نمایندگی
شهرها
پشتیبانی
محصولات
فروش
محصولات
کتابخانه مذهبی
قرآن کریم (متن کامل، ترجمه، قرائت و ...)
 
نظرسنجی
سوالی برای نظر سنجی وجود ندارد
نظرات سایرین  |  آرشیو نظرسنجی
شرح دعای اول صحیفه سجادیه
صحیفه سجادیه / شرح دعاهاي صحيفه سجاديه / شرح دعای اول صحیفه سجادیه

شرح دعای اول صحیفه سجادیه

الحمدلله الاول بلا اول كان قبله و الآخر بلا آخر یكون بعده ، الذی قصرت عن رؤ یته ابصار الناظرین و عجزت عن نعته اوهام الواصفین .

ابتدع بقدرته الخلق ابتداعا و اختر عهم علی مشیته اختراعا، ثم سلك بهم طریق ارادته و بعثهم فی سبیل محبته لا یملكون تاخیرا عما قدمهم الیه و لا یستطیعون تقدما الی ما اخرهم عنه .

و جعل لكل روح منهم قوتا معلوما مقسوما من رزقه لا ینقص من زاده ناقص و لا یزید من نقص منهم زاید .

ثم ضرب له فی الحیوه اجلا موقوتا و نصب له امدا محدودا، یتخطا الیه بایام عمره و یرهقه باعوام دهره حتی ادا بلغ اقصی اثره و استوعب حساب عمره ، قبضه الی ما ندبه الیه من موفور ثوابه او محذور عقابه لیجزی الذین اساؤ ا بما عملوا و یجزی الذین احسنوا بالحسنی عدلا منه ، تقدست اسمائه و تظاهرت آلائه ، لا یسئل عما یفعل و هم یسئلون .

و الحمدلله الذی لو حبس عن عباده معرفه حمده علی ما ابلاهم من مننه المتتابعه و اسبغ علیهم من نعمه المتظاهره لتصرفوا فی مننه فلم یحمدوه و توسعوا فی رزقه قلم یشكروه و لو كانوا كذلك لخرجوا من حدود الانسانیه الی حد البهیمیه فكانوا كما وصف فی محكم كتابه ان هم الا كالانعام بل هم اصل سبیلا .

و الحمدلله علی ما عرفنا من نفسه و الهمنا من شكره و فتح لنا من ابواب العلم بربوبیته و دلنا علیه من الاخلاص له فی توحیده و جنبنا من الالحاد و الشك فی امره ، حمدا نعمر به فیمن حمده من خلقه و نسبق به من سبق الی رضاه و عفوه .

حمدا یضی لنا به ظلمات البرزخ و یسهل علینا به سبیل المبعث و یشرف به منازلنا عند مواقف الاشهاد یوم تجزی كل نفس بما كسبت و هم لا یظلمون ، یوم لا یغنی مولی عن مولی شیئا و لا هم ینصرون .

حمدا یرتفع منا الی اعلی علیین فی كتاب مرقوم یشهده المقربون ، حمدا تقربه عیوننا اذا برقت الابصار و تبیض به وجوهنا اذا اسودت الابشار .

حمدا نعتق به من الیم نارالله الی كریم جوار الله ، حمدا نزاحم به ملائكته المقربین و نضام به انبیائه المرسلین فی دار المقامه التی لا تزول ، و محل كرامته التی لا تحول .

و الحمدلله الذی اختار لنا محاسن الخلق و اجری علینا طیبات الرزق و جعل لنا الفضیله بالملكه علی جمیع الخلق فكل خلیقته منقاده لنا بقدرته و صائره الی طاعتنا بعزته .

و الحمدلله الذی اغلق عنا باب الحاجه الا الیه فكیف نطیق حمده ام متی نؤ دی شكره لا متی؟

و الحمدلله الذی ركب فینا آلات البسط و جعل لنا ادوات القبض و متعنا بارواح الحیوه و اثبت فینا جوارح الاعمال و غذانا بطیبات الرزق و اغنانا بفضله و اقنانا بمنه .

ثم امرنا لیختبر طاعتنا و نهانا لیبتلی شكرنا فخالفنا عن طریق امره و ركبنا متون زجره ، فلم یبتدرنا بعقوبته و لم یعاجلنا بنقمته ، بل تانانا برحمته تكرما و انتظر مراجعتنا برافته حلما .

و الحمدلله الذی دلنا علی التوبه التی لم نفدها الا من فضله ، فلو لم نعتدد من فضله الا بها لقد حسن بلائه عندنا و جل احسانه الینا و جسم فضله علینا .

