نمایندگی
شهرها
پشتیبانی
محصولات
فروش
محصولات
کتابخانه مذهبی
قرآن کریم (متن کامل، ترجمه، قرائت و ...)
 
نظرسنجی
سوالی برای نظر سنجی وجود ندارد
نظرات سایرین  |  آرشیو نظرسنجی
بيانات مقام معظم رهبرى
آشنايي با نهج البلاغه / نهج البلاغه در كلام انديشمندان / بيانات مقام معظم رهبرى

از بیانات مقام معظم رهبرى (مدظله‏العالى) در پنجمین كنگره نهج‏البلاغه (1)

نهج‏البلاغه گنجینه عظیمى است كه به این سادگى حتى به موجودیت آن نمى‏شود دست‏یافت و آن را فهمید و بعد از اینكه چنین موجودى را شناختیم نوبت كار اصلى یعنى بهره‏بردارى است . ما هنوز موجودیت نهج‏البلاغه را هم نشناخته‏ایم، البته بسیارى از منابع غنى اسلامى نیز همین وضعیت را دارند، اما نهج‏البلاغه با رتبه و پایه والایى كه دارد در حقیقت‏یك استثنا است كه باید به صورت یك گنجینه استثنائى با آن برخورد كرد .

اولا این كتاب یك كتاب دست اول اسلامى است و در این شرایط تاریخى ما كه با صدر اسلام تقریبا 1400 سال فاصله داریم منابع دست اول و اصیل اهمیت ویژه‏اى دارد، علت این است كه با طول زمان میل به تاویل و برداشتهاى تاویل‏گونه افزایش پیدا مى‏كنند و این یكى از آفات تفكرات الهى است، وقتى زمان از منبع جوشش دین قدرى فاصله پیدا مى‏كند، ذهنها، خلاقیتها، و ابتكارات و جوششهاى درونى انسانهاى هوشمند آنها را به استنباطهایى كه بیشتر متكى به سلیقه‏هاست‏سوق مى‏دهد، و همین امر به صورتى نامرئى ادیان را منحرف مى‏كند . ادیان گذشته كه منحرف شده‏اند یكى از اصلى‏ترین آفات آنها این بوده كه متون اولى و اصلى‏شان به طور كامل و سالم باقى نمانده است .

البته ما قرآن را دست‏نخورده داریم، و این خود امتیاز بسیار بزرگى است كه موجب شده، محورى براى استنباطهاى گوناگون اسلامى، با همه آفاق وسیع اختلاف سلیقه‏ها، وجود داشته باشد، یعنى بالاخره نقطه‏اى هست كه آراء و عقاید مختلف به آن نقطه متكى باشند و آن قرآن است، لكن این كافى

نیست كه جلوى تاویل و اظهارنظرها و سلیقه‏گرائیها و احیانا هوى و هوس‏گرائیها را بگیرد . امیرالمؤمنین علیه‏السلام به ابن عباس فرمود:

«لاتخاصمهم بالقرآن فان القرآن حمال ذو وجوه‏» . (1)

وقتى كه با خوارج مباحثه كنى به قرآن استناد نكن .

راستى آیا با كسانى كه «و من الناس من یشرى نفسه ابتغا مرضاه الله‏» . (2) را كه درباره امیرالمؤمنین على علیه‏السلام نازل شده با ابن ملجم تطبیق مى‏كنند و این قدر ذهنشان از راه حق منحرف است‏با اینها مى‏شود به قرآن استناد كرد؟ !

ما در زمان خود كسانى را كه به آیات قرآن استناد مى‏كردند اما با ابزارى از تاویل مشاهده نمودیم در یك چنین‏شرایطى هر چه متون اسلامى و آثار رسیده از صدر اسلام بیشتر باشد، امكان محققان براى استنباط صحیح دین بیشتر است .

