نمایندگی
شهرها
پشتیبانی
محصولات
فروش
محصولات
کتابخانه مذهبی
قرآن کریم (متن کامل، ترجمه، قرائت و ...)
 
نظرسنجی
سوالی برای نظر سنجی وجود ندارد
نظرات سایرین  |  آرشیو نظرسنجی
انتظارات امام حسن مجتبی عليه السلام از شيعيان
پيامبر و اهل بيت ع / مقاله / انتظارات امام حسن مجتبی ع از شيعيان

 نيمه ماه خدا نور خدا آمد خوش آمد سبط پيغمبر امام مجتبى عليه‏السلام آمد خوش آمد شد گلستان دامن زهرا ز ريحان محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ميوه قلب على مرتضى آمد خوش آمد حجّت آمد، رحمت آمد مقدمش بادا مبارك سَرْوَرْ آمد، رهبر آمد، مقتدا آمد خوش آمد آن حَسَنْ خُلقُ و حَسَنْ خوى و حسن روى و حسن مو آيت نور خدا، سر تا بپا آمد خوش آمد نور ايزد، پور احمد، جان احمد، روح زهرا مَظْهَر حِلمْ و عطا، صدق و صفا آمد خوش آمد بَدْر ساطع، حِلْم شافع، صبر جامع، صلح قاطع آنكه دارد اين صفات از كبريا آمد خوش آمد در نيمه ماه مبارك رمضان سال سوم هجرى اوّلين فرزند خانواده على و زهرا عليهاالسلام پا به عرصه وجود گذاشت و نشاط و شادى را در بيت نبوّت و امامت به ارمغان آورد. امام هشتم عليه‏السلام از پدران خود از على بن الحسين عليه‏السلام و او از اسماء بنت عميس جريان ولادت و نامگذارى آن حضرت را اين گونه گزارش نموده است. اسماء مى‏گويد: من قابله جدّه‏ات فاطمه عليهاالسلام هنگام ولادت [امام [حسن عليه‏السلام و [امام] حسين عليه‏السلام بودم، پس آنگاه كه امام حسن متولّد گشت، پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آمد و فرمود: اسماء!(1) پسرم را بياور. او را در پارچه زردى پيچيده، خدمت پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بردم. حضرت آن پارچه را كنار انداخت و فرمود: اسماء! مگر من سفارش نكرده بودم كه نوزاد را با پارچه زرد نپيچيد. پس او را در پارچه سفيدى پيچاندم و به دست حضرت دادم. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در گوش راست او اذان، و در گوش چپش اقامه خواند، سپس به على عليه‏السلام رو كرد و فرمود: پسرم را چه ناميده‏اى؟ على عليه‏السلام گفت: «ما كُنْتُ لِاَسْبِقَكَ بِاسْمِه يا رَسُولَ اللّهِ؛ اى رسول خدا! در نامگذارى بر شما سبقت نمى‏گيرم»، ولى دوست داشتم اسم او را «حَرْب» گذارم. رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: من هم بر پروردگار در نامگذارى اين طفل سبقت نمى‏گيرم. پس آنگاه جبرئيل فرود آمد و عرضه داشت: اى محمّد! علىِّ اَعْلى به شما سلام مى‏رساند و مى‏فرمايد: على نسبت به شما مثل هارون نسبت به موسى است، جز آنكه بعد از تو پيغمبرى نخواهد آمد. اين پسرت را به نام پسر هارون نام گذارى كن. پرسيد، اسم پسر هارون چه بود؟ جبرئيل گفت: شُبّر. حضرت فرمود: زبان من عربى است. جبرئيل گفت: «سَمِّهِ الْحَسَنَ؛ اسم او را حسن بگذار.» اسماء مى‏گويد: پس او را حسن ناميد. پس از آن چون روز هفتم فرا رسيد، رسول خدا دو گوسفند قوچ براى او عقيقه كرد و يك ران با يك دينار طلا، به قابله (دايه) داد و سر او را تراشيد و هم وزن موى او نقره صدقه داد و سر او را خوشبو كرد.(2) نكات فراوانى از روايت فوق استفاده مى‏شود كه برخى از آنها از اين قرار است:

 

 1. رعايت بهداشت در مورد نوزادان با پيچيدن در پارچه سفيد؛

 

