نمایندگی
شهرها
پشتیبانی
محصولات
فروش
محصولات
کتابخانه مذهبی
قرآن کریم (متن کامل، ترجمه، قرائت و ...)
 
نظرسنجی
سوالی برای نظر سنجی وجود ندارد
نظرات سایرین  |  آرشیو نظرسنجی
على (عليه السلام) برترين و مظلوم‏ترين
آشنايي با نهج البلاغه / شناخت اميرالمؤمنين امام علي (ع / على (عليه السلام) برترين و مظلوم‏ترين

على (علیه السلام) برترین و مظلوم‏ترین

امیر مؤمنان(‏علیه السلام) مى‏فرماید:

از آن لحظه كه پیامبر خداصلى الله علیه وآله رحلت كرد همواره مظلوم بوده‏ام (1) .

ابن شهرآشوب روایت مى‏كند كه حضرت بر منبر نرفت، جز آن كه در پایان كلامش، پیش از پایین آمدن از منبر این جمله را مى‏فرمود:

مازلت مظلوما مذ قبض رسول‏الله‏صلى الله علیه وآله حتى یومنا هذا. (2)

روزى یك نفر اعرابى در بین سخنان حضرت‏علیه السلام فریاد زد:

«وا مظلمتاه‏».

حضرت على‏علیه السلام او را به حضور طلبید، هنگامى كه نزدیك شد، به او فرمود:

به تو یك بار ستم شده است و به من به تعداد مدر و وبر ظلم شده است. (3)

مدر به معنى كلوخ و وبر به معنى كرك حیوانات است، و این كنایه از كثرت است. و در روایتى این اضافه آمده است:

هیچ خانه‏اى از عرب نیست، جز این كه مظلمه و حق من بر گردنشان است واز هنگامى كه این جا نشسته‏ام، همواره مظلوم بوده‏ام. (4)

مظلومیت امیرالمؤمنین‏علیه السلام به یك جهت محدود نمى‏شود و همواره در جهات مختلف، این مظلومیت‏سارى و جارى بوده است. یكى از این جهات مظلومیت، عدم درك صحیح از معارف و مقاماتى است كه پیامبر گرامى‏صلى الله علیه وآله اسلام براى آن حضرت‏علیه السلام برشمرده‏اند. این مظلومیت، علاوه بر آن حضرت به شیعیان و دوستان حضرت امیرعلیه السلام نیز سرایت كرده است و همواره در طول تاریخ عده‏اى كه اكثرا عداوت و غرض سوء داشته‏اند اقسام تهمت‏ها و افتراها را به شیعیان نسبت مى‏دهند. متاسفانه این اقدامات ناپسند تا زمان حاضر نیز ادامه یافته است.

فردى در جریده‏اى با متهم كردن شیعه و امام على‏علیه السلام مقاله‏اى نوشته، كه ادب مانع نقل آن است.

از این رو تنها قطعه‏هایى را كه این نویسنده آن‏ها را تخطئه و مسخره كرده است مى‏آوریم:

«اعتقاد به این كه هر كه ولایتش درست نباشد، نماز و روزه و سایر اعمال عبادیش نیز درست نیست، اعتقاد به این كه قرآن واقعى در دست ما نیست... اعتقاد به این كه هر كس حب ائمه را در دل داشته باشد، همه گناهانش بخشیده شده و وارد بهشت مى‏شود و هر كس حب آن‏ها را نداشته باشد، روى بهشت را نخواهد دید... (5) »

متاسفانه ایشان هیچ سند و مدركى از شیعه ارایه نداده است و گرچه این نسبت‏ها به این صورت، درست نیست و آمیخته با تحریف است ولى از آن‏جا كه مظلومیت امام على‏علیه السلام در صحنه تهمت‏هاى ناروا ریشه‏اى قدیم و قویم دارد، در این مقاله به احادیثى استناد مى‏كنیم كه مقبول همه مسلمانان اعم از شیعه و سنى باشد و پاسخى در خور به این نویسنده مى‏دهیم.

در آغاز توجه به چند نكته ضرورى است;

عدم تحریف قرآن

الف: شیعه قرآن موجود را قرآن واقعى مى‏داند و امروزه نیز همگان، همین عقیده را دارند و در پاسخ به این گونه تهمت‏ها، كتاب‏هاى گوناگونى نوشته شده است. (6)

هر روزه نیز باید مقاله‏ها و كتاب‏هایى در دفاع از شیعه و امامت نوشته شود زیرا تامسلمانان تسلیم اسراییل و آمریكا نشده‏اند، سهم بزرگى از بار سركوبى مسلمانان مبارز بر دوش این گروه از نویسندگان دستگاه‏هاى تبلیغاتى آنان است!

اصول عقیدتى، تقلید ناپذیرند

ب: اصول عقیدتى، تقلیدى نیست و باید با منطق و برهان اثبات شود. ولى روش استدلال در باورهاى كلامى دو گونه است: در بخش‏هایى نظیر توحید و اثبات نبوت، از برهان‏هاى عقلى بیشتر استفاده مى‏شود و در بخش‏هایى نظیر برزخ و معاد كه تجربه علمى در آن وادى قدمى ننهاده و اثباتا و نفیا سخنى ندارد، پس از اثبات اساس و واقعیت آن‏ها از طرق عقلى، در بیان كیفیات و ویژگى‏ها تنها راه، تمسك به وحى و سخنان پیامبران و امامان علیهم السلام است. و به همین جهت در این مساله متافیزیكى به احادیث معصومان علیهم صلوات‏الله تعالى استدلال مى‏شود.