در گذشته «مؤوله‏» و «التقاطیون‏» به روایات و احادیث كارى نداشتند، تا صحبت از حدیث‏به میان مى‏آمد، مى‏گفتند: شما قرآن را قبول ندارید؟ ، مثل اینكه بین اعتقاد به قرآن و استناد به حدیث تعارضى وجود دارد! اوایل ما تعجب مى‏كردیم و خیلى حساس نبودیم بعد كه دیدیم اینها با قرآن چه جور معامله مى‏كنند و چه جور حدیث صحیح صریح را رد مى‏كنند، آن وقت فهمیدیم كه اینها علت مخالفتشان با حدیث چه بوده . در آنجا هم امیرالمؤمنین به ابن عباس مى‏فرماید: كه با خوارج به «سنت‏» احتجاج كن، زیرا كه سنت قابل تاویل نیست، روشن است، اگر ما در شرایط كنونى جهان اسلام كه مسلمانها اقطار وسیعى از جغرافیاى عالم را گرفته‏اند و آراء و عقاید و نظرات، اجتهادها و مكتب‏هاى گوناگون بر ذهن و روحشان حاكم گشته است، اگر ما امروز بتوانیم متون صدر اسلام را احیا كنیم كمك زیادى به ایجاد یك محور اصلى براى این اجتهادها كرده‏ایم .

به نهج‏البلاغه از این دیدگاه بنگرید، نهج‏البلاغه با این دیدگاه هرگز با كتاب حدیث فلان صحابى یا تابعى كه پنجاه سال، شصت‏سال، صد سال، صد و چهل سال بعد از هجرت بوده قابل مقایسه نیست . نهج‏البلاغه كلام اولین مؤمن به وحى محمدى (ص) است، و كلام خلیفه پیغمبر، خلیفه‏اى كه همه مسلمانان بر او اتفاق نظر دارند، و امامى كه به اعتقاد شیعه و بسیارى از اهل سنت افضل صحابه است، یعنى انسانى در این حد از عظمت و اهمیت، سخنانش عینا باقى مانده است و این مى‏تواند نشان‏دهنده متنى عظیم و اصیل از معارف اسلامى باشد، متنى كه همه چیز هم در آن وجود دارد نبوت، فلسفه تاریخ، اخلاق، زهد، رهبرى در جامعه، نظام سیاسى، اجتماعى و مسائل عرفانى و . . . و مى‏توان پایه‏هاى اعتقاد كامل و جامع به اسلام را در این كتاب جست .

این كتاب وقتى در كنار قرآن قرار گیرد یقینا تالى قرآن است، یعنى ما دیگر كتابى نداریم كه داراى این حد از اعتبار و جامعیت و قدمت‏باشد، لذا احیاى نهج‏البلاغه تنها وظیفه شیعیان نیست، بلكه وظیفه همه مسلمانان است، همه مسلمانان به عنوان احیاى یك میراث بى‏نظیر اسلامى باید نهج‏البلاغه را زنده كنند . و این احیا نه فقط به معناى كثرت چاپ - كه خوب زیاد هم چاپ شده - بلكه به معناى تحقیق در آن است، همچنانكه روى قرآن كریم تحقیق شده، تفسیرهاى زیادى نوشته شده است، روى نهج‏البلاغه هم باید این تحقیقات انجام گیرد، همان طورى‏كه قرآن خوانده مى‏شود نهج‏البلاغه هم باید خوانده شود چون تالى قرآن است، همان طورى كه مسلمانها خودشان را موظف مى‏دانند كه با قرآن انس پیدا كنند و ندانستن قرآن را براى خود نقص مى‏شمارند، ندانستن نهج‏البلاغه هم باید نقص به حساب بیاید .

