نمایندگی
شهرها
پشتیبانی
محصولات
فروش
محصولات
کتابخانه مذهبی
قرآن کریم (متن کامل، ترجمه، قرائت و ...)
 
نظرسنجی
سوالی برای نظر سنجی وجود ندارد
نظرات سایرین  |  آرشیو نظرسنجی
ائمه علیهم السلام و رهبری مکتبی
پيامبر و اهل بيت ع / مقاله / ائمه ع و رهبری مکتبی

نقش «امامت‏»

امت اسلامى، نيازمند يك «رهبرى استوار و آگاهانه‏» و «حكومت‏عدالت گستر» است، تا با تكيه بر حكمت و انديشه، فضا سرشار ازعدالت و آزادى و امنيت‏براى مردم فراهم آورد و جامعه را در راه‏پيشرفت و شكوفايى پيش ببرد. اين، هم حق يك جامعه مكتبى است، هم ضرورت آن. در غير اين صورت، جامعه گرفتار حكومتى ستم گستر و خودكامه‏مى‏شود و زندگى مردم در سايه يك «حكومت جور» ، جهنمى سوزان‏خواهد بود و محيط هم يك خانه بزرگ سراسر درد و نكبت و ترس وسيه روزى. سرانجام چنين جامعه‏اى هم جز شكست و نابودى نيست. بخصوص در لحظات تاريخى و سرنوشت‏ساز و شرايط دشوار و بحرانى‏كه بر يك ملت مى‏گذرد، اگر جامعه از رهبرى حكيم و پيشوايى آگاه‏برخوردار نباشد، قوام و استحكام خود را از دست مى‏دهد و اگر ازنعمت «ولايت صالحه‏» و رهبرى الهى برخوردار باشد، با موفقيت وسربلندى، آن نقطه‏هاى عطف را پشت‏سر مى‏گذارد و عزت خود را بازمى‏يابداين وضعيت‏حساس، براى امت اسلامى پس از درگذشت پيامبر گرامى‏رخ داد و با رحلت آن حضرت در سال 11هجرى، جايگاه حساس و اهميت‏رهبرى روشن‏تر شد.

 

پيامبر اكرم(ص)بنيانگذار «مدنيت اسلام‏» و رسالتمدار امت‏مسلمان و وحدت آفرين بشريت پراكنده و ستيزه جو بود. بى شك‏نبودن آن حضرت در صحنه حيات اجتماعى مسلمين خلائى بزرگ ايجادكرد. دشمنان هم براى ضربه زدن به اسلام دركمين چنين فرصتى نشسته‏بودند. البته اگر فرمان و توصيه پيامبر درباره «ولايت‏» پس ازخويش عملى مى‏شد، امت از اين بحران به سلامت مى‏گذشت; ولى خطرآنجا بود كه مطامع دنيوى و رياست‏طلبى‏هاى برخى از صحابه، خط مشى‏ترسيم شده از سوى پيامبر را بر هم زد و جامعه را دچار «خلاءرهبرى صالح‏» ساخت. از سوى ديگر، امت اسلام هنوز آن گونه كه بايد و شايد، انسجام‏و نضج نگرفته بود و به خاطر نوپا بودن جامعه اسلامى و فرصت اندك‏براى تربيت كامل انسانها و شرايط جنگ و درگيرى و طبيعت عمل‏دگرگون ساز، «امت‏» هنوز شكل كامل و ساخته و پرداخته خود راپيدا نكرده بود. بنابراين، زمينه براى بسيارى از كشش‏ها وكشمكش‏ها وجود داشت.