 

نقش ولایت الهى و ولایت طاغوت در پذیرش اعمال

ج: قرآن كریم انسان را از دو حال بیرون نمى‏داند; یا تحت‏سرپرستى خدا و پیامبران و امامان نوراند، همچنان كه آیه شریفه مى‏فرماید:

«الله ولی‏الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الى النور...» (7)

خداست‏سرپرست كسانى كه ایمان آورده‏اند، آنان را از تاریكى‏ها به نور مى‏برد...

و یا تحت نظارت و امام نار، چنان كه مى‏فرماید:

«والذین كفروا اولیاؤهم الطاغوت یخرجونهم من‏النور الى‏الظلمات (8) »

و آنان كه كافر شدند سرپرستان‏شان طاغوت است كه آنان را از نور هدایت‏به ظلمات مى‏برند.

همچنین رهبر و امام نیز یا امام نور است و یا امام نار، بنابراین، یا باید پیرو امام هدایت‏باشیم یا در چنگال امام ضلالت، و نمى‏توان بین دو متناقض و یا متنافى جمع كرد. قرآن درباره امامان نور مى‏فرماید:

«و جعلناهم ائمه یهدون بامرنا... (9) »

و آن پیامبران را امامانى قرار دادیم كه هدایت مى‏كنند به امرما.

و درباره فرعونیان مى‏فرماید:

«وجعلناهم ائمه یدعون الى‏النار و یوم‏القیامه لاینصرون و اتبعناهم فی هذه‏الدنیا لعنه ویوم‏القیامه هم من‏المقبوحین (10) »

و آنان را امامانى كه به سوى آتش مى‏خوانند، گردانیدیم، و روز رستاخیز یارى نخواهند شد. و در این دنیا لعنتى بدرقه - نام - آنان كردیم و روز قیامت - نیز - ایشان از زشت رویانند.

شرایط عذاب و آمرزش

چند مبحث‏بسیار مهم و طولانى با موضوع این مقاله مرتبط است كه خود نیازمند مقالات گسترده‏اى است; نظیر این كه رحمت الهى شامل هر كس كه معاند نباشد، شده و او روزى نجات خواهد یافت، یا خداوند متعال تا اتمام حجت نكند، عذاب نمى‏كند و بنابراین جاهل قاصر معذور است.

مساله دیگر، آمرزش گناه به دلیل محبت اهل بیت‏علیهم السلام بى قید و شرط و بى‏توبه و تصفیه نیست و گرنه لازمه‏اش آن است كه گفته شود، مسلمان واقعى كه همان پیرو اهل بیت‏علیهم السلام است، هیچ تكلیفى ندارد و تمام شریعت اسلام لغو است‏بدیهى است كه هیچ‏كس چنین سخنى نگفته است و نمى‏گوید.

روایاتى در شرایط آمرزش محب اهل بیت علیهم السلام

چند دسته از روایات، به روشنى بیان مى‏كند كه تنها، عمل كسى پذیرفته است كه در تمامى مراحل از جمله پیروى از امام حق، تسلیم فرمان پروردگار باشد، هواى خویش را بر خداى خود مقدم ندارد. در دیدگاه قرآن كسى مستحق آمرزش است كه مصداق آیه زیر نباشد كه مى‏فرماید:

«نؤمن ببعض و نكفر ببعض (11) »

به بخشى از دستورات خدا گرایش داریم و به بعضى (مثل امامت) گردن نمى‏نهیم.

حال پس از این مقدمه طولانى وارد اصل بحث‏شده و در هر باب، روایاتى را نقل مى‏كنیم. در نقل روایات اولویت، با روایات اهل سنت است تا ایرادى بر مطالب وارد نشود.

حب اهل بیت‏علیهم السلام شرط رستگارى

ابن عباس در حدیثى طولانى از پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله، على‏علیه السلام صحنه قیامت را چنین ترسیم مى‏نماید:

«... فرداى قیامت من و... و برادرم و پسر عمم و دامادم على‏بن ابى‏طالب كه بر ناقه‏اى از ناقه‏هاى بهشت... سوار است و در دستش لواى حمد است، سواره وارد محشر مى‏شویم، پس او از كنار هیچ جمعى از ملائكه نمى‏گذرد مگر این مى‏گویند:

این شخص ملك مقرب است‏یا نبى مرسل یا حامل عرش پروردگار جهانیان.

آنگاه فریادگرى از نزد عرش الهى ندا مى‏دهد:

این شخص نه فرشته مقرب است و نه نبى مرسل و نه‏حامل عرش رب‏العالمین، «هذا علی‏بن ابی طالب امیرالمؤمنین و امام‏المتقین و قائد الغرالمحجلین، الى جنان رب‏العالمین، افلح من صدقه و خاب من كذبه، ولو ان عابدا عبدالله بین الركن والمقام الف عام و الف عام حتى یكون كالشن البالی ولقى‏الله مبغضا لآل محمداكبه‏الله على منخره فی نار جهنم.» (12)

این على‏بن ابى‏طالب است كه امیر مؤمنان، پیشواى پرهیزكاران و رهبر رو سپیدان جهان به سوى بهشت‏هاى پروردگار جهانیان است. كسى كه او را تصدیق كند رستگار و كسى كه او را تكذیب كند، زیانكار است.

اگر عابدى در مسجدالحرام بین ركن و مقام، هزار سال و هزار سال خدا را آنقدر عبادت كند كه بسان مشك آب كهنه‏اى لاغر گردد ولى با بغض آل محمد در پیشگاه خدا حاضر شود خدا او را به رو در آتش جهنم اندازد.