نكته دیگرى كه در اینجا فوق‏العاده مهم است و به نظر من تكلیف همه ما است، این است كه ما موقعیت صدور این سخنان و احوال گوینده آنها را به خوبى بشناسیم و بدانیم كه این آگاهى و شناخت‏براى درمان بسیارى از بیمارى‏هاى جامعه ما شفایى عاجل است زیرا وقتى گوینده این سخن‏ها را مورد مطالعه قرار مى‏دهیم مى‏بینیم یك انسان عادى نیست‏بلكه دو خصوصیت دارد كه سخن او را، به اهمیت فوق‏العاده‏اى مى‏رساند . آن دو خصوصیت، حكمت و حاكمیت اوست، على (ع) اولا یك حكیم است از آن كسانى كه «یؤتى الحكمه من یشاء» . (3) حكمت الهى به او داده شده، جهان و انسان و حقایق آفرینش و دقایق هستى را مى‏شناسد، حكیم یعنى به حقایق جهان واقف است، حالا به عقیده كسانى كه

او را امام معصوم مى‏دانند، به الهام من الله، و به عقیده آنهایى كه او را معصوم نمى‏دانند به تعلیم از پیغمبر و از اسلام . بهرحال در اینكه یك انسان بصیر و حكیمى است از نوع حكمت پیغمبران، كه به حقایق آفرینش و آنچه در گنجینه‏هاى خداوند است آشنا است كسى تردید ندارد .

ثانیا آن حضرت در زمانى خاص حاكم جامعه اسلامى بود، و مسؤولیت‏حكومت را بعهده داشت . این دو خصوصیت، یعنى حكمت و حاكمیت كه در امیرالمؤمنین علیه‏السلام وجود داشته، سخنان او را از یك سخن حكمت‏آمیز معمولى بالاتر مى‏برد، یعنى یك خصوصیت و بعد جدیدى به حرفهاى او مى‏دهد .

اما راستى سخن او چیست؟ امیرالمؤمنین در سخنرانى‏هاى خود چه مى‏گوید؟ این امیرى كه هم حاكم جامعه اسلامى است، و هم آنچنان پایه و مایه‏اى از حكمت را دارد چه گفته است؟ بدیهى است كه سخن او مطابق با نیازهاست، آن چیزى را كه نیاز قطعى آن مرحله از تاریخ اسلام، آن را طلب مى‏كند مى‏گوید، ممكن نیست كه آن طبیب حاذق دلسوز نسخه‏اى بنویسد، سخنى بگوید، كه بیمار او به آن احتیاج نداشته باشد، بنابراین از نسخه امیرالمؤمنین ما یك چیز دیگر را پیدا مى‏كنیم و آن وضعیت آن روز جامعه اسلامى است .

هیچ تاریخى این قدر گویا نمى‏تواند باشد، هیچ گزارشى این قدر دقیق نمى‏تواند باشد و بگوید كه جامعه آن روز در چه شرایطى بوده چنان كه على بن‏ابیطالب (ع) آن را بیان كرده است . ما امروز در دورانى زندگى مى‏كنیم كه مایلیم آن را به دوران صدر اسلام تشبیه كنیم یعنى ولادت دوباره اسلام . آن روز، روز ولادت نخستین اسلام بود، امروز روز ولادت دوم اسلام . آن روز احكام اسلامى عمل و اجرا شد، امروز هم ما داریم خودمان را به طرف احكام اسلامى مى‏كشانیم، آن روز دشمنان اسلام یعنى دشمنان این معارف و این احكام، با مجتمع نبوى مخالف بودند، و آنهایى هم كه با انقلاب ما مخالفت مى‏كنند با واقعیت اسلام مخالفند، و این یك چیز ساده‏اى نیست . آنها حق دارند مخالف باشند، ابرقدرتها، سلطه‏گرها، زورگوها، استثمارگرها، تبعیض‏گرها، تحقیركنندگان انسان، توطئه‏كنندگان علیه ارزش‏هاى بشرى و انسانى، نفى‏كنندگان ارزش‏هاى الهى، اگر از اسلام، خائف و نگران نباشند جاى تعجب است، چون این ضد همه آن جهت‏گیرى‏ها است، و این خصوصیت آن روز هم وجود داشته است .