 

طرح «امامت‏» براى وحدت «امت‏»

در شرايط ياد شده، كه مورد طمع دشمنان دين هم بود، تدابيرى‏كه خداوند(و طبق فرمان او، پيامبر)اتخاذ كرده انديشيده بود تا«كيان اسلام‏» و «انسجام امت‏» حفظ شود و تضمينى براى رسيدن‏مردم به ساحل امن و پيروزى و عزت و قدرت باشد، طرح «امامت‏»بود. پيامبر(ص)از سوى خداوند مامور بود كه آن را به مردم ابلاغ‏كند. دهها بار در صحنه‏هاى مختلف و در طول دعوت، ابلاغ كرده بود،مهمترين آن در «غدير خم‏» بود. لازمه دورانديشى نسبت‏به سرنوشت اسلام و مسلمين همين بود. بسيار بعيد به نظر مى‏رسد كه پيامبر اكرم كه «اهتمام به امورمسلمين‏» را از شرايط ديندارى و مسلمانى مى‏شمرد، خود براى‏آينده امت انديشه و طرحى نداشته باشد و اين كشتى را در كام‏امواج حادثه‏ها و فتنه‏ها بى ناخدا رها سازد.

 

مساله رهبرى پس از پيامبر(ص)آن چنان خطير و سرنوشت‏ساز بودكه بلافاصله در همان روز وفات رسول خدا، عده‏اى از مهاجرين وانصار و قبايل ديگر، با مستمسك قرار دادن سابقه‏ها، خويشاوندى‏هاو مبارزات پيشتازانه و .... در قبضه كردن «خلافت‏» طمع كردند ودر «سقيفه بنى ساعده‏» ، به انتخابات پرداختند، آن هم درقلمرو موضوعى كه از سوى خدا و رسول، درباره آن «نص‏» و«فرمان صريح‏» وجود داشت و مساله از محدوده راى افراد وانتخاب مردم بيرون بود. تاريخ اسلام، صحنه‏ها و صفحاتى از اين كشمكش‏ها و نزاع‏ها را برسر قدرت و دست‏يافتن به حكومت ثبت كرده است كه دل هر فرزانه‏اى‏را به درد مى‏آورد و رد پاى شيطان را در آن غوغا سالاريهاى سقيفه‏و فتنه انگيزى‏ها به وضوع نشان مى‏دهد. بالاخره پس از گروه بندى‏ها و تخاصمات و مجادلات بسيار، خلافت راكسان ديگرى جز «على‏بن ابى‏طالب(ع » كه تنها فرد شايسته براى‏ادامه راه حضرت محمد(ص)بود، به دست گرفتند و بر جايگاه مقدس ورفيع رسول‏الله تكيه زدند و به اسم «خلافت‏» ، حكم راندند و درنهايت هم «خلافت اسلامى‏» را تا «سلطنت اموى‏» تغيير شكل وماهيت دادند و جز چند سالى كه على(ع)امامت و رهبرى كرد(آن هم‏درگير با گروههاى معارض و پيمان شكنى برخى و شورش بعضى ديگر وتحميل جنگهاى متعدد بر آن حضرت از سوى جبهه قاسطين، ناكثين ومارقين)قدرت حكومتى در دست ناشايستگان و اغلب ستمگران ضد مردم‏و منافقان ضد خدا و رسول افتاد و خلافت، وسيله‏اى شد در دست‏عده‏اى دنيا پرست، تا به نام دين، برگرده خلق‏الله سوار شوند وپيوسته در عصر امويان، مروانيان و عباسيان، كودتا و ضد كودتابا سرنوشت رهبرى و مردم بازى مى‏كرد. آنچه را رسول گرامى اسلام‏با انگيزه الهى به نام «امامت‏» مطرح ساخت، براى جلوگيرى ازچنين ضايعات و پيدايش «رجعت‏» از ارزشها و اهداف و آرمانها وبازگشت‏به فكر و فرهنگ جاهليت‏بود.