فما هكذا كانت سنته فی التوبه لمن كان قبلنا، لقد وضع عنا ما لا طاقه لنا به ، و لم یكلفنا الا وسعا، و لم یجشمنا الا یسرا، و لم یدع لاحد منا حجه و لا عذرا، فالهالك منا من هلك علیه ، و السعید منا من رغب الیه .

و الحمدلله بكل ما حمده به ادنی ملائكته الیه ، و اكرم خلیقته علیه ، و ارضی حامدیه لدیه ، حمدا یفضل سائر الحمد كفضل ربنا علی جمیع خلقه .

ثم له الحمد مكان كل نعمه له علینا و علی جمیع عباده الماضین و الباقین عدد ما احاط به علمه من جمیع الاشیا، و مكان كل واحده منها عددها اضعافا مضاعفه ابدا سرمدا الی یوم القیامه .

حمدا لا منتهی لحده ، و لا حساب لعدده ، و لا مبلغ لغایته و لا انقطاع لامده ، حمدا یكون وصله الی طاعته و عفوه ، و سببا الی رضوانه ، و ذریعه الی مغفرته و طریقا الی جنته ، و خفیرا من نقمته .

و امنا من غضبه ، و ظهیرا علی طاعته ، و حاجزا عن معصیته و عونا علی تادیه حقه و وظائفه . حمدا نسعد به فی السعدا من اولیائه ، و نصیر به فی نظم الشهدا بسیوف اعدائه ، انه ولی حمید .

فراز اول

الحمدلله الاول بلا اول كان قبله و الآخر بلا آخر یكون بعده ، الذی قصرت عن رؤ یته ابصار الناظرین و عجزت عن نعته اوهام الواصفین . تمامی ستایش ها از آن خدایی است كه پیش از همه موجودات است و هیچ چیز قبل از او امكان وجود ندارد. او غایت همه موجودات است و هرگز پس از او موجودی نیست . چشمان بینندگان در حدی نیست كه او را ببیند و اوهام واصفان از وصفش ناتوانند.

شرح :

در این فراز، حضرت سجاد علیه السلام خداوند را به اولیت ستوده است ، ولی از آن جا كه اذهان عموم مردم پیوسته از كلمه اول ، اولیت زمانی را فهمیده و در امتداد زمان ، پیوسته پیش و پس را در نظر می گیرند، امام علیه السلام به این نكته اشاره می فرمایند كه اگر چه برای هر اول زمانی ، زمانی قبل از آن قابل تصور است ، ولی صفت اولیت برای خداوند متعال غیر از اولیت نسبی است كه قبلیت دیگری را می پذیرد؛ چرا كه آن اولیت هرگز قبل پذیر نیست .

توضیح آن كه جملگی پدیده ها در نظام هستی معلول هستند و هیچ چیز نیست كه از این سنخیت خارج باشد، و پرواضح است كه هر معلولی از علت خود متاخر بوده و به آن وابسته می باشد. پس هیچ چیز قبل از او وجودی نخواهد داشت .

هم چنین ، او آخری است كه پس از او آخر دیگری قابل تصور نیست ؛ زیرا اولا : هیچ موجودی نسبت به خداوند متعال استقلال ندارد تا بتوان آن را آخر دانست ، و ثانیا : خدای متعال غایت همه موجودات عالم است و غایت هر چیز غیر از آن خود آن چیز می باشد.

در آیات عدیده ای از قرآن كریم نیز به این نكته عمیق برمی خوریم :

- الیه ترجع الامور : كارها فقط به سوی او باز می گردد.

- الی الله المصیر : بازگشت شما فقط به سوی خداست .

- الیه تصیر الامور : امور فقط به سوی او (خداوند) باز می گردند.

- الی الله الرجعی : فقط به سوی خداوند بازگشت شماست .

- و الی ربك المنتهی : فقط به سوی پروردگارت پایان كار است .

- كل الینا راجعون : همه به سوی ما باز خواهند گشت .

- هو الاول و الاخر : او (خداوند متعال ) اول و آخر است .