خوب ما، (ملت ایران)، به عنوان كسانى كه پایه‏هاى این نظام را روى دوشمان گرفته‏ایم اگر به نهج‏البلاغه مراجعه كنیم در آن چیز جالبى خواهیم یافت . بیمارى‏هایى كه امروز در این موقعیت ما را تهدید مى‏كند و درمان این بیمارى‏ها . این چیز خیلى جالبى است‏برویم و این درمان‏ها را جستجو كنیم . نمى‏خواهم بگویم صددرصد همه آن حوادثى كه در صدر اسلام اتفاق افتاده امروز هم همان‏ها مو به مو اتفاق مى‏افتد، نه، اما جهت‏گیرى‏ها یكى است، دل مؤمنین امروز با دل مؤمنان آن روز است، امید مؤمنین امروز به امید مؤمنان آن روز، تردید منافقین و ضعاف‏الایمان امروز با تردید منافقین و ضعاف‏الایمان آن روز، همدستى مخالفان و توطئه‏گران امروز با همدستى مخالفان و توطئه‏گران آن روز، محورى‏بودن نظام ما و محورى‏بودن نظام صدر اسلام، مردم‏گرایى نظام ما و مردم‏گرایى نظام صدر اسلام، قبول قرآن به عنوان سند اصلى، نسخه كامل و مجسم‏كننده وضعیت آرمانى و ایده‏آل، این‏ها جهت‏گیرى‏هاى كلى است و این جهت‏گیرى‏ها یكى است .

پس طبیعى است اگر ما منتظر بیمارى‏هایى باشیم مشابه بیمارى‏هاى آن روز كه اگر آن بیمارى‏ها را از پیش بشناسیم خودمان را براى مقابله با آنها آماده خواهیم كرد . نهج‏البلاغه به ما آن بیمارى‏ها را معرفى مى‏كند . با اینكه على‏الظاهر كتاب گزارش تاریخى نیست، اما سخن امیرالمؤمنین (ع) گزارش تاریخى است .

و اینك چند نمونه از بیمارى‏هاى آن روز را كه امیرالمؤمنین در صدد معالجه آنهاست، ذكر مى‏كنم: یكى از این بیمارى‏ها مسئله دنیاست، شما ببینید در نهج‏البلاغه چقدر علیه دنیا و دنیاطلبى و دنیافریفتگى، علیه خطرات و كمین‏هاى دنیا هشدار داده شده است، و زهد در نهج‏البلاغه، یكى از بخش‏هاى مهم نهج‏البلاغه است، این زهد

براى چیست؟ و كدام واقعیت آن دوران را نشان مى‏دهد؟ آن دورانى كه پیغمبر مى‏گفت . (الفقر فخرى) و افتخار مى‏كرد كه فقیر است، مردمش افتخار مى‏كردند كه به مال دنیا آلوده نیستند، ابوذر و سلمانها و عبدالله مسعودها و اصحاب صفه جزو اشراف آن امت‏بودند، و اصلا به دنیا، و طلا و نقره و زر و زیور و زخارف مادى اعتنایى نداشتند، اصلا زخارف مالى در برابر زخارف معنوى چیزى به حساب نمى‏آمد، كه پیغمبر (ص) مى‏فرمود:

«اشراف امتی اصحاب اللیل و حمله القرآن‏» . (4)

اشراف امت من، آنهایى هستند كه شب با خدا سروكار دارند و خدمت و عبادت مى‏كنند، آنهایى كه با قرآن آشنا هستند .

در جامعه اسلامى چه حادثه‏اى روى داده كه از صد كلمه سخنان امیرالمومنین تقریبا پنجاه كلمه‏اش درباره زهد است، این كه نهج‏البلاغه پر است از زهد و ترغیب به زهد چه چیز را نشان مى‏دهد؟ بله، بیمارى را نشان مى‏دهد، این نسخه امیرالمومنین (ع) كه اینقدر راجع به دنیا گرم و پر شور و پرهیجان و زیبا و بلیغ حرف مى‏زند، نشان مى‏دهد كه مردم شدیدا گرفتار دنیا شده بودند، كه این دست گره‏گشاى سعى مى‏كند گره‏هاى این كمند را از دست و پاى آنها باز كند .

در نهج‏البلاغه وقتى ما به ذكر دنیا مى‏رسیم اوجى مى‏بینیم، احساس مى‏كنیم كلام امیرالمؤمنین (ع) در باب دنیا اصلا یك لحن و لون دیگر است، البته از صدها نمونه كه در این زمینه وجود دارد من نتوانستم كه این چند سطر را یادداشت نكنم و اینجا نخوانم كه بس زیباست،

«فان الدنیا رنق مشربها، ردغ مشرعها، یونق منظرها، و یوبق مخبرها، غرور حائل، وضوء آفل، و ظل زائل و سناد مائل، حتى اذا انس نافرها، و اطمان ناكرها، قمصت‏بارجلها و قنصت‏باحبلها، و اقصدت باسهمها، و اعلقت المرء اوهاق المنیه قائده له الى ضنك المضجع و وحشه المرجع‏» . (5)

ببینید چقدر زیباست، البته قابل ترجمه نیست، باید بلغا و شعرا بنشینند و كلمه به كلمه را بسنجند و ترجمه كنند، یعنى آنچنان دنیا با جلوه‏ها و فریبندگى‏هایش خودنمایى مى‏كند كه آنان كه از دنیا مى‏گریختند و از آن وحشت داشتند به آن انس مى‏گیرند، و آنها كه حاضر نبودند به دنیا دست‏بزنند در كنار دنیا احساس آرامش مى‏كنند .

این همان بیمارى است، یعنى همان انسان‏هائى كه در دوران پیغمبر (ص) خانه و زندگى و باغ‏هاى مكه و ثروت و تجارت، و حتى زن و بچه را رها كردند و براى اسلام در كنار پیامبر به مدینه آمدند، با گرسنگى ساختند، با سختى ساختند، همین‏ها بعد از بیست و اندى سال هنگامى كه از دنیا مى‏روند طلاهائى را كه از اینها بر جاى مانده براى تقسیم بین وراث باید با تبر بشكنند، این اوج سخن امیرالمؤمنین است .

یك موضوع دیگر كه در نهج‏البلاغه بارها تكرار شده تكبر است، یعنى همان كه محور اصلى خطبه قاصعه است، و مسئله تكبر یعنى خود را از دیگران بالاتر دانستن، همان آفتى است كه اسلام و نظام سیاسى را منحرف كرد، خلافت را به سلطنت تبدیل مى‏كند، یعنى به كلى نتایج زحمات پیامبر را تقریبا در یك برهه‏اى از زمان از بین برده، این است كه امیرالمؤمنین (ع) در نهج‏البلاغه به آن بسیار اهمیت مى‏دهد، در خطبه قاصعه چه زیبا و پر مغز و هشدار دهنده سخن گفته من باز قسمتى از آن خطبه را مى‏خوانم:

«فالله الله فى كبر الحمیه، و فخر الجاهلیه، فانه ملا قح الشنآن، و منافخ الشیطان التى خدع بها الامم الماضیه، و القرون الخالیه، حتى اعنقوا فى حنادس جهالته و مهاوى ضلالته، ذللا عن سیاقه، سلسا فى قیاده . . . الا فالحذر الحذر من طاعه ساداتكم و كبرائكم الذین تكبروا عن حسبهم و ترفعوا فوق نسبهم‏» . (6)

این هشدار امیرالمؤمنین علیه‏السلام است، افراد جامعه را از دو چیز به شدت پرهیز مى‏دهد: یكى از تكبر و خود را برتر از دیگران دانستن، دوم از قبول این تصور غلط از دیگران، نه خودتان را از دیگرى بالاتر بدانید نه این تصور غلط را از طرف دیگرى نسبت‏به خود، قبول كنید، اینها ضامن اجراى اخلاق اسلامى بین مردم در جامعه اسلامى است، امیرالمؤمنین نه خودش كبر مى‏ورزید و نه از كسى كبر را قبول مى‏كرد .

خوب این هم حاكى از این است كه آن روز این بیمارى وجود داشته، اتفاقا هر دو وجود داشته است، به تاریخ بنگرید، آنها كه به تاریخ آن دوره آشنایند مى‏دانند كه سهمگین‏ترین بیمارى مردم آن روز همین دو چیز بوده: عده‏اى خودشان را بالاتر از دیگران مى‏دانستند، قریش از غیر قریش، وابستگان به فلان قبیله عربى از وابستگان به فلان قبیله دیگر، و متاسفانه این بیمارى بعد از پیغمبر (ص) خیلى زود پیدا شد، و نتیجه این حال همان بود كه امیرالمؤمنین فرمود: محل ولادت محل رویش اختلاف و جدایى است، وقتى كسى خودش را بالاتر از دیگرى دانست، قشرى خودش را از قشر دیگر بالاتر دانست، آن روز، روز اختلاف و جدایى است .

دومى بیمارى كبرپذیرى، یعنى گروه محكوم قبول كنند كه محكومند و باید محكوم باشند، حالا شما به تاریخ آن وقت مراجعه كنید آن قدر نشانه‏هاى ظلم‏پذیرى، كبرپذیرى در زندگى آن مردم، مى‏بینید كه واقعا تاسف مى‏خورید، آن مردمى كه سرى بلند مى‏كردند و نمى‏پذیرفتند، همیشه مورد تهاجم بودند، یكى از خصوصیات مردم عراق همین بود - البته كوفى‏ها را از قدیم نقل مى‏كردند كه بى‏وفایى كرده‏اند -

به هر حال ما در طول حكومت تقریبا ششصدساله بنى‏امیه و بنى‏عباس مشاهده مى‏كنیم كه اساسى‏ترین ضربت گاه و نقطه ضعف و آسیب‏پذیرى جامعه اسلامى همین بوده، و از اینجافساد وارد شده است، لذا دستورات امیرالمؤمنین (ع) در موارد بسیارى راجع به مخالفت‏با مسئله تبعیض‏پذیرى یعنى همان كبرپذیرى است .

مسئله دیگر مسئله فتنه است، امیرالمؤمنین (ع) جملات عجیبى در مورد فتنه دارد، به مقدارى این جملات پر مغز، زیبا و جامع‏الاطراف بیان شده است كه انسان حیرت مى‏كند كه درباره آن چگونه فكر كند!

فتنه یعنى چه؟ یعنى اشتباه و اختلاف صفوف، مخلوط شدن حق و باطل .

«ولكن یؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فیمزجان فهنالك یستولى الشیطان على اولیائه‏» . (7)

مسئله مخلوط شدن حق و باطل، استفاده از شعارهاى حق براى افاده مرام باطل و استفاده از نمادهاى حق براى محكم كردن قواعد و پایه‏هاى باطل، از بلاها و بیمارى‏هائى بود كه در روزگار امیرالمؤمنین وجود داشت، لذا آن حضرت افشاگرى مى‏كند .

در باب فتنه، امیرالمومنین در نهج‏البلاغه دو گونه حرف دارند . اولا درباره عنوان فتنه بحث فرموده‏اند، در خطبه دوم، مى‏فرمایند:

«فی فتن داستهم باخفافها، و وطئتهم باظلافها، و قامت على سنابكها، فهم فیها تائهون حائرون جاهلون مفتونون فی خیر دار، و شر جیران، نومهم سهود و كحلهم دموع‏» . (8)

اسب وحشى فتنه مردم را زیر پاانداخته بود، با لگد آنها را خرد مى‏كرد، با سم سر آنها را مى‏كوبید، بعد با وحشى‏گرى سربلند مى‏كرد، مردم آنجا خوابشان بیدارى و سرمه چشمشان اشك بود . . . .

سخن از فتنه پیش از ظهور پیغمبران است، وضع جوامعى را كه انبیاء از آنجا ظهور كرده‏اند و مبعوث شده‏اند بیان مى‏كند و در حقیقت اشاره مى‏كند به وضع زمان خودش و مردم را از فتنه پرهیز مى‏دهد و مى‏ترساند .

در جایى دیگر فتنه مشخصى را ذكر مى‏كند مثل تمام حرف‏هایى كه راجع به مخالفین خودش، كه آن جنگ‏ها را راه انداختند، بیان فرموده، راجع به معاویه، راجع به طلحه و زبیر، راجع به عایشه، راجع به خوارج، مشخصا آن چیزهایى را بیان فرموده كه در دیدگاهش فتنه به حساب مى‏آمده است .

این نوع دوم در حقیقت افشاگرى است، امیرالمؤمنین براى اینكه فتنه را از بین ببرد بر آن است كه چهره‏ها را روشن كند، این بهترین راه است، فتنه یعنى چه؟ دو گروه به هم افتاده‏اند، گرد و غبار است، چهره‏ها شناخته نمى‏شود، گاهى انسان به برادر خودش شمشیر مى‏زند، از برادر خودش خنجر مى‏خورد، گاهى هم با یك دشمن در كنار هم راه مى‏روند به او اعتماد مى‏كند، علاج فتنه چیست؟ افشاگرى، اصلا هیچ چیزى مثل افشاگرى فتنه را علاج نمى‏كند و امیرالمؤمنین افشاگرى مى‏كند، این افشاگرى حاكى از وجود این بیمارى در آن روز است . گفتن این حرف‏ها حاكى از آن است كه مردم به آن بیمارى مبتلا بوده‏اند و علاجش این توصیه‏ها است، ما بعد از گذشت هزار و سیصد و چند ده سال از آن روز، به نسخه درمان احتیاج داریم، هم براى خود آن درمان و هم براى اینكه بدانیم كدام بیمارى‏ها ما را تهدید مى‏كند .

امروز ما همان طوریم، دنیاطلبى، ما و هم كبر و خودپرستى و تبعیض، و فتنه‏هاى اجتماعى ما را تهدید مى‏كند، بنابراین ما هم به آن درمان‏ها احتیاج داریم، و بیش از همیشه به نهج‏البلاغه احتیاج داریم، مخصوصا از این دیدگاه كه دیدگاه جدید است، در آئینه نهج‏البلاغه نگاه كنید و ببینید شما از وضع كنونى خودتان چه چیزى را مى‏بینید، كدام درد و خطر را مى‏بینید؟ كدام هشدار متوجه ماست؟ درمانش در نهج‏البلاغه موجود است، امروز بسیار لازم است كه محققان، نهج‏البلاغه را از این جهات تفسیر كنند .

پى نوشت ها:

1 - نهج‏البلاغه پارسى، ن 77 .

2 - بقره، 207 .

3 - بقره، 269 .

4 - بحارالانوار، ج 92 .

5 - نهج‏البلاغه پارسى، خ 82 .

6 - همان، خ 234 .

7 - همان، خ 50 .

8 - همان، خ 2 .

فصلنامه نهج البلاغه- ش2و3

No
ثبت نظر
نام
متن
تقویم تاریخ
۱ ۱۳۹۶ شنبه ۱ مهر

شماره سفارش

 

اوقات شرعی