نمایندگی
شهرها
پشتیبانی
محصولات
فروش
محصولات
کتابخانه مذهبی
قرآن کریم (متن کامل، ترجمه، قرائت و ...)
 
نظرسنجی
سوالی برای نظر سنجی وجود ندارد
نظرات سایرین  |  آرشیو نظرسنجی
امام علي(ع) در آينه نهج البلاغه(1)
آشنايي با نهج البلاغه / شناخت اميرالمؤمنين امام علي (ع / امام علي(ع) در آينه نهج البلاغه(1)

امام علی(علیه السلام) در آیینه نهج البلاغه(1)

 اولویت امام على(ع) براى خلافت

1ـ قال على(ع): «فوالله ما زلت مدفوعا عن حقى مستاثرا على منذ قبض الله نبیه حتى یوم الناس هذا» «به خدا سوگند! از زمان رحلت پیامبر تا به امروز مرا از حق خویش (خلافت و رهبرى) محروم و دیگران را بر من مقدم داشتند.» (1)

2ـ امام(ع) در جواب كسى كه به حضرت گفت: تو بر امر خلافت‏حریصى! فرمود:

«بل انتم والله لاحرص و ابعد و انا اخص و اقرب و انما طلبت‏حقا لى و انتم تحولون بینى و بینه و تضربون وجهى دونه‏» (2) ;

«شما (شیفتگان خلافت) بر تصاحب آن حریص‏تر و از پیغمبر خدا دورترید و حال آنكه من از نظر روحى و جسمى به آن حضرت نزدیكترم و حق خود را طلب مى‏كنم و این شمایید كه میان من و حق مسلم من حائل مى‏شوید و از آن منصرفم مى‏سازید. «آیا آنكه حق خویش را مى‏طلبد حریص‏تر است؟ یا آنكه به حق دیگران چشم دوخته؟».

3ـ قال(ع): «اللهم انى استعدیك على قریش و من اعانهم فانهم قطعوا رحمى و صغروا عظیم منزلتى و اجمعوا على منازعتى امرا هو لى‏» (3) ;

«خدایا! از ظلم قریش و همدستان آنها به تو شكایت مى‏كنم، اینها با من قطع رحم كردند و منزلت والاى مرا تحقیر نمودند; و در قیام بر علیه من در رابطه با خلافتى كه خاص من بود، متحد شدند.»

4ـ قال(ع): «اما والله لقد تقمصها ابن ابى قحافه و انه لیعلم ان محلى منها محل القطب من الرحى ینحدر عنى السیل و لا یرقى الى الطیر» (4) ;

«به خدا سوگند! (ابوبكر) خلافت را مانند پیراهنى به تن كرد، در حالى كه مى‏دانست تنها محور دستگاه خلافت من هستم. چرا كه سرچشمه‏هاى علم و فضیلت از كوهسار شخصیت من سرازیر مى‏شود و شاهباز وهم و اندیشه از رسیدن به قله عظمت من عاجز است.»

سكوت و صبر

1ـ قال على(ع): «فنطرت فاذا لیس لى معین الا اهل بیتى فضننت‏بهم عن الموت و اغضیت على القذى و شربت على الشجى و صبرت على اخذ الكظم و على امر من طعم العلقم‏» (5) ;

«پس از رحلت پیامبر (و محرومیت از خلافت) در كار خویش اندیشیدم و ناگهان دیدم كه یاورى براى من جز اهل بیتم نیست; پس به مرگشان (در راه گرفتن حق خویش) راضى نشدم و چشمى را كه خار در آن خلیده بود، بستم و با گلویى كه استخوان در آن مانده بود، نوشیدم و بر گرفتگى راه نفس و حوادث تلختر از زهر صبر كردم‏».