نظیر این حدیث را شهید ثالث قاضى نورالله شوشترى و آیت‏الله نجفى مرعشى در كتاب گرانسنگ احقاق‏الحق و ملحقات الاحقاق (13) آورده‏اند. این كتاب، پس از نقل روایتى از منابع اهل سنت‏به تعدادى دیگر از مصادر آنان ارجاع مى‏دهد و ما نیز نام برخى از آن آثار را ذكر مى‏كنیم.

ابن مسعود نیز مى‏گوید: پیامبرصلى الله علیه وآله از خانه زینب - بنت جحش، یكى از همسرانش - به خانه ام سلمه آمد - و آن روز نوبت همسردارى ام‏سلمه بود- پس از لحظه‏اى، على آمد، پیامبر خداصلى الله علیه وآله فرمود:

اى ام سلمه! على است، او را دوست‏بدار، گوشتش از گوشت من، و خونش از خون من، و او خزینه‏دار علم من است، و گوش فراده و شاهد باش و شهادت بده كه واقعا قاتل ناكثین و قاسطین و مارقین، پس از من، او است، و او است كه كمر دشمنانم را مى‏شكند و سنت مرا زنده مى‏كند. باز بشنو و شاهد و گواه باش كه:

«لو ان عبدا عبدالله الف عام بعد الف عام بین الركن و المقام ثم لقى‏الله مبغضا لعلی و - عترته - لاكبه الله یوم‏القیامه على منخریه فی نار جهنم.

اگر بنده‏اى بین ركن و مقام مسجدالحرام هزار سال و هزار سال خدا را عبادت كند ولى با بغض على و خاندانش به ملاقات الهى برسد، خدا او را در قیامت‏بر دو بینى‏اش در جهنم افكند. (14) »

ایمان بى‏ولایت على علیه السلام ناقص است

پیامبر خداصلى الله علیه وآله مى‏فرماید:

«ان‏الله جعل لاخی علی فضائل لاتحصى كثره. فمن ذكر فضیله من فضائله لم تزل الملائكه تستغفرله ما بقی لتلك الكتابه رسم، و من استمع الى فضیله من فضائله غفرالله له الذنوب التی اكتسبها بالاستماع، و من نظر الى كتاب من فضائله غفرالله له الذنوب التی اكتسبها بالنظر. ثم قال: النظر الى اخی على عباده و ذكره عباده، و لا یقبل الله ایمان عبد الا بولایته و البراءه من اعدائه.

به راستى خدا براى برادرم على فضایلى قرار داده كه از بس زیاد است، قابل شمارش نیست. پس هر كه یك فضیلت از فضایلش را - باایمان و پذیرش- یاد كند، خداوند گناهان نو و كهنه‏اش را بیامرزد و هر كه فضیلتى از فضایلش را بنگارد، همواره ملائكه برایش استغفار مى‏كنند، تا هنگامى كه آن نوشته باقى باشد، و هر كه به فضیلتى از فضایلش گوش فرا دهد، خداوند آن دسته از گناهانى را كه از راه شنیدن مرتكب شده است، ببخشاید و هركه نگاه كند به نوشته‏اى از فضایلش، خداوند آن گناهانى را كه از راه نگاه مرتكب شده باشد بیامرزد. سپس فرمود:

نگاه به برادرم على‏علیه السلام عبادت است و ذكر و یادش عبادت است، و خدا نمى‏پذیرد ایمان هیچ بنده‏اى را مگر با ولایتش و با بیزارى از دشمنانش. (15)

محبت دو فرزند على‏علیه السلام شرط رستگارى

در حدیثى طولانى - بیش از ده صفحه- به نقل از پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله آمده است:

... الا یا معاشر الناس اعلمكم... و من احب ابنی علی‏علیهم السلام فهو معنا فی‏الجنه و من ابغضهما فهو فی‏النار...

اى مردم شما را آگاه كنم... و هركه دو فرزند على‏علیهم السلام را دوست‏بدارد، او با ما در بهشت است و هر كه آن دو را دشمن بدارد پس او در آتش است (16) .

عبادتى همانند هفتاد پیامبر بدون محبت على‏علیه السلام رستگارى نمى‏آورد

روزى برخى از قریش در مسجدالنبى‏صلى الله علیه وآله هنگامى كه به على‏بن ابى‏طالب‏علیه السلام برخوردند با چشمك و گوشه‏زدن، او را مسخره كردند، خبر به پیامبر خداصلى الله علیه وآله رسید. آنگاه حضرت رسول‏صلى الله علیه وآله با حالتى غضبناك از خانه بیرون آمد و فرمود:

یا ایهاالناس! مالكم اذا ذكر ابراهیم و آل ابراهیم اشرقت وجوهكم و طابت نفوسكم و اذا ذكر محمد و آل محمد قست قلوبكم و عبست وجوهكم؟! والذی نفسی بیده لو عمل احدكم عمل سبعین نبیا من اعمال البر، ما دخل الجنه حتى یحب هذا و ولده و اشار الى علی‏علیه السلام ثم قال - ان‏لله حقا لایعلمه الاالله و انا و علی و ان لی حقا لایعلمه الا الله و على و ان لعلی حقا لایعلمه الا الله و انا.

اى مردم! چه شده است‏شما را، هرگاه حضرت ابراهیم و خاندانش یاد شوند، چهره‏هاى شما مى‏درخشد و خوشتان آید و هنگامى كه محمد و ال‏محمد یاد مى‏شوند، دل‏هاى شما سخت و سنگدل و چهره‏هایتان عبوس و درهم كشیده مى‏شود؟

سوگند به خدایى كه جانم به دست او است; اگر یكى از شما اعمال نیك هفتاد پیامبر را انجام دهد به بهشت وارد نشود مگر با محبت این و فرزندانش -و به على‏علیه السلام اشاره كرد- سپس فرمود:

در حقیقت‏براى خدا حقى است كه جز خدا و من و على آن را نمى‏داند و واقعا براى من حقى است، كه جز خدا و على آن را نمى‏شناسد و به راستى كه براى على حقى هست كه جز خدا و من آن را نداند. (17)

جدایى از على‏علیه السلام جدایى از خدا است

پیامبر خداصلى الله علیه وآله مى‏فرمایند:

یا على من فارقنی فقد فارق‏الله و من فارقك یا على فقد فارقنى.