و بسیاری از آیات دیگر كه حاكی از این حقیقت می باشند كه غیر از او، چیز دیگری منتهی الیه نیست ، زیرا اوست كه كمال است و همه عالم به طرف كمال مطلق در تكاپو است ؛ گرچه خود نمی داند. (251)

خدای نادیدنی

امام علیه السلام در سومین وصف فرمود كه بینندگان از دیدار حضرت حق ناتوان هستند. به راستی چشمان ظاهربین ما، چه مقدار توان رؤ یت پدیده های طبیعی را دارد و نسبت بین دیدنی ها و نادیدنی ها او چه مقدار است ؟

حقیقت آن است كه دیدنی ها اندك و نادیدنی ها بسیار است ؛ زیرا دیدنی های انسان در محدوده یك سلسله امواج با طول موج های متناسب با دستگاه بینایی قرار دارند؛ همچنان كه گوش انسان نیز فقط امواج با طول موج های مخصوص را می گیرد و از درك بقیه آن ها عاجز است . بنابراین قدرت دید انسان بسیار محدود بوده و جز یك سلسله از امواج خاص - كه متناسب با ساختار چشم است - را نمی بیند. البته روشن است كه این مقایسه فقط در ارتباط با جهان مادی صحیح می باشد، زیرا عوالم دیگر، از دسترس امواج و نوسانات نوری خارج بوده به هیچ وجه در ارتباط با ساختار چشم نیست و لذا خارج از قلمرو قوای حسی انسان می باشد.

از این رو، دیدن ذات خداوند متعال كه آفریدگار همه چیز و خلاق همه عالم (از جمله چشم ) است ، هرگز باوركردنی نیست ؛ چرا كه علت ، در افق احاطه یا دید معلول قرار نمی گیرد.

فراز آخر دعا در بیان عجز واصفان عالم است ؛ آنان كه باید طیران عقول خود را در آن اوج - كه برتر از آن محال است - قرار دهند و به این نكته در رسند كه ناتوان تر از آنند كه كمتر وصفی از حقیقت نامحدود و غیرمتناهی خالق بی همتای خویش را ارایه كنند؛ زیرا آنچه در احاطه ذهنی مخلوق درمی آید محدود است .

فراز دوم

ابتدع بقدرته الخلق التداعا و اخترعهم علی مشیته اختراعا، ثم سلك بهم طریق ارادته و بعثهم فی سبیل محبته لا یملكون تاخیرا عما قدمهم الیه و لا یستطیعون تقدما الی ما اخرهم عنه . خلق را به قدرت و مشیت خود به صورت بی سابقه ای آفرید، سپس بر حسب اراده ازلی ، آنان را آن چنان كه می خواست در مسیر معینی قرار داد و در طریق محبت خود برانگیخت . لذا هرگز آنان آن جا كه تقدم دارند قادر بر تاخیر نیستند و آن جا كه مؤ خرند، قدرت بر تقدیم ندارند.

شرح :

ساختار دستگاه آفرینش آن چنان است كه هر چه از آن در مرحله ظهور قرار گرفته ، به شكل و صورتی است كه هرگز بر خاطره هیچ كس خطور نكرده و امكان تصور آن برای هیچ عقل و فكری میسر نبوده است . و این شگفتی ، از كوچك ترین تا بزرگ ترین مخلوقات الهی جاری و ساری است . (252)

پس گذشته از اصل اعطای وجود به موجودات ، ساخت پیكره و طرز خلقت آنان نیز بی سابقه و غیر قابل پیش بینی است . این مساله آن چنان مهم است كه ادای حق آن با هزاران تالیف و تصنیف و تحقیق هم میسور و ممكن نخواهد بود.

محبوب دوست داشتنی

سپس امام سجاد علیه السلام فرمود : خدای تعالی مردم را در مسیر محبت خود قرار داد. حال ممكن است برای شما این سؤ ال پیش بیاید كه بسیاری از انسان ها، نه تنها دوستدار خدا نیستند، بلكه گاهی دم از عناد و الحاد و دشمنی با او نیز می زنند و خود را ضد خدا قلمداد می كنند؟

پاسخ این سؤ ال روشن است ، زیرا بر محققان پیداست كه آنچه آن فرد ملحد، دشمن می دارد خدا نیست ، بلكه توهم غلطی است كه ساخته و پرداخته ذهن خود اوست . خدای متعال هرگز قابل دشمنی نیست ، زیرا او ایجاد كننده همه ، و مبدا علی الدوام ادامه حیات ، و منبع جمیع خیرات و علت تمام قوا و اعطا كننده تمامی دلبستگی ها می باشد. لذا امكان ندارد كسی مبدا هستی و مبدا ادامه حیات و همه متعلقات خود را دشمن بدارد. خدایی كه علی الدوام سلامتی ما را تضمین ، خوف و وحشت ما را برطرف و از فقر و فاقه ما را غنی می سازد، چگونه امكان دارد او را دشمن خود دانسته و از او بیزار باشیم ؟ زیرا بیزاری و دشمنی از او، دشمنی با سلامتی ، امنیت ، بی نیازی و ثروت خود ما می باشد.