2ـ قال(ع): «فرایت ان الصبر على هاتا احجى، فصبرت و فى العین قذى و فى الحلق شجا ارى تزاثى نهبا» (6) ;

«عاقبت دیدم كه بردبارى و صبر به عقل و خرد نزدیكتر است، پس شكیبایى ورزیدم، مانند كسى كه خاشاك در چشم و استخوان در گلو داشت، و آشكارا مى‏دیدم كه میراثم به غارت مى‏رود.»

3ـ قال(ع): «لقد علمتم انى احق الناس به من غیرى، و والله لاسلمن ما سلمت امور المسلمین و لم یكن فیها جور الا على خاصه‏» (7) ;

«خوب مى‏دانید كه من از همه به خلافت‏شایسته‏ترم، و به خدا سوگند! تا زمانى كه اوضاع مسلمین به سامان باشدو به غیر از من به دیگرى ستم نشود; همچنان خاموش خواهم بود.»

فلسفه سكوت

منطق دین‏ورزى در مكتب علوى ایجاب مى‏كرد كه على(ع) پس از رحلت رسول اكرم(ص)، بیست و پنج‏سال سكوت براى حفظ مصالح عالى دینى را بر قیام و برپایى نهضت‏حق‏طلبانه ترجیح دهد. گرچه انتخاب این راه بر آن حضرت بس تلخ و فرساینده بود، چرا كه اگر قیام امام به شهادت خود و فرزندانش هم منجر مى‏شد، آرزوى دیرینه وى برآورده مى‏شد. ولى همان‏گونه كه از كلمات حضرت استفاده مى‏شود، انتخاب راه نخست، نبود جز به انگیزه حفظ وحدت اسلامى و حراست از كیان نوپاى اسلام، كه فرازهایى از این كلمات را ذكر مى‏كنیم:

1ـ قال على(ع): «فرایت ان الصبر على ذلك افضل من تفریق كلمه المسلمین و سفك دمائهم و الناس حدیثو عهد بالاسلام والدین یمخض مخض الوطب یفسده ادنى وهن و یعكسه اقل خلق‏» (8) ;

«با خود اندیشیدم و دیدم كه صبر (بر محرومیت از حق ولایت و زعامت مسلمین) بهتر است از به هم زدن وحدت مسلمین و ریخته شدن خونشان، چرا كه مردم تازه مسلمان بودند و دین نوپا به مشكى مى‏ماند كه كمترین سسستى آن را تباه و ناتوان‏ترین مردم آن را وارانه مى‏كرد.»

2ـ قال(ع): «و ایم الله لولا مخافه الفرقه بین المسلمین و ان یعود الكفر و یبور الدین لكنا على غیر ما كنا علیه‏» (9) ;

3ـ «به خدا سوگند! اگر بیم وقوع تفرقه میان مسلمین و بازگشت كفر، و تباهى دین نبود، برخورد ما با (مدعیان خلافت) به گونه‏اى دیگر بود.»

4ـ على(ع) وقتى سروده یكى از فرزندان ابولهب را در ستایش خویش شنید فرمود:

«سلامه الدین احب الینا من غیره‏» (10) ; «در شرایط حساس بعد از رسول خدا(ص) براى ما حفظ اساس دین (كه جز با چشم‏پوشى از حق خلافت ما حاصل نمى‏شود) از هر چیز دیگر ارزشمندتر است.»

5ـ باز حضرتش در جواب پیشنهاد عمویش عباس كه حضرت را از شركت در شوراى پیشنهادى خلیفه دوم برحذر مى‏داشت، فرمود:

«انى اكره الخلاف‏» (11) ;

«من ایجاد اختلاف بین مسلمین را نمى‏پسندم.»

6ـ و آنگاه كه با فتنه‏انگیزى ابوسفیان در قالب پیشنهاد بیعت‏با آن حضرت، روبرو شد جامعه اسلامى را براى مقابله هوشیارانه با امواج فتنه‏هاى دین‏برانداز كفرپیشگان دیروز و منافقان امروز، دعوت فرمود كه:

«شقوا امواج الفتن بسفن النجاه و عرجوا عن طریق المنافره وضعوا عن تیجان المفاخره‏» (12) ;

«امواج دریاى فتنه را با كشتیهاى نجات بشكافید، و از راه اختلاف و تفرقه دورى گزینید و نشانه‏هاى تفاخر بر یكدیگر را بر زمین نهید.»