یا على، هر كه از من جدا گردد از خدا بریده است و هر كه از تو جدا گردد از من جدا گشته است (18) .

روشن است كه با جدایى از خدا و رسول‏صلى الله علیه وآله، عمل، ارزشى ندارد، براى این روایت‏بابى با اسناد و منابع متعدد تنظیم شده است، و در روایاتى چند، چنین تعبیر شده است:

«من فارق علیا فقد فارقنى و من فارقنى فقد فارق‏الله‏»

هر كه از على‏علیه السلام مفارقت كند از من جدا گشته و هر كس از من مفارقت كند، از خدا جدا شده است (19) .

عداوت با على‏علیه السلام عداوت با خدا است

پیامبر خداصلى الله علیه وآله مى‏فرمایند:

«عادى‏الله من عادى علیا».

با خدا به دشمنى برخاسته هر كه با على دشمنى ورزد (20) .

محمدبن عبدالله حمیرى در مجلس معاویه سرود:

یحل النار قوم ابغضوه

و ان صلوا و صاموا الف عام

فلا والله لاتزكو صلاه

بغیر ولایه العدل الامام (21)

عدویش كند در جهنم مقام

اگر چه عبادت كند الف عام

نه بالله نباشد نمازى قبول

به جز با ولاى قرین بتول

نماز بى ولاى او

نماز بى ولاى او عبادتى است‏بى‏وضو

به منكر على بگو نماز خود قضا كند

از روایات بسیار مشهور كه آن را متواتر (22) شمرده‏اند، حدیث پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله است كه پیوسته مى‏فرمود:

«مثل اهل بیتی فیكم كمثل سفینه نوح فى قوم نوح، من ركبها نجى و من تخلف عنها هلك و مثل باب حطه فی بنی‏اسرائیل‏».

«مثل اهل بیتم در میان شما همانند كشتى نوح‏اند در میان قوم نوح، هر كه به آن كشتى سوار شد، نجات یافت و هر كه از آن واماند نابود گشت و مثل اهل بیتم مثل باب حطه در بنى‏اسرائیل است (23) ».

باب حطه كه در قرآن كریم در قصه بنى اسرائیل آمده است، كه مایه آمرزش گناهان بنى اسرائیل بوده است.

همچنین در احادیث فراوانى آمده است كه; اهل بیت‏علیهم السلام امان براى اهل زمینند. نظیر این حدیث از امام حسین‏علیه السلام كه مى‏فرماید:

ماییم امامان مسلمانان و حجت‏هاى خدا بر جهانیان و سروران مؤمنان و پیشوایان رو سفیدان جهان و مولاهاى مسلمانان و ما هستیم كه سبب امن و امان اهل زمین هستیم. چنانكه نجوم، امان اهل آسمانند.و به بركت ما خدا آسمان را نگه مى‏دارد كه سقوط كند. مگر به اذن او و... و اگر یكى از ما حجت‏هاى خدا بر زمین نباشد، اهلش را فرو خواهد برد. سپس فرمود: از هنگامى كه خدا آدم‏علیه السلام را آفرید هیچ‏گاه زمین خالى از حجت‏خدا نبوده است، خواه ظاهر و مشهور یا غایب و مستور و خالى از حجت‏خدا نخواهد ماند زمین، تا قیام قیامت و اگر چنین نبود خدا پرستیده نمى‏شد...

راوى از امام صادق‏علیه السلام پرسید: چگونه مردم از حجت غایب بهره مى‏برند؟ حضرت فرمود:

همچنان كه مردم از خورشید غایب در پس ابر بهره مى‏برند. (24)

محبت على علیه السلام شرط پذیرش فرایض

عبدالله بن عمر از پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله روایت كرده كه روزى آن حضرت بر فراز منبر بود، على را كنار خود بپاداشت و دست راستش را در دستش انداخت و دست على را آنقدر بالا برد كه سفیدى زیر بغل هر دو پیدا شد و فرمود:

اى مردم! با خبر و هوشیار باشید، در حقیقت‏خدا پروردگارم است و محمدصلى الله علیه وآله پیامبر شما است و اسلام دین شما و على‏علیه السلام هادى شما است و تنها او است وصی و خلیفه پس از من.

آن‏گاه فرمود:

اى ابوذر على بازوى من است و تنها او است امین من بر وحى پروردگارم.

و ما اعطانی ربی فضیله الا و قد خص علیا بمثلها، یا اباذر لن یقبل الله فرضا الا بحب علی بن ابی طالب...