اگر كسی را كه تمام هستی و ذره ذره اجزای ما را علی الدوام و لحظه لحظه ادامه می دهد شناختیم ، چگونه امكان دارد او را دشمن بداریم ؟

پس تمام مشكل ما آن است كه خدای راستین را نشناخته ایم و آنچه را كه خدا انگاشته ایم ، مخلوق ذهن خود ماست . پس بر ماست كه كوشش كنیم تا آن محبوب راستین و خالق مهربان را بشناسیم .

 

افسوس كه آنچه برده ایم باختنی است

 

 

 

 

بشناخته ها تمام نشناختنی است

 

 

 

 

بشناخته ایم هر آنچه نشناختنی است

 

 

 

 

نشناخته ایم هر آنچه بشناختنی است

 

 

حضرت در آخرین قسمت این فراز فرمود : قدرت تغییر مرتبه ای كه ما را در آن آفریده نداریم . این مساله كنایه از آن است كه اطوار وجودی ما از جهت شرایط تكوینی به دست حضرت اوست و در این زمینه از ناحیه خود، قدرت تغییر و دگرگونی نداریم ؛ زیرا هیچ موجودی هرگز قدرت تاثیر و تصرف در اصل وجود خود و با چگونگی حقیقت آن را ندارد. چون این كار مستلزم آن است كه خود آن موجود در گرو ساخت و ساز خود باشد، كه این مساله از بدیهی ترین محالات است .

و جعل لكل روح منهم قوتا معلوما مقسوما من رزقه لا ینقص من زاده ناقص و لا یزید من نقص منهم زاید خدای تعالی برای هر روح و نفسی رزق خاصی قرار داده است ؛ هر كه را روزی فراوان عنایت كرد، كسی را قدرت بر كم كردن آن نیست . و هر كه را روزی اندك عنایت كرد، كسی را قدرت بر ازدیاد آن نیست.

 

فراز سوم

شرح :

از كلمه روح كه حقیقت حیات را تشكیل می دهد فهمیده می شود كه مقصود از رزق ، تنها مسایل مادی یا مشتهیات نفسانی نیست ، بلكه خدای متعال آنچه را كه روح لازم دارد - اعم از لوازم حیات معنوی و حیات مادی - تامین فرموده است ؛ پس هم چنان كه نان و آب و هوا و لباس و مسكن روزی او بوده و از اوست ، شنیدن و دیدن و فهمیدن و قدرت بر عمل نسبت به حقایق معنوی - كه حیات جاویدان انسانی را تامین می كند - نیز جملگی از قسم روزی هایی است كه قائم به اعطای اوست .

ولی آنچه معلوم است یا باید دانست ، آن است كه روزی تنها به جمع نمودن اموال و املاك نیست ، زیرا چه بسیار ثروت ها كه گذشتگان برای آن امانتداری بیش نبودند. نیز به جمع كتب و فراگیری و حفظ مسایل علمی نیست ، بلكه چه بسیار از پژوهشگران كه در ضبط و حفظ علوم كوشیدند و از تمام گنجینه علمی خود استفاده ای نبردند؛ بلكه روزی واقعی آن است كه جز وجود انسان قرار گیرد، لذا اگر مجموعه ای از اموال جمع شود، ولی بخل انسان اجازه مصرف آن ها را ندهد و یا مزاج ناسازگار و مریض مانع از استفاده از آن ها گردد، در حقیقت این شخص از تمام اموالی كه جمع كرده - و به اعتبار ذهنی خود همه را مال خود می داند - هیچ بهره ای نبرده و هیچ روزی ای از این مجموعه نداشته است ، زیرا روزی آن است كه از گلوی انسان فرورفته و جز وجود او گردد و گرنه ، برای وانهادن چه سنگ و چه زر!

 

بشنو این نكته كه خود را ز غم آزاده كنی

 

 

 

 

خون خوری گر طلب روزی ننهاده كنی

 

 

همین نكته ، عینا در روزی های معنوی نیز هست ؛ مثلا گاهی عالم زاده ای در كتابخانه ای چندین هزار جلدی زندگی می كند كه هزاران كتاب علمی در فنون مختلف در قفسه های آن چیده شده است ؛ كتاب هایی كه شاید برای بسیاری به دست آوردن آن ها میسور نباشد، ولی حتی یك نقطه از مجموعه ی این كتاب ها نصیب آن عالم زاده نیست و خدای تعالی برای او روزی معنوی قرار نداده است . اگر دقیق تر فكر كنیم می بینیم كه چه بسا بر تمام كتب موجود هم تسلط یافته است ، ولی حرفی از آن بر جان او ننشسته و در به كار بستن این علوم سخت محروم بوده و یك حرف از آن همه علوم و آگاهی با دل و جان او متحد نگردیده است .