پس از رسیدن به خلافت‏بیعت مردم

در تاریخ خلافت اسلامى هیچ خلیفه‏اى مانند على(ع) با اكثریت قریب به اتفاق آراء براى خلافت و زمامدارى مسلمین برگزیده نشد.

پس از قتل عثمان اجتماع عظیمى از مسلمانان در مسجد تشكیل شد، به گونه‏اى كه مسجد پر از اصحاب و مهاجرین و انصار گردید; شخصیتهاى بزرگى همچون عمار یاسر و ابوالهیثم بن‏تیهان ر رفاعه بن‏رافع و مالك بن‏عجلان و ابو ابوب انصارى و ... پس از ذكر سوابق درخشان و فضایل امام على(ع) به این نتیجه رسیدند كه باید با على(ع) بیعت كرد. در این هنگام انبوه جمعیت فریاد برآوردند كه: ما به ولایت على(ع) راضى هستیم; و پس از آن همگى به سوى خانه حضرت حركت كردند و با اصرار تمام خواهان بیعت‏با امام(ع) شدند. امام على(ع) فرمود: اكنون كه بر بیعت‏با من اصرار دارید، باید مراسم بیعت علنى و در مسجد برگزار شود.

سرانجام در 25 ذى‏الحجه (13) مردم مسلمان با اكثریتى چشم‏گیر به پیشوایى حضرت راى داده و با او به عنوان امام و رهبر جامعه اسلامى بیعت نمودند.

على(ع) در رابطه با جریان بیعت مردم چنین مى‏فرماید:

«حتى‏انقطعت النعل و سقط الرداء و وطئ الضعیف و بلغ من سرور الناس ببیعتهم ایاى ان‏ابتهج‏بها الصغیر و هدج الیها الكبیر و تحامل نحوها العلیل و حسرت الیها الكعاب‏» (14) ;

«در اثر ازدحام جمعیت جهت‏بیعت‏با من، بند كفشها بگسست و عبا از دوش افتاد و درمانده‏ها زیر پا ماندند و شادى مردم به حدى رسید كه حتى كودكان هم خشنود شدند. در آن روز، پیر و ناتوان براى بیعت آمدند و دختران براى مشاهده منظر باشكوه بیعت، نقاب از چهره برداشتند.»

 

و هنگام پیمان‏شكنى طلحه و زبیر، به بیعت همگانى مردم در آغاز خلافت‏خویش اشاره مى‏فرماید كه: «والله ما كانت لى فى الخلافه رغبه و لا فى الولایه اربه ولكنكم دعوتمونى الیها و حملتمونى علیها» (15) ;

«به خدا سوگند!، من نه به خلافت تمایل داشتم و نه از پذیرفتن آن هدف بدى در سر مى‏پروراندم; این شما بودید كه با بیعت‏خود مرا به آن دعوت و بر گرفتن زمام آن وادارم نمودید.»

پیمان‏شكنى

با اینكه مردم با اكثریت قاطع دست‏بیعت‏به امام خویش دادند، ولى هنوز چند صباحى نگذشته بود كه عده‏اى پیمان‏شكنى را آغاز نموده، با كارشكنى‏ها و شورشهاى پى در پى خود مانع استقرار حكومت نوپاى امیرالمؤمنین(ع) و گسترش عدل و داد و تحقق اهداف عالى آن شدند.