2. خواندن اذان و اقامه در گوش نوزاد، كه در واقع تلقين عقائد و معارف بحساب مى‏آيد؛

 

 3. نامگذارى امر مهمّى است و اين امر بايد به بزرگان واگذار شود و على عليه‏السلام اين كار را به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و او به خدا واگذار مى‏كند؛

 

 4. استحباب عقيقه كه بيمه عمر طفل به حساب مى‏آيد؛

 

 5. تراشيدن سر نوزاد؛

 

 6. صدقه دادن كه باعث سلامتى نوزاد مى‏شود؛

 

7. خوشبو نمودن طفل؛

 

8. توجّه خاص به دايه و قابله داشتن.

 

آنچه پيش رو داريد، بيان برخى انتظارات و توقّعاتى است كه امام حسن مجتبى عليه‏السلام از امت اسلامى؛ بخصوص از شيعيان دارد

 

1. خدا محورى از مهمترين انتظاراتى كه تمام انبياء و اولياء از بندگان خدا، داشته‏اند و دارند اين است كه مردم در كارها و رفتارها خدا محور باشند و رضايت الهى و خداوندى را در تمام امور محور و اساس قرار دهند. امام حسن مجتبى عليه‏السلام نيز كه خود خدا محور و سرا پااخلاص بود، از امت اسلامى و شيعيان خويش توقّع و انتظار دارد كه رضايت الهى را محور فعّاليت خويش قرار دهند. اين توقّع را گاه با بيان زيان مردم محورى و خارج شدن از محور رضايت الهى ابراز مى‏دارد، آنجا كه فرمود:«مَنْ طَلَبَ رِضَى اللّهِ بِسَخَطِ النّاسِ كَفاهُ اللّهُ اُمُورَ النّاسِ وَ مَنْ طَلَبَ رِضَى النّاسِ بِسَخَطِ اللّهِ وَ كَّلَهُ اللّهُ اِلَى النّاسِ؛(3) هر كس رضايت خدا را بخواهد هر چند با خشم مردم همراه شود؛ خداوند او را از امور مردم كفايت مى‏كند و هر كس كه با به خشم آوردن خداوند دنبال رضايت مردم باشد، خدا او را به مردم وا مى‏گذارد.» و گاه فوائد خدا محورى و در نظر گرفتن رضايت الهى را به زبان مى‏آورد و مى‏فرمايد: «اَنَا الضّامِنُ لِمَنْ لَمْ يَهْجُسْ فى قَلْبِهِ اِلاّ الرِّضا اَنْ يَدْعُوَ اللّهَ فَيُسْتَجابُ لَهُ؛(4) من ضمانت مى‏كنم براى كسى كه در قلب او چيزى نگذرد جز رضا[ى خداوندى]، كه خداوند دعاى او را مستجاب فرمايد.» مخصوصا در ماه مبارك رمضان كه ماه تمرين اخلاص و دستيابى به رضايت الهى است، اين توقّع دو چندان مى‏شود؛ چرا كه هدف اصلى از ماه مبارك رمضان اين است كه امّت اسلامى و شيعيان براى فتح قلّه رضايت الهى مسابقه دهند و در پايان ماه، همه بر آن قلّه صعود كنند. راوى از حضرت امام حسن عليه‏السلام اين مهمّ را چنين نقل مى‏كند: امام حسن عليه‏السلام روز عيد فطر بر گروهى از مردم گذر كرد كه مشغول بازى و خنده بودند، بالاى سر آنها ايستاد و فرمود: «اِنَّ اللّهَ جَعَلَ شَهْرَ رَمَضانَ مِضْمارا لِخَلْقِهِ فَيَسْتَبِقُونَ فيهِ بِطاعَتِهِ اِلى مَرْضاتِهِ فَسَبَقَ قَوْمٌ فَفازُوا وَ قَصَّر آخَرُونَ فَخابُوا؛(5) به راستى، خداوند ماه رمضان را ميدان مسابقه براى خلق خود قرار داده است تا به وسيله طاعت او براى جلب رضايت خداوند بر يكديگر سبقت گيرند. مردمى سبقت گرفتند و كامياب گشتند و ديگران كوتاهى كردند و ناكام ماندند.» رسيدن به رضايت الهى آرزوى تمام انبياء بوده است. لذا در روايت آمده است كه «موسى عليه‏السلام عرض كرد: خدايا! مرا به عملى راهنمايى كن كه با انجام آن به رضايت تو دست يابم. خداوند وحى كرد كه‏اى فرزند عمران! رضايت من در سختى و گرفتارى تو است كه طاقت آن را ندارى. موسى به سجده افتاد و مشغول گريه شد...، سرانجام وحى شد كه اى موسى! رضايت من در رضايت تو به قضا و تقديرات من است.»(6)