 

علم چندانكه بیشتر خوانی

 

 

 

 

چون عمل در تو نیست نادانی

 

 

در واقع ، این فرد از علومی كه در سینه خود جای داده روزی و بهره ای ندارد. حتی ممكن است عده بسیاری از او استفاده كرده و هدایت یافته باشند، ولی خود او - نعوذ بالله - گرفتار عذاب الیم جهالت است . این جاست كه پیوسته باید از خدا خواست كه بر روزی مادی و روحی و معنوی ما بیفزاید؛ كه اگر اراده او نباشد، لقمه در كام فرو نرود و دانش به قلب و جان ننشیند؛ زیرا چنان كه فرموده است ، روزی مقدر او را نه كس تواند اضافه كند و نه نقصان وارد سازد، فقط خود اوست كه توان همه چیز را در ید قدرت خود دارد.

فراز چهارم

ثم ضرب له فی الحیوه اجلا موقوتا و نصب له امدا محدودا، یتخطا الیه بایام عمره و یرهقه باعوام دهره حتی اذا بلغ اقصی اثره و استوعب حساب عمره ، قبضه الی ما ندبه الیه من موفور ثوابه او محذور عقابه . خدای متعال برای انسان عمر معینی قرار داده كه این مسیر عمر را به قدم های شب و روز خود طی می كند و با گذراندن سال ها در روزگار خود، آن را تمام می نماید تا به آخرین مرحله برسد و حساب زندگی را به تمام لحظات آن طی كند، سپس خدای تعالی او را به طرف ثواب بسیار یا عقاب بسیار می خواند.

شرح :

عالمی كه در آن زندگی می كنیم ، عالمی است كه بر اساس تقدیر و اندازه گیری خاصی تنظیم شده و هرگز تجاوز از نظام هندسی آن میسور نیست . آنچه مقدر گشته و اندازه گیری شده ، همان سنت غیر قابل تغییر الهی است و این حاكمیت تقدیر در خرد و كلان عالم برقرار می باشد. تمامی تجزیه و تحلیل هایی كه علم شیمی می شناسد و تمام میزان هایی كه در علم ریاضیات خوانده ایم و تمامی فعل و انفعال ها، كنش و واكنش ها، جنبش و جوشش ها و... از تقدیرهای الهی است . هیچ چیز از تقدیر الهی خارج نیست و هر چه هست تماما سنت غیر قابل تخلف الهی است . روابط و ضوابط بین اشیا چنان است كه نتوان كمترین تخلفی نسبت به حاكمیت آن ها در ذهن خود تصور نمود؛ به قول مولانا :

 

غیر تسلیم و رضا كو چاره ای ؟

 

 

 

 

در كف شیر نر خونخواره ای

 

 

چنان كه می دانیم دانش و آگاهی دقیق ، آن گاه به دست می آید كه بر روابط و ضابطه های درون و بیرون موجودات - آن چنان كه هست - آگاه باشیم . انسان نیز یكی از موجوداتی است كه جز در افعالی كه با دست و پا و اعضای دیگر بدن انجام می دهد و در اختیار او می باشد، در هیچ چیز دیگری دخیل نیست . شب و روز او قدم هایی است كه به طرف نهایت زندگی برمی دارد و چراغ زندگی او پیوسته رو به افول و خاموشی است . او در این سپری شدن ایام ، مسیری را طی می كند كه به یكی از دو مقصد منتهی می شود : یا به سعادت جاویدان و بهشت سرمد و حرم امن و امان الهی فرود می آید و با - نعوذ بالله - به عذاب الیم الهی و دوزخیان ملحق می گردد. پس اگر انسان این حركت بسیار حساس را با حسابرسی دقیق برگزار نكند و عمر خود را در بی خبری و بی خیالی طی نماید، خرمن هستی خود را به تاراجی بس ابلهانه سپرده است و آن گاه كه عیار خلق را می سنجند، او به بازتاب رفتارهای خود خواهد رسید!

و این چنین است كه هیچ انسان هوشیاری بر این عاقبت ذلت بار راضی نشود و در كشاكش عمر، قدم های زندگی را همراه با احتیاط برمی دارد. او خدای متعال را حاكم بر رفتار و كردار خود دانسته و پیوسته از او اطاعت می كند و می داند كه با واقعیت های جهان نتوان جنگید و حقیقت ها را نشاید به بازی گرفت .

فراز پنجم

لیجزی الذین اساؤ ا بما عملوا و یجزی الذین احسنوا بالحسنی عدلا منه ، تقدست اسمائه و تظاهرت آلائه