امام على(ع) از این پیمان‏شكنان زمان خود و مارقین و قاسطین كه به خاطر ریاست‏طلبى و فقدان بصیرت دینى در برابرش طغیان نمودند چنین یاد مى‏كند كه:

«فلما نهضت‏بالامر نكثت طائفه و مرقت اخرى و قسط آخرون‏» (16) ;

«زمانى كه زمام حكومت را در دست گرفتم، گروهى پیمان خود را شكستند و عده‏اى از اطاعتم سرپیچى نموده و از دین خارج شدند و دسته‏اى براى ریاست و مقام از اطاعت‏حق سرباز زدند.»

حال جاى سؤال است كه انگیزه این طغیانها و پیمان‏شكنیهاى بى‏سابقه چه بود؟ چرا با شخصیتى همچون امام على(ع) مخالفت ورزیدند؟ خلیفه‏اى كه خود انتخاب نموده بودند و بر آرمانهاى والاى او آشنایى داشتند. با اندكى فراست، اوضاع آشفته‏اى را در آغاز خلافت امام على بن‏ابیطالب(ع) در جامعه اسلامى مى‏یابیم; دوره‏اى كه خویشان خلیفه پیشین و فرومایگان متملق با مقدم داشتن خواسته سردمداران حكومت، بر همه چیز تسلط یافته و بیت‏المال مسلمین را جزئى از ثروتهاى كلان خویش مى‏شمردند; ثروتهاى افسانه‏اى كه نوعى تقلید از امپراطوریهاى بزرگ عصر و پادشاهى زمان جاهلیت‏بود.

امیرالمؤمنین وارث اجتماعى بود كه معاویه در آن، قدرتى همانند قدرت پادشاهان روم براى خویش فراهم ساخته بود; بدیهى است در چنان شرایطى هر اقدامى براى اصلاح وضع نابسامان موجود، با كارشكنیهاى كوبنده روبرو مى‏شد.

كسانى كه تا دیروز اموال عمومى را در اختیار داشتند، چگونه مى‏توانند حكومت عدلى را بپذیرند كه در آن پایین‏ترین طبقات اجتماع با مرفه‏ترین آنها در یك ردیف قرار داده مى‏شد; و همه امتیازات غیر منطقى لغو شده و تنها قانون الهى بر آنان حكومت مى‏كرد.

«طلحه و زبیر» كه گمان مى‏كردند با به حكومت رسیدن على(ع) هم، مى‏توانند موقعیت‏سیاسى خود را حفظ نموده و به زراندوزى پردازد، هنگامى كه سختیگیرى بجا و مراقبت‏شدید در حفظ بیت‏المال راء;ا خ‏خ مشاهده كردند و از رسیدن به آرزوهاى خویش مایوس گشتند; در صدد شورش برآمدند كه جنگ جمل ساخته این گروه زراندوز بود. و معاویه كه واپسین روزهاى خلافت عثمان زمینه سلطه و حكومت‏بلا منازع خود را بر سرزمین پهناور اسلامى فراهم نموده بود; وقتى با حكومتى روبرو مى‏شود كه حتى براى یكروز هم او و حكومتش را تحمل نمى‏كند علم مخالفت و شورش برمى‏دارد و با حكومت الهى على(ع) وارد جنگ مى‏شود و عمده توان جنگى و اقتصادى مسلمین را فداى جاه‏طلبى خود نموده و جنگ صفین را تدارك مى‏بیند. ولى آنگاه كه خود را در آستانه نابودى و شكست مى‏بیند و دیگر توان مقابله با سربازان امام على(ع) را ندارد، از راه نیرنگ و تزویر وارد شده و خود را از شكست نهایى نجات مى‏دهد.

فریب و تزویرى كه سرانجام گروهى متعصب و مقدس ماب، فاقد بینش و بصیرت صحیح دینى (خوارج) را به عنوان سومین مانع موفقیت‏حكومت عدل، پدید مى‏آورد و فتنه‏اى به مراتب خطرناكتر از فتنه‏هاى نخستین در جامعه به پا مى‏شود و این مولى الموحدین على بن‏ابیطالب(ع) بود كه توانست، آن را در نطفه خفه كند و سرطانى مهلك را از جامعه اسلامى ریشه‏كن نماید.