 

2. فراگيرى دانش علم و دانش كليد خيرات و دستيابى به سعادت است. بدون دانش نه راه سعادت معلوم است و نه حركت ممكن؛ به همين جهت از مهم‏ترين مأموريتهاى انبيا در طول تاريخ، تعليم كتاب و آموزش مسائل دينى و تربيتى بوده است. از مهمترين توقّعات امامان معصوم عليهم‏السلام از شيعيان اين است كه اهل دانش و فراگيرى حكمت باشند. امام حسن مجتبى عليه‏السلام فرمودند: «عَلِّمِ النّاسَ عِلْمَكَ وَ تَعَلَّمْ عِلْمَ غَيْرِكَ؛(7)دانش خود را به مردم بياموز و دانش ديگران را يادگير.» خداوند تمام امكانات فراگيرى دانش را در اختيار ما قرار داده است. لذا لازم است كه از چشم و گوش و فرصتها بيشترين استفاده را ببريم و با فراگيرى دانش، شك و شبهه را از دل و درون خويش بيرون برانيم. امام حسن عليه‏السلام فرمود: «اِنَّ اَبْصَرَ الاَْبْصارِ ما نَفَذَ فِى الْخَيْرِ مَذْهَبُهُ وَ اَسْمَعَ الاَْسْماعِ ما وَعَى التَّذْكيرَ وَ انْتَفَعَ بِهِ وَ اسْلَمَ الْقُلُوبِ ما طَهُرَ مِنَ الشُّبَهاتِ؛ به راستى، بيناترين ديده‏ها آن است كه در خير نفوذ نمايد، و شنواترين گوشها آن است كه تذكّرات [ديگران] را بشنود و از آن بهره‏مند شود و سالم‏ترين دلها آن است كه از شك و شبهه پاك باشد.»(8)

 

 3. انديشيدن و تفكّر علم و دانش آنگاه نتيجه‏بخش و ثمرده خواهد بود كه با تفكّر و تدبّر همراه باشد. خواندن و فراگيرى قرآن نيز آنگاه مفيد و مثمر خواهد بود كه با تدبّر و تفكّر همراه شود. از مهم‏ترين انتظاراتى كه امامان ما از شيعيان خويش داشته و دارند، اين است كه اهل انديشه و تفكر باشند. آنان اين توقّع را با بيانهاى مختلف ابراز نموده‏اند. امام مجتبى عليه‏السلام مى‏فرمايد: «اُوصيكُمْ بِتَقْوَى اللّه و اِدامَةِ التَّفَكُّرِ، فَاِنَّ التَّفَكُّرَ اَبُو كُلِّ خَيْرٍ وَ اُمُّهُ؛(9) شما [شيعيانم] را به پروا پيشگى و انديشيدن دائم سفارش مى‏كنم؛ زيرا تفكّر پدر و مادر [و ريشه و اساس] تمامى خوبيها است.» در جاى ديگر فرمود: «عَلَيْكُم بِالْفِكْرِ فَاِنَّهُ مَفاتيحُ اَبْوابِ الْحِكْمَةِ؛(10) بر شما [شيعيان] لازم است كه انديشه كنيد؛ زيرا فكر كليدهاى درهاى حكمت است.» راستى اگر امّت اسلامى بيشتر انديشه و تفكّر مى‏كردند و به آن عمل مى‏نمودند، اين همه عقب ماندگى و مشكلات نداشتند و اين همه محل تاخت و تاز استعمارگران و ابرقدرتها قرار نمى‏گرفتند. گاه دل مولا امام حسن عليه‏السلام بدرد آمده و با زبان گلايه اظهار مى‏دارد: «عَجِبْتُ لِمَنْ يتَفَكَّرُ فى مَأْكُولِهِ كيْفَ لا يَتَفَكَّرُ فى مَعْقُولِهِ فَيُجَنِّبُ بَطْنَهُ ما يُؤذيهِ وَ يُودِعُ صَدْرَهُ ما يُرْديهِ؛(11) در شگفتم از كسى كه در [چگونگى استفاده از] خوراكيهاى خود انديشه مى‏كند ولى درباره معقولات خويش انديشه نمى‏كند. پس از آنچه معده‏اش را اذيت مى‏نمايد دورى مى‏كند، در حالى كه سينه [و روح] خود را از پست‏ترين چيز پر مى‏كند.» راستى در كدام مكتب و مذهب جز اسلام و تشيّع پيدا مى‏كنيد كه اين همه بر علم و دانش، تدبّر و تفكر، انديشه و تعقل سفارش و تاكيد نموده باشند.