 

«امامت‏» ، يا شايسته سالارى

كسانى كه با سرنوشت اسلام و مسلمانان بازى كردند و «رهبرى‏»را به شوخى و بازيچه گرفتند، با كنار گذاشتن «اهل‏بيت‏» از هرم‏قدرت سياسى اجتماعى، آب را از سرچشمه گل آلود ساختند و بذراختلافاتى هزار و چهارصد ساله را در مزرعه تاريخ اسلام افشاندندكه امروز هم گرفتار تلخكامى از آن «انحراف نخستين‏» هستيم. طبيعى است كه كسى جز دشمن از ثمره اين تخم فساد و بذر اختلاف،بهره نگرفته و نمى‏گيرد. اگر آن رجعت فاحش در صدر اسلام پيش نمى‏آمد، امروز گرفتار اين‏تشتت در «امت محمديه‏» نبوديم. نه صدها بار مى‏مرديم هر روز نه جام زهر مى‏خورديم هر روز نه بذر فتنه مى‏پاشيد دشمن نه «ما» تقسيم مى‏شد بر «تو» و «من‏» رسول خدا(ص)از همان آغاز دعوت، با برنامه ريزى آسمانى، براى‏پذيرش حكومت «شايستگان‏» زمينه سازى مى‏كرد و در فكر آماده‏سازى شخصيت دوم شايسته براى اين رهبرى پس از خود بود تا اين‏خلاء را پر سازد. وى على(ع)را در اين زمينه در نظر داشت. او را از دوران كودكى‏در دامان تربيت‏خويش پرورانده بود و شخصيتش را به گونه‏اى‏هماهنگ با اهداف رسالت‏ساخته و اخلاق و منش او را پرداخته بود. على(ع)از همان اوايل و حتى پيش از بعثت نيز، همواره در كنارمحمد(ص)بود و پا به پاى او و سايه به سايه آن حضرت حركت مى‏كردو انيس خلوت‏هاى او در «غار حرا» بود و از فضايل اخلاقى ومعنويت‏حضرت رسول، درس و توشه بر مى‏گرفت. با آغاز بعثت و علنى‏شدن دعوت نيز، سومين نفر از تنها خانواده‏اى بود كه در آن محيطشرك و بت پرستى، اسلام را پذيرفته; خدا را مى‏شناختند ومى‏پرستيدند. دو نفر ديگر، يكى حضرت محمد(ص)بود، ديگرى همسرش‏حضرت خديجه(س).

 

پيامبر خدا(ص)بارها در موقعيت‏هاى گوناگون، حضرت على(ع)را جهت‏ادامه راهش و جانشينى خود معرفى كرد، نام برد، فضايلش را يادكرد، شايستگى‏ها و برترى‏هاى او را بر ديگران يادآور شد و درغدير خم در آخرين سال عمر مباركش، در بازگشت از زيارت خانه‏خدا، در ميان انبوه مسلمانان از حج‏برگشته، صريحا به امرخداوند، آن حضرت را به جانشينى خود نصب كرد و فرمود: «هر كه را كه من، «مولا» و «رهبر» ش بودم، اين على، مولاى اوست. خدايا با دوستانش دوست‏باش. و دشمنانش را دشمن بدار، ياورانش را ياور باش و خواركنندگانش را خوار ساز و «حق‏» را دائر مدار «على‏» گردان...» تعيين على(ع)به امامت مسلمين، نه به خاطر قرابت و خويشاوندى،بلكه به خاطر شايستگى‏هاى علمى، ايمانى، اخلاقى و معنوى او در«هدايت امت‏» بود و حادثه غدير خم، تاكيد مجددى بود بر«شايسته سالارى‏» در نظام سياسى اسلام. در تداوم رسالت، «خط امامت‏» از سوى اولياى الهى تعقيب‏مى‏شد. على(ع)هم دو فرزندش امام حسن(س)و امام حسين(ع)را بر همين‏فضليت‏ها تربيت كرد. سيدالشهداء(ع)نيز در تربيت‏زين‏العابدين(ع)كوشيد. امام سجاد(ع)نيز در آماده سازى فرزندش‏امام باقر(ع)همت گماشت و اين خط و برنامه تا امام زمان و حجت‏دوازدهم تداوم يافت.