آن حضرت براى اجراى عدالت و برپایى حكومت قانون در جامعه اسلامى با هر یك از موانع برخوردى مناسب نموده و عزم راسخ خویش را در اجراى عدل و مساوات اسلامى بر همگان آشكار ساخت; و به راستى پنج‏سال حكومت و خلافت امام على(ع) نمودى از حكومت اسلامى و الگوى راستى و درستى بود.

برخورد على(ع) با ناكثین

ناكثین، پیمان‏شكنانى بودند كه به رهبرى طلحه و زبیر بر حكومت عدل على(ع) شوریده بودند، هنگامى كه عده‏اى به ظاهر خیراندیش از امام(ع) خواستند تا از تعقیب طلحه و زبیر صرف‏نظر نماید، در جواب آنها فرمود:

«والله لا اكون كالضبع: تنام على طول اللدم، حتى یصل الیها طالبها و یختلها راصدها و لكنى اضرب بالمقبل الى الحق المدبر عنه و بالسامع المطیع، العاصى المریب ابدا حتى یاتى على یومى‏» (17) ;

«به خدا سوگند! من همچون «كفتار» نیستم كه با ضربات آرام و ملایم بر در لانه‏اش به خواب رود; و ناگهان دستگیرش سازند; نه «من كاملا مراقب مخالفان هستم‏» و با شمشیر برنده پیروان حق، كسانى را كه به حق پشت كرده‏اند، ریشه‏كن خواهم كرد و به كمك پیروان راستین، افراد نافرمان و طغیانگر، و تردیدكنندگان در حق را براى همیشه بركنار خواهم نمود. من تا واپسین روزهاى زندگیم این راه را ادامه خواهم داد.»

قال(ع): «اللهم انهما قطعانى و ظلمانى و نكثا بیعتى و آلبا الناس على فاحلل ما عقدا و لا تحكم لهما ما ابرما» (18) ;

«پروردگارا! این دو نفر (طلحه و زبیر) رشته خویشاوندى را با من بریدند، و بى‏پروا به من ستم كردند; بیعت‏خود را با من شكسته و مردم را علیه من برانگیختند.

خداى! تو خود گره‏هایى را كه اینها بسته‏اند، بگشا; و رشته‏ها و (اهداف شوم) آنها را استوار مكن.»

حضرت على(ع) خطاب به اصحاب جمل فرمود:

«كنتم جند المراه و اتباع البهیمه; رغا فاجبتم و عقر فهربتم; اخلاقكم دقاق و عهدكم شقاق و دینكم نفاق‏» (19) ;

«شما (پیمان‏شكنان جنگ جمل) سپاه «زن‏» بودید و پیروان حیران (شتر); به «صداى او» برخاستید و با «پى شدندش‏» فرار كردید. اخلاق شما پست، پیمانتان سست و آیین شما دورویى و نفاق است.»

برخورد على(ع) با معاویه

حضرت على(ع) در رد پیشنهاد سازش با معاویه فرمود:

«والله لا اداهن فى دینى و لا اعطى الدنى فى امرى‏» (20) ;

«به خدا سوگند من در دینم (با ستمگران) سازش نمى‏كنم و امور مملكت را به دست افراد پستى (چون معاویه) نمى‏سپارم.»

قال(ع): «ساجهد فى ان اطهر الارض من هذا الشخص المعكوس، حتى تخرج المدره من بین حب الحصید» (21) ;

«به زودى مى‏كوشم تا زمین را از این شخص وارونه و كالبد واژگون (معاویه) پاك سازم، باشد كه سنگ و خاشاك (افراد ناشایست) از میان دانه‏هاى درو شده بیرون آید.»

امام(ع) در جواب نامه معاویه چنین نوشت:

«و اما طلبك الى الشام فانى لم اكن لاعطیك الیوم ما منعتك امس‏» (22) ;

«اما اینكه خواسته‏اى (حكومت) شام را به تو واگذارم!