 

 4. تلاش و كوشش فكر و انديشه، و يا تامّل و تدبّر، آن گاه ارزش حقيقى و عينى خويش را نشان مى‏دهد كه منجر به عمل و تلاش و سعى و كوشش شود، وگرنه تفكرى كه منهاى عمل باشد، ارزش واقعى نخواهد داشت. در واقع فكرى مطلوب و كارساز است كه به عمل و تلاش بينجامد. يكى از انتظارات امام حسن عليه‏السلام اين است كه بندگان الهى در كنار علم و انديشه، اهل تلاش و عمل باشند. آن حضرت فرمود: «اِتَّقُوا اللّهَ عِبادَ اللّهِ وَ جِدُّوا فى الطَّلَبِ وَ تِجاهِ الْهَرَبِ وَ بادِرُوا الْعَمَلَ قَبْلَ مُقَطِّعاتِ النَّقِماتِ وَ هادِمِ الَّذّاتِ، فَاِنَّ الدُّنْيا لا يَدُومُ نَعيمُها وَلا تُؤمَنُ فجيعُها وَلا تَتَوَقّى مَساويها، غُرُورٌ حائِلٌ وَ سِنادٌ مائِلٌ؛(12) اى بندگان خدا! پرواپيشه باشيد و براى رسيدن به خواسته‏ها تلاش كنيد و از كارهاى ناروا بگريزيد و قبل از آنكه ناگواريها به شما روى آورند و نابود كننده لذات [يعنى مرگ] فرا رسد، به كار[هاى نيك[ مبادرت ورزيد، پس براستى نعمتهاى دنيا دوام ندارند و [كسى از] خطرات و بديهاى آن در امان نيست.[دنيا[ فريبكار زودگذر و تكيه گاهى سست و بى‏اساس است.» نكته ديگرى را كه حضرت مجتبى عليه‏السلام علاوه بر اصل تلاش و عمل گوشزد مى‏كند و انتظار دارد كه به آن توجّه شود، اين است كه انسان هم بايد براى دنيا كار و تلاش كند و هم براى آخرت. كلام نغز و دلنشين امام حسن عليه‏السلام در اين باره چنين است: «وَ اعْمَلْ لِدُنْياكَ كَاَنَّكَ تَعيشُ اَبَدا وَ اعْمَلْ لآخِرَتِكَ كَاَنَّكَ تَمُوتُ غَدا؛(13) براى دنيايت چنان كار كن كه گويا براى هميشه [در اين دنيا] خواهى بود. و براى آخرتت [نيز چنان] سعى و تلاش كن كه گويا فردا از دنيا خواهى رفت.» طالب علمى به عالمى گفت: نيمه شبها و قبل از سحرها بيدار مى‏شوم، درس بخوانم بهتر است و يا نماز شب؟ عالم در جواب او گفت: كارى كن كه هم درس بخوانى و هم نماز شب. نه درس فداى نماز شب و عبادت شود، و نه عبادت فداى درس و منبر، نه كار بخاطر عبادات مستحبى و... كنار گذاشته شود، و نه عبادات واجب و مقدارى مستحبّ بخاطر كار يا اضافه‏كارى به تأخير افتاده و يا از دست برود.