و پروردگارم هیچ فضیلتى به من عطا نكرد، مگر نظیر آن را به على نیز داد، اى ابوذر! خدا هیچ‏گاه فریضه‏اى را قبول نكند جز با محبت علی‏بن ابى‏طالب... (25)

رد اعمال با بغض على‏علیه السلام

جابربن عبدالله از پیامبرصلى الله علیه وآله روایت مى‏كند كه فرمود:

«ان علیا ینفع حبه مع كل عمل صالح، ولا تنفع الاعمال الصالحه مع بغض علی‏»

به راستى كه محبت على‏علیه السلام با هر كار شایسته سودمند است و اعمال شایسته و صالح، با دشمنى على سودى ندارد. (26)

ولایت على‏علیه السلام جواز گذر از صراط

پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله فرمود:

«روز قیامت كه برسد و بر وسط جهنم پل صراط نصب شود، جز كسى كه همراهش جوازى با ولایت على‏بن ابى‏طالب‏علیه السلام باشد از آن نگذرد و آن را نپیماید» (27)

على از شجره پیامبرصلى الله علیه وآله

ابوذر در ضمن حدیثى گسترده، یك سال پس از رحلت پیامبرصلى الله علیه وآله، در مسجدالحرام، دست‏به حلقه در بیت‏الله الحرام گرفته و مى‏گفت: ... دقیقا پیامبر خداصلى الله علیه وآله را در سال گذشته دیدم كه همین حلقه را به دست گرفته بود و مى‏فرمود:

«ایها الناس لوصمتم حتى تكونوا كالاوتاد وصلیتم حتى تكونوا كالحنایا و دعوتم حتى تقطعوا اربا اربا، ثم بغضتم علی‏بن ابی‏طالب، اكبكم‏الله فی‏النار، قم یا اباالحسن فضع خمسك فی خمسی فان الله اختارنى و ایاك من شجره، انا اصلها، و انت فرعها، فمن قطع فرعها اكبه‏الله على وجهه فی‏النار»

اى مردم" اگر آنقدر روزه بگیرید كه بسان میخ‏ها - لاغر - شوید و اگر آنقدر نماز بخوانید كه همانند كمان‏ها - خمیده - گردید اگر آنقدر و دعا بخوانید تا این كه قطعه قطعه و بند بند گردید و در آن حال بغض على‏بن ابى‏طالب‏علیه السلام را به دل داشته باشید، خدا شما را به رو در آتش افكند.

اى ابوالحسن بپاخیز و دستت را در دستم بگذار، زیرا خدا، من و تو را از یك شجره گزینش كرد، كه من تنه آنم و تو شاخسار آن، پس هر كه شاخه آن راببرد، خدا او را به صورتش در آتش افكند. (28)

بى‏على‏علیه السلام جاهلیت است

پیامبر اكرم مى‏فرمود:

«من احب علیا محیاه و مماته كتب‏الله تعالى له الامن و الایمان ما طلعت الشمس و ما غربت و من ابغض علیا محیاه و مماته فمیتته جاهلیه و حوسب بما احدث فی‏الاسلام اخرجه ابو موسى (29) »

هر كه على را - چه در زندگانى و چه پس از رحلتش - دوست‏بدارد خداى تعالى برایش تا عالم برپاست و خورشید طلوع و غروب مى‏كند، امن و ایمان برقرار كند. و هر كه با على دشمنى ورزد - چه در حیات و چه در مماتش - مردنش بسان مرگ جاهلیت است و براى هر بدعتى كه در اسلام ایجاد كند، حسابرسى و مجازات مى‏شود.

انحراف از شجره نبوت و ولایت

پیامبر گرامى اسلام‏صلى الله علیه وآله فرمودند:

«خلق الانبیاء من اشجار شتى، و خلقنی و علیا من شجره واحده; فانا اصلها، و علی فرعها، و فاطمه لقائها، و الحسن والحسین ثمرها، فمن تعلق بغصن من اغصانها نجى، و من زاغ هوى‏»

ولو ان عبدا عبدالله بین الصفا والمروه الف عام، ثم الف عام، ثم الف عام ثم لم یدرك محبتنا اكبه الله على منخریه فی‏النار، ثم تلا (30) :

«قل لا اسالكم علیه اجرا الا الموده فی‏القربى (31) »

انبیا از درختان گوناگون آفریده شده‏اند و خدا من و على را از یك درخت آفرید; پس من تنه و على‏علیه السلام شاخه آن است و فاطمه جوانه و شكوفه آن و حسن و حسین میوه آن است. پس هر كه به شاخه‏اى از شاخه‏هاى آن در آویزد، نجات یابد و هر كه از آن رو گرداند سرازیر آتش گردد.

و اگر بنده‏اى هزار سال و هزار سال و هزار سال بین صفا و مروه خدا را پرستش كند و محبت ما را درك نكند خدا او را به رو در آتش اندازد،

آن‏گاه این آیه شریفه را تلاوت فرمود:

«بگو اى پیامبر كه از شما مزد رسالت نخواهم جز مودت این خاندان‏».

بى‏ولایت على‏علیه السلام، ایمان نیست

در منابع روایى اهل سنت درباره اختلاف دو نفر بادیه نشین نقل شده كه خلیفه دوم، آن دو نفر را نزد امام على‏علیه السلام فرستاد.. . آنگاه در پاسخ اعتراض یكى از آن دو نفر، از قول خلیفه چنین روایت است:

«ویحك، ماتدری من هذا؟ هذا مولای و مولى كل مؤمن و مؤمنه و من لم یكن مولاه فلیس بمؤمن‏»

واى بر تو مى‏دانى این - على‏علیه السلام - كیست؟ این شخص مولاى من و مولاى هر مرد و زن مؤمنى است و هر كه او مولایش نباشد، اصلا مؤمن نیست (32) .

حضرت رضاعلیه السلام نیز در این باره فرموده‏اند:

مثل آنان كه از پذیرش ولایت امیرالمؤمنین سرباز زدند، مانند شیطان است كه از فرمان خداوند سرپیچى كرد و به آدم سجده نكرد (33) .