آگاه باش، من چیزى را كه دیروز از تو منع كردم; امروز به تو نخواهم بخشید.»

على(ع) در نامه‏اى به عمروعاص مى‏نویسد:

«... فان یمكنى الله منك و من‏ابن ابى‏سفیان اجزكما بما قدمتما» (23) ;

«اگر خداوند به من امكان دسترسى به تو و پسر ابوسفیان (معاویه) را بدهد; شما را به خاطر اعمال گذشته (و ظلم و تجاوزهایتان) كیفر خواهم نمود.»

موضعگیرى على(ع) در برابر خوارج

قال على(ع): «ثم انتم شرار الناس و من رمى به الشیطان مرامیه و ضرب به تیهه‏» (24) ;

«شما بدترین مردم هستید. شما تیرهایى هستید در دست‏شیطان كه از وجود پلید شما براى زدن نشانه خود استفاده مى‏كند و به وسیله شما مردم را در حیرت و تردید و گمراهى مى‏افكند.»

قال(ع): «اف لكم! لقد لقیت منكم برحا، یوما انادیكم و یوما اناجیكم، فلا احرار صدق عند النداء و لا اخوان ثقه عند النجاء! » (25) ;

«واى بر شما! (از گفتار و كردار زشت‏شما به تنگ آمدم)، چقدر ناراحتى از شماء;ء دیدم؟! روزى شما را «براى یارى دین‏» مى‏خوانم و روزى، راز جنگ به شما مى‏گویم، و شما، نه مردان آزاده راستگو هستید و نه برادران مطمئن و رازدار.»

امام پس از مقابله با فتنه خوارج فرماید:

«فانا فقات عین الفتنه و لم یكن لیجترئ علیها احد غیرى بعد ان ماج غیهبها واشتد كلبها» (26) ;

«این من بودم كه چشم فتنه را درآوردم (و كمر به نابودى انسانهایى به ظاهر مقدس ماب بستم) «و حال آنكه غیر من كسى جرات چنین كارى را نداشت‏» پس از آنكه موج دریاى تاریكى و شبهه‏ناكى آن بالا گرفته بود (و انسانهایى را فریفته) و هارى آن فزونى یافته بود.»

منشور جاوید امام على(ع)

پیشواى تقواپیشگان حضرت على(ع) در حكومت پنج‏ساله خویش با وجود تمامى مشكلات در جهت اجراى عدالت و مساوات اسلامى و احیاى ارزشهاى دینى تمام توان خویش را به كار برد و دست چپاولگران را از بیت‏المال كوتاه و افراد نالایق را از حكومت‏بركنار نمود و با كمال دقت مراقب اجراى احكام و فرامین حیاتبخش اسلام شد و از كوچكترین تخلف و بى‏اعتنایى مسؤولین و آحاد ملت‏به قوانین الهى چشم‏پوشى نكرد و با صدور فرامین حكومتى و ایراد سخنرانیهاى روشنگر خویش، راههاى رشد و كمال بشرى را بیان فرمود و تا آخرین روزهاى عمر پربركت‏خویش، در بستر شهادت هم بر ایراد سخنان ماندگار و توصیه‏هاى سرنوشت‏ساز اهتمام ورزید. با نقل فرازهایى از وصیتنامه امام در واپسین روزهاى حیات این مجموعه را به پایان مى‏رسانیم:

«قال على(ع) للحسن و الحسین (علیهما السلام) - اوصیكما بتقوى الله و الا تبغیا الدنیا و ان بغتكما ... و قولا بالحق واعملا للاجر و كونا للظالم خصما و للمظلوم عونا.

اوصیكما و جمیع ولدى و اهلى و من بلغه كتابى: بتقوى الله و نظم امركم و صلاح ذات بینكم.

الله الله فى الایتام فلا تغبوا افواههم و لا یضیعوا بحضرتكم.

والله الله فى جیرانكم، فانهم وصیه نبیكم. والله الله فى القرآن، لا یسبقكم بالعمل به غیركم. والله الله فى الصلاه فانها عمود دینكم.

والله الله فى بیت ربكم، لاتخلوه ما بقیتم ... والله الله فى الجهاد باموالكم و انفسكم والسنتكم فى سبیل الله ...

لا تتركوا الامر بالمعروف والنهى عن المنكر فیولى علیكم شراركم ثم تدعون فلا یستجاب لكم (27) ;

«1 - شما را به تقواى الهى و ترس از خداوند سفارش مى‏كنم، در پى دنیاپرستى نباشید گرچه به سراغ شما آید ... سخن حق بگویید و براى اجر و پاداش (الهى) عمل كنید. دشمن ستمگران و یاور ستمدیدگان باشید.

2 - من شما و تمام فرزندان و خاندانم و كسانى را كه، این وصیتنامه به آنها مى‏رسد، به تقوى و ترس از خداوند و رعایت نظم در تمام امور و اصلاح بین مسلمین، سفارش مى‏كنم.

3 - در رابطه با رعایت‏حقوق یتیمان از خدا پروا كنید. چنان نباشد كه آنان گاه سیر و گاه گرسنه باشند، مباد كه در اثر غفلت‏شما از بین بروند.

4 - خدا را، خدا را، در نظر داشته باشید، در باره همسایگان، و با آنها خوش‏رفتارى كنید، چرا كه همیشه پیامبر خدا(ص) در باره آنها سفارش مى‏فرمود.

5 - خدا را، خدا را! در توجه به قرآن، نكند كه دیگران در عمل به آن بر شما پیشى گیرند.

6 - در مورد «نماز» از خدا پروا كنید، چرا كه ستون دین شماست.

7 - خدا را، خدا را! در باره (حج) خانه پروردگارتان، تا زنده‏اید آن را خالى نگذارید.

8 - در رابطه با جهاد با مالها و جانها و زبانهاى خویش، خدا را در نظر گیرید.

9 - امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنید، كه اشرار بر شما مسلط شوند، سپس هر چه (براى نابودى آنها) دعا كنید، مستجاب نشود.

(چرا كه تسلط اشرار نتیجه بى‏تفاوتى شما در برابر مفاسد و منكرات جامعه است.»

پى‏نوشت ها:

1- نهج‏البلاغه صبحى صالح، خطبه‏6.

2- همان، خطبه 172.

3- همان.

4- همان، خطبه‏3.

5- نهج‏البلاغه، خطبه‏26.

6- همان، خطبه‏3.

7- همان، خطبه 74.

8- شرح نهج‏البلاغه ابن ابى‏الحدید، ذیل خطبه 65 (به نقل از سیرى در نهج‏البلاغه).

9- همان، ذیل خطبه‏119.

10- همان.

11- همان، خطبه‏119 (نقل از سیرى در نهج‏البلاغه).

12- نهج‏البلاغه صبحى صالح، خطبه 5.

13- تاریخ طبرى (مترجم)، ج‏6، ص 2338، چاپ انتشارات بنیاد فرهنگ.

14- نهج‏البلاغه، خطبه 224.

15- نهج‏البلاغه عبده، خطبه 200.

16- نهج‏البلاغه، خطبه‏3.

17- همان، كلام‏6.

18- همان، كلام‏137.

19- همان، خطبه‏13.

20- تاریخ طبرى، ج 5، ص 160.

21- نهج‏البلاغه فیض، نامه 45.

22- همان، نامه‏17.

23- همان، نامه‏39.

24- نهج‏البلاغه، خطبه‏127.

25- همان، خطبه 125.

26- همان، خطبه 92.

27- نهج‏البلاغه، نامه‏47.

 

الياس محمد بيگي

 

 

No
ثبت نظر
نام
متن
تقویم تاریخ
۱ ۱۳۹۶ شنبه ۱ مهر

شماره سفارش

 

اوقات شرعی