 

محروميت امت از امام

خط ولايى ائمه، بر معرفى امام پس از خودشان بر اساس لياقت‏ها وشايستگى‏ها بود، نه بر اساس «وراثت‏» . هر چند كه تداوم اين‏خط، در نسلهاى متمادى، از پدر به پسر مى‏رسيد، ولى معياراهليت‏ها بود و عصمت و علم. البته از ديد ديگر، امر امامت‏امامان از سوى خداوند تعيين شده بود، آن هم به خاطر كمالات هريك از ائمه، كه مظهر و جلوه صفات متعال خداوند بودند. اگر مساله امامت در شيعه، به صورت يك امر موروثى بود(آن‏گونه كه برخى از مغرضان يا جاهلان گفته‏اند.)مى‏بايست پس از امام‏حسن مجتبى(ع)، فرزند او امام شود، نه برادرش حسين بن على(ع). وپس از امام صادق(ع)، مى‏بايست پسر بزرگترش اسماعيل يا عبدالله‏به امامت مى‏رسيد، نه حضرت كاظم(ع). اين بيانگر اصل شايستگى ولياقت و اهليت در امامت است. امامت‏با تعيين الهى است. امام قبلى هم امام بعدى را براى‏پذيرفتن بار سنگين پيشوايى دينى و سياسى امت، تربيت و آماده‏مى‏سازد تا بتواند مسووليت رهبرى جامعه را به دوش بكشد.

 

اين خط اساسى امامت در اسلام بود و طبيعتا نقش امامان مى‏بايست‏اين باشد تا امت را رهبرى حكيمانه كنند و از بحرانها و مشكلات،آنان را به ساحل نجات رسانده و جامعه‏اى بر اساس قرآن بنانهند. ولى .... متاسفانه حكومتهاى ستم، هرگز آن ميدان و مجال آزادرا به آنان ندادند و همواره امامان معصوم را به انزوا و زندان‏و تبعيد و قتل كشاندند و مسير سرنوشت جامعه اسلامى به گونه‏اى‏ديگر رقم خورد و اين به خاطر عمل نكردن به رهنمود حضرت‏رسول(ص)بود. اگر پيمان مردم با «ولى‏» بود اگر پيوند با «آل على‏» بود نه فرمان نبى از ياد مى‏رفت نه رنج و زحمتش بر باد مى‏رفت نه حق بى ياور و مظلوم مى‏ماند نه امت از على محروم مى‏ماند صفوف ما جدا از هم نمى‏شد شكوه و عزت ما كم نمى‏شد گزاف نيست اگر گفته شود با كنار زدن حضرت على(ع)و امامان‏اهل‏بيت از رهبرى جامعه تنها به اين خاندان پاك ظلم نشد، بلكه‏ظلمى بزرگ هم نسبت‏به جامعه انجام گرفت كه از وجود امامان و ازحضورشان در صحنه سياسى و مديريت و تصميم‏گيرى اجتماعى محروم‏شدند و اين محروميت و مظلوميت، در محروميت فكرى و معنوى آنان‏هم اثر گذاشت .

 

گرچه خورشيد چهره ائمه، همواره تابان بود و از لابه لاى ابرهاى‏تيره و در دل شبهاى ظلمانى حكومت‏هاى اموى و عباسى، مى‏درخشيدندو جانها و انديشه‏ها را روشن كرده، توده‏ها را الهام و آگاهى‏مى‏بخشيدند، ليكن اگر ائمه امكان آن را مى‏يافتند كه رسما قدرت‏اجرايى و سياسى جامعه و رهبرى امت را در دست گيرند واسلام را ازكانال ولايت پياده كنند، اكنون تاريخى داشتيم، جز آنچه كه داريم‏و اسلام سراسر گيتى را پر كرده بود و انديشه‏اى جز انديشه الهى واسلامى در جهان نبود. امروز هم، با شناساندن اهل‏بيت پيامبر و امامان حق به جهان،مى‏توان افق انديشه‏ها را به هم نزديك ساخت و ائمه را به عنوان‏الگوهاى برتر و جاويدان در نظام فكرى و عملى و حكومتى معرفى‏كرد

No
ثبت نظر
نام
متن
تقویم تاریخ
۱ ۱۳۹۶ شنبه ۱ مهر

شماره سفارش

 

اوقات شرعی