 

 5. صبر و بردبارى از يك سو دنيا جاى حوادث و مصائب است و از طرف ديگر، انجام عبادات و كنترل شهوات نياز به قدرت و نيرو دارد، آنچه انسان را در مقابل حوادث و مصائب نيرومند و مقاوم مى‏سازد، صبر و بردبارى است و آنچه انسان را بر انجام عبادات نيرو و توان مى‏بخشد، استقامت و پايدارى است. و آنچه انسان را بر شهوات غالب و پيروز مى‏سازد، صبر و پايدارى است. از انتظارات مهمّ امام حسن مجتبى عليه‏السلام اين است كه شيعيان و پيروان او در تمام مراحل زندگى صابر و بردبار باشند، حضرتش در اين زمينه دلسوزانه مى‏فرمايد: «جَرَّبْنا وَ جَرَّبَ الْمُجَرِّبُونَ فَلَمْ نَرَ شَيْئا اَنْفَعُ وِجْدانا وَ لا اَضَرُّ فِقْدانا مِنَ الصَّبْرِ تُداوى بِهِ الاُْمُورُ؛(14) تجربه ما و ديگران نشان مى‏دهد كه چيزى نافع‏تر از داشتن صبر، و زيانبارتر از فقدان بردبارى ديده نشده است، صبرى كه بوسيله آن تمام [دردها و [امور درمان مى‏شود.» راستى كه بايد گفت: صد هزاران كيميا حق آفريد كيميايى همچو صبر، آدم نديد امام مجتبى عليه‏السلام در كلام ديگرى فرمود: «اَلْخَيْرُ الَّذى لا شَرَّ فيهِ اَلشُّكْرُ مَعَ النِّعْمَةِ وَ الصَّبْرُ عَلَى النّازِلَةِ؛ خيرى كه شرّ ندارد، شكر در حال نعمت و بردبارى در مقابل ناگوارى است.»(15) كليد صبر كسى را باشد اندر دست هر آينه درِ گنج مراد بگشايد به شام تيره محنت بساز و صبر نما كه عاقبت سحر از پرده روى بنمايد

 

 6. دقّت در دوستيابى رفيق و دوست عميق‏ترين تأثير را بر زندگى و رفتار انسان دارد، تا آنجا كه گفته شده: «اَلْمَرْءُ عَلى دينِ خَليلِهِ؛ انسان بر آيين رفيقش است به اين علّت در قرآن و روايات، سخت بر آيين دوست‏يابى تاكيد و سفارش شده است. امام حسن مجتبى عليه‏السلام نيز از نزديكترين افراد خانواده تا شيعيان انتظار دارد كه در انتخاب دوست و رفيق دقّت بخرج دهند و مراقب باشند كه در دام دوستان ناباب گرفتار نشوند. در سفارشى به يكى از فرزندان خويش فرمود: «يا بُنَىَّ لا تُواخِ اَحَدا حَتّى تَعْرِفَ مَوارِدَهُ وَ مَصادِرَهُ، فَاِذَا اسْتَنْبَطْتَ الْخُبْرَةَ وَ رَضيتَ الْعِشْرَةَ فَآخِهِ عَلى اِقالَةِ الْعَثْرَةِ وَ الْمُواساةِ فِى الْعُسْرَةِ؛(16) پسرم! با هيچ كس برادرى [و دوستى] مكن مگر آنكه [اوّل] بدانى كجا رفت و آمد دارد و از چه خانواده‏اى مى‏باشد، هر گاه به اين مسئله پى بردى و معاشرت و دوستى او را [طبق معيارها] پسنديدى، پس با او برادرى [و دوستى] كن، در گذشتن از لغزشها و همدردى در سختى.» حضرت در اين باره فقط به سفارش اكتفا نكرده، بلكه گاه به معرّفى الگوهاى عينى، و دوستانى كه خود بر اساس معيارهاى مطلوب انتخاب نموده مى‏پردازد، و درباره يكى از دوستان خود چنين مى‏فرمايد: «او از ديدگاه من از همه مردم بزرگتر بود و اساس بزرگى او به ديده من، كوچكى دنيا در ديده او بود، از سلطه جهالت برون بود. دست دراز نمى‏كرد مگر نزد كسى كه مورد اعتماد بود و سُودى در آن وجود داشت، نه شكايتى داشت و نه خشمگين و ناخشنود بود، بيشتر روزگارش را خاموش بود، پس هنگامى كه سخن مى‏گفت بر گويندگان و زبان آوران غلبه مى‏يافت. مردى افتاده بود و مردم ناتوانش مى‏انگاشتند؛ اما همين كه زمان تلاش و جدّيت فرا مى‏رسيد، شير بيشه را مى‏ماند!.» حضرت در ادامه بيان اوصاف دوست خوبش مى‏فرمايد: «كانَ اِذا جامَعَ الْعُلَماءَ عَلى اَنْ يَسْتَمِعَ اَحْرَصَ مِنْهُ عَلى اَنْ يَقُولَ، كانَ اِذا غُلِبَ عَلى الْكَلامِ لَمْ يُغْلَبْ عَلَى السُّكُوتِ، كانَ لا يَقُولُ ما لا يَفْعَلُ وَ يَفْعَلُ ما لا يقُولُ، كانَ اِذا عُرِضَ لَهُ اَمْرانِ لا يَدْرى اَيُّهُما اَقْرَبُ اِلى رَبِّه نَظَرَ اَقْرَبَهُما مِنْ هَواهُ فَخالَفَهُ، كانَ لا يَلُومُ اَحَدا عَلى ما قَدْ يَقَعُ الْعُذْرُ فى مِثْلِهِ؛(17) چون با دانشمندان جمع مى‏شد به شنيدن بيشتر شيفته بود تا به گفتن. اگر در سخن مغلوب مى‏شد، در خاموشى مغلوب نمى‏گشت. آنچه را انجام نمى‏داد نمى‏گفت، ولى كارهايى‏انجام مى‏داد كه آن را به زبان نمى‏آورد. اگر در مقابل دو كار قرار مى‏گرفت كه نمى‏دانست كداميك از آن دو خدا پسندانه‏تر است، آن را انجام نمى‏داد كه نفسش مى‏پسنديد، هيچ كس را به كارى كه زمينه عذر در آن بود سرزنش نمى‏كرد.» سخن را با شعرى درباره كريم اهلبيت عليهم‏السلام به پايان مى‏بريم:(18)

 

 ماييم و كرامات خدا دادِ حسن

 

 ميلاد كرامت است، ميلاد حسن

 

 دوريم گر از مدينه امروز ولى

 

 ما را به مدينه مى‏برد ياد حسن

 

 

 

پی نوشتها :

 

 1. اسماء بنت عميس از زنان سعادتمند شمرده مى‏شود، او اوّل همسر جعفر بن ابى طالب بود كه از او سه پسر آورد بنام، عبدالله (شوهر حضرت زينب عون و محمّد. پس از شهادت جعفر در جنگ موته، با ابوبكر ازدواج نمود كه محمد بن ابوبكر را به دنيا آورد و بعد از ابوبكر با امير مؤمنان عليه‏السلام ازدواج كرد كه ثمره آن پسرى به نام يحيى بود.

 

 2. بحار الانوار، ج 43، ص 238 و ر. ك: هاشم معروف الحسنى، سيرة الائمة الاثنى عشر (قم، منشورات الشريف الرضى) ج 1، ص 462.

 

 3. محمدى رى شهرى، ميزان الحكمة، ج 4، ص 153.

 

 4. بحار الانوار، ج 43، ص 351.

 

 5. تحف العقول (همان ص 410، شماره22.

 

 6. منتخب ميزان الحكمه، محمدى رى شهرى، ص 221، شماره 2628.

 

7. بحار الانوار، ج 75، ص 111.

 

 8. على بن شعبه، تحف العقول، انتشارات آل على عليه‏السلام ، چاپ اوّل، 1382، ص 408، شماره 17.

 

 9. مجموعه ورّام، ج 1، ص 53.

 

 10. ميزان الحكمه، محمدى رى شهرى، ج 8، ص 245.

 

11. بحار الانوار، ج 1، ص 218.

 

12. بحار الانوار، ج 75، ص 109؛ تحف العقول (همان) ص408، شماره 20.

 

 13. بحار الانوار، ج 44، ص 139.

 

 14. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 1، ص 320.

 

15. تحف العقول (همان) ص 404، شماره8.

 

16. همان، ص 404، شماره 3.

 

 17. همان، ص 406، شماره 13.

No
ثبت نظر
نام
متن
تقویم تاریخ
۱ ۱۳۹۶ شنبه ۱ مهر

شماره سفارش

 

اوقات شرعی