هماهنگى محبت‏خدا با محبت على‏علیه السلام

روایات فراوان در این مضمون از سلمان و دیگران نقل شده كه: دیدم پیامبر خداصلى الله علیه وآله دست‏به سینه على‏علیه السلام مى‏گذاشت و مى‏فرمود:

محبك محبی و محبى محب‏الله و مبغضك مبغضی و مبغضى مبغض‏الله‏»

دوستدار تو دوستدار من است و دوستدار من، دوستدار خدا است و دشمن تو دشمن من است و دشمن من دشمن خدا است. (34)

در برخى روایات اضافاتى است، مانند:

هر كه مرا دوست دارد باید على را دوست‏بدارد و هر كه با على دشمنى كند واقعا با خداى عز و جل دشمنى كرده و هر كه با خدا دشمنى كند، قطعا خدا او را در آتش اندازد. (35)

در برخى احادیث اضافه شده است:

«والویل لمن ابغضك والویل لمن ابغضه‏».

واى بر كسى كه با تو - اى على - دشمنى ورزد، و واى بر كسى كه با خدا دشمنى كند. (36)

انكار ولایت على‏علیه السلام مستحق خشم خدا

ابن عباس از رسول اكرم‏صلى الله علیه وآله نقل مى‏كند، كه شنیدم، حضرت مى‏فرمود:

«هر كه بمیرد و خدا را در حالى ملاقات كند كه منكر ولایت على‏بن ابى‏طالب‏علیه السلام، باشد، خدا را در حالى ملاقات كرده كه خدا بر او غضبناك و خشمگین است و هیچ چیز از اعمالش را قبول نمى‏كند و خدا هفتاد هزار فرشته را موظف مى‏كند كه به صورتش تف اندازند و او را رو سیاه و چشم زرد محشور كند».

از ابن عباس پرسیدم:

آیا محبت على‏بن ابى‏طالب‏علیه السلام در آخرت نفعى دارد؟ گفت:

قبلا اصحاب رسول خدا در همین موضوع بگومگو كردند، پس حضرت فرمود:

به من مهلت دهید تا از پروردگارم بپرسم.

هنگامى كه جبرئیل آمد، به او فرمود:

حبیبم جبرئیل سلام مرا به پیشگاه پروردگارم برسان و از حب على‏بن ابى‏طالب از او بپرس.

ابن عباس گوید: جبرئیل رفت و سپس نازل شد و چنین پیام آورد:

به راستى خدا سلامت مى‏رساند و مى‏فرماید: على بن ابى‏طالب را دوست‏بدار، زیرا هر كه او را دوست‏بدارد، در واقع مرا دوست داشته و هر كه او را دشمن بدارد در واقع با من دشمنى كرده است، اى محمد! هر جا على‏علیه السلام‏باشد دوستانش نیز هستند... (37)

حاكم حسكانى حنفى رحمه الله ذیل آیه 89 سوره نمل چند روایت از امیر مؤمنان‏علیه السلام نقل كرده كه خلاصه آن چنین است:

مى‏خواهى به تو خبر دهم كه چیست.مصداق عالى و كامل حسنه در آیه «من جاء بالحسنه فله خیر منها...؟» (38)

هر كه حسنه را بیاورد بهتر از آن - از طرف خدا - براى او هست.

و از مصداق كامل سیئه‏اى كه هر كه آن را داشته باشد، خدا او را به رو در آتش افكند و هیچ عملى را از او قبول نكند؟

گفتم: آرى اى امیر مؤمنان، فرمود:

«الحسنه حبنا و السیئه بغضنا».

- مصداق كامل - این حسنه محبت ما است و - مصداق روشن - این سیئه بغض ما است. (39)

على علیه السلام راز صداقت و تسلیم در برابر خدا

شهید آیت‏الله دستغیب در این باره سخنان سودمندى دارد كه با اندكى تغییر و تلخیص در عبارت ذكر مى‏شود:

سر رد اعمال، اگر دوستى اهل بیت‏علیهم السلام نباشد این است كه پس از آگاهى از سفارش‏هاى فراوان حضرت محمد رسول خداصلى الله علیه وآله و پس از فهمیدن این كه اهل‏بیت‏علیهم السلام محبوب خدا هستند، اگر باز انسان، آنان را دوست نداشته باشد معلوم مى‏شود اعتقاد درست و گرایشى به خدا ندارد و در حقیقت هواى خود - و نه خداى خود- را مى‏پرستد. نماز مى‏خواند، روزه و حج دارد، اما نه خالصانه، و نه با تسلیم و تعبد كامل، بلكه هواى خودش نیز در كار است. اگر خدا را دوست مى‏دارد پس چرا با على‏علیه السلام دشمنى دارد؟

اگر بزرگترین و سخت‏ترین عبادت‏ها باشد ولى در حقیقت، از روى حب نفس باشد، هیچ ارزشى نخواهد داشت. نظیر ریاكار.

كسى كه در برابر على‏علیه السلام تكبر مى‏كند، در برابر خدا تكبر كرده، هر چند با زبان، به توحید و لااله الاالله اقرار مى‏كند ولى در كنارش هواى نفس خویش را نیز مى‏پرستد و هوا پرستى با خداپرستى قابل جمع نیست...

ایمان كه با محبت على‏علیه السلام است‏یعنى از قلب مؤمن، خودپرستى، خود دوستى رها شود و صددرصد الهى شود. پس در یك جمله; محال است كه كسى براى حق تعالى خاضع باشد و براى على‏علیه السلام نباشد... هر كه براى خدا، كوچكى كرد در برابر على‏علیه السلام نیز كوچكى مى‏كند، بر عكس هر متكبر و هوا پرستى كه با خدا سر و كارى ندارد، با على‏علیه السلام‏نیز مخالف است و كارى ندارد.

نكته اساسى در این است كه نمى‏توان نه خدا پرست‏بود و نه هواپرست، زیرا راه سومى وجود ندارد، اگر هوى آمد، خداپرستى، خالص نیست و تعبد و توحید مى‏رود. به راستى آنچه درباره دوستى حقیقى یعنى ولایت، در روایات فرموده‏اند عین حق و حقیقت است نه مبالغه، زیرا اگر حب على نباشد، تمامش هوى و هوس و خیالات واهى است و دل خالى نمى‏ماند.

لازمه ایمان با معرفت، خشوع در برابر حق است، چنانكه در شیعیان على‏علیه السلام یافت مى‏شود و در اوصافشان گفته‏اند:

«آنان خاشع و خاضع و ذلیل براى حق بوده و رام و نرم هستند (40) »

قساوت و غلظت و تندى و تیزى ضد ایمان است (41) و با محبت‏سازگار نیست. «اگر ایمان آمد دیگر «منیت و خودپرستى و به اصطلاح «من‏» در كار نیست. بلكه همه هستى خویش را تسلیم حق مى‏كند و تكبر نمى‏ورزد.

با آگاهى از دستورات الهى، نپذیرفتن ولایت، ایمان منافقان است كه «نؤمن ببعض‏و نكفر ببعض‏»: به برخى ایمان داریم و بعضى از دستورات الهى را نمى‏پذیریم. (42)

عدویش كند در جهنم مقام

اگر چه عبادت كند الف عام

نه بالله نباشد نمازى قبول

بجز با ولاى قرین بتول

على دامنت من گرفتم به‏دست

پس از تو به‏دامان نسل تو است

همى این سخن دین و آیین ماست

هم ایمان و هم راه دیرین ماست

مرا تاكنون این سخن بوده یار

بود تا به‏دیدار پروردگار (43)

پى‏نوشت‏ها:

1. امالى طوسى، ص 726، ح 1526 و الجمل، ص 123 و الاحتجاج، ج‏1، ص 449، ح 1040.

2. شرح نهج‏البلاغه ابن ابى‏الحدید، ج‏10 ص 286 و الجمل 124.

3. شرح‏نهج‏البلاغه، ج‏4، ص 106 و المناقب از ابن شهر آشوب، ج‏2، ص 115 و موسوعه‏الامام على‏بن ابى‏طالب‏علیه السلام ج‏9، صص 417- 416.

4. الخرائج والجرائح، ج‏1، ص 180، ح‏13; الصراط المستقیم، ح‏3، ص 41.

5. هفته‏نامه صدا، 22/5/79، به نقل از پرتو سخن شماره 50، 20/7/1379. پرتو نیز دو مقاله در پاسخ سخن این نویسنده دارد.

6. برخى از كتاب‏هایى كه درباره مصونیت قرآن كریم از تحریف واین كه قرآن واقعى همین است كه در دست مردم قرار دارد، نوشته شده به این قرار است:

الف) البرهان على عدم تحریف القرآن، سیدمرتضى رضوى، لندن- بیروت، دارالارشاد

ب) آراء علماءالمسلمین فی‏التقیه والصحابه وصیانه‏القرآن‏الكریم، سیدمرتضى رضوى، لندن- بیروت.

ج) فصل‏الخطاب فی‏عدم تحریف كتاب رب‏الارباب، استاد حسن‏زاده آملى دام‏ظله.

د) ترجمه كتاب سابق به نام «قرآن‏» هرگز تحریف نشده است.

ه) احدوثه تحریف‏القرآن، رسول جعفریان و به زبان فارسى: افسانه تحریف قرآن

و) البیان فى تفسیرالقرآن، مرحوم آیه‏الله خویى‏قدس سره، مؤسسه انوارالهدى

ز) تدوین القرآن، على‏الكورانى العاملى، دارالقرآن الكریم.

ح) صیانه‏القرآن من التحریف، استاد آیت‏الله معرفت

ط) ترجمه كتاب سابق به نام «مصونیت قرآن از تحریف‏»، ترجمه شهید شهرابى، چاپ مركز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى.

ى) صیانت قرآن از استاد دكتر محمدى (تجار زادگان).

ك) الانتصار، مناظره‏هاى شیعه در اینترنت، ج 5 و... چاپ قم.

7. بقره (2): 257.

8. همان.

9. انبیاء (21): 73.

10. قصص (28): 41- 42.

11. نساء (4): 150.

12. فضائل‏الخمسه من‏الصحاح السته، ج‏2، ص 34 و 102، نقل از تاریخ بغداد، ج‏13،ص 122 و ج‏11، ص 112.

13. احقاق الحق، ج‏4، ص 498: 19-20 و ج‏20، ص 290، به نقل از چندین ماخذ.

14. ملحقات الاحقاق، ج‏20، ص 289-290. و ر.ك: احقاق‏الحق، ج‏4، ص 244، به نقل از ابوالمؤید، موفق‏بن احمدبن احمد مشهور به خطیب خوارزمى در المناقب، ص 52 و ص 85 چاپ تبریز، علامه شیخ ابراهیم بن محمدبن ابى‏بكر بن حمویه حموینى در فرائدالسمطین، جلال‏الدین سیوطى در ذیل‏اللئالى، ص 65 چاپ لكهنو; قندوزى بلخى در ینابیع‏الموده، ص 55، چاپ اسلامبول.

15. الامام على‏علیه السلام فی آراءالخلفاء، ص 8، نقل از: مناقب خوارزمى، ص 32، ح‏2; كفایه‏المطالب گنجى، ص 252، باب 62; فرائدالسمطین جوینى، ج‏1، ص 19; ارجح‏المطالب، ص 11.

16. احقاق‏الحق، ج‏5، صص 18-19، به نقل از حافظ خطیب خوارزمى در المناقب، ص 191، چاپ تبریز; علامه محدث، جمال‏الدین، محمدبن احمد حنفى موصلى مشهور به این حسنویه در بحرالمناقب.

17. احقاق‏الحق، ج‏5، ص 121، ح‏115، نقل از حافظ محمدبن ابوالفوارس درالاربعین و محدث ابن حسنویه در بحرالمناقب.

18. فضائل‏الخمسه من الصحاح السته، ج‏2، ص 228 نقل از مستدرك‏الصحیحین، ج‏3، ص 123; میزان‏الاعتدال، ج‏1، ص 323، كنزالعمال، ج‏6، ص 156 و...

19. احقاق الحق، ج‏5، ص 43 و ج‏16، صص 600-505.

20. فضائل‏الخمسه من‏الصحاح‏السته، ج‏2، ص‏229، نقل از اسدالغابه، ج‏2، ص 154; الاصابه، ج‏2، قسم 1، ص 91; كنزالعمال، ج‏6، ص 152; كنوزالحقائق از مناوى ص 88; احقاق الحق.

21. فرائدالسمطین، حمویى، ج‏1، باب 68، ص 375.

22. ملحقات الاحقاق، ج‏18، ص 311.

23. ر.ك: احقاق‏الحق، ج‏9، صص‏270-293 و ج‏18، صص 311-322.

24. احقاق الحق، ج‏9، ص 315، و ر. ك صص 294- 308 و ج‏18، صص 323-330.

25. احقاق‏الحق، ج‏4، ص 94; به نقل از بحرالمناقب ابن حسنویه و ج‏6، ص 104.

26. ملحقات الاحقاق، ج‏30، ص 291، به نقل از «مختصرالمحاسن المجتمعه فی فضائل الخلفاء الاربعه‏» ص 162; نزهه المجالس، ج‏2 ص 186 و ر.ك: احقاق‏الحق، ج‏17، ص 232 و...

27. موسوعه الامام على‏بن ابى‏طالب‏علیه السلام ج‏8، ص 157، حدیث 3513 و ر.ك: ح 3511-3516. نقل از منابعى چون فضائل‏الصحابه ابن حنبل، ج‏2، ص 677، ح‏1157; المعجم‏الاوسط، ج‏5، ص 225، ح 5153; الصواعق المحرقه، ص 126; ذخائرالعقبى، ص 131; تاریخ بغداد، ج‏10، ص 357، ح 5511; تاریخ اصبهان، ج‏1 ص 400، ح‏755; بشاره‏المصطفى، ص 200 ; مناقب خوارزمى، ص 320، ح‏324; مناقب ابن مغازلى، ص 119، ح‏156، العمده، ص 285، ح‏35، مناقب ابن شهرآشوب، ج‏2، ص 156; تفسیر فرات، ص 287، ح‏387.

28. كنزالفوائد، ج‏2، ص 180; بحارالانوار، ج‏32، ص 310، ح‏275; موسوعه‏الامام على‏بن ابى‏طالب‏علیه السلام، ج‏8، صص‏68-69، ح 3174-3179.

29. احقاق‏الحق، ج‏4، ص 228، نقل از اسدالغابه، ج‏5، ص 101، چاپ مصر و ر.ك: ذخائرالعقبى محب‏الدین طبرى، ص 66; مجمع‏الزوائد، ج‏9، ص 121.

30. شواهد التنزیل حاكم حسكانى، ج‏1، ص 554، ح‏558; موسوعه الامام على‏بن ابى‏طالب فى‏الكتاب والسنه، ج‏8، ص 69، ح 3176-3179; ر.ك: تاریخ دمشق، ج‏42، ص 65، ح 8412 و ص 66; كفایه‏الطالب، ص 317; مجمع‏البیان، ج‏9، ص 43.

31. شورى (42): 23.

32. احقاق‏الحق، ج‏6، ص 367، نقل از خطیب خوارزمى در المناقب، ص 97، محب‏الدین طبرى، در ذخائرالعقبى، ص‏67; سمعانى در الموافقه و در فضائل‏الصحابه; ارجح‏المطالب، ص 573; روض الازهر، ص 366.

33. عوالم، ج‏15، ص 224.

34. احقاق‏الحق، ج‏6، ص 405، و ج‏16، صص 608-619. عوالم، ج‏15، 224.

35. تاریخ بغداد، ج‏13، ص 37، چاپ مصر «السعاده‏» التذكره ابن جوزى ص 32.

36. میزان الاعتدال ذهبى، ج‏2، ص 128، چاپ السعاده مصر، احقاق‏الحق، ج‏4، ص‏349، و ج‏6، ص 407.

37. احقاق‏الحق، ج‏6، ص 410.

38. نمل (27): 89.

39. شواهدالتنزیل، ج‏1، ص 485- 552، به نقل از چند منبع مثل فرائدالسمطین، ج‏2، ص 297، الشافى ثعلبى، ج‏1، ص 102، طبع اول; العمده، ص 37، خصائص الوحى المبین، ص 128، چاپ اول.

40. اذلاء خاشعون، خاضعون، هینون، لینون.

41. براى آگاهى بیشتر ر.ك: كتاب قلب سلیم، نوشته آیت‏الله دستغیب، بخش نخست.

42. سیدالشهداء، آیت‏الله دستغیب، صص 137-148.

43. بوستان معرفت، مرحوم سیدهاشم حسینى تهرانى، ص 724.

علي مختاري، مجله پيام حوزه ش28

 

 

No
ثبت نظر
نام
متن
تقویم تاریخ
۱ ۱۳۹۶ شنبه ۱ مهر

شماره سفارش

 

اوقات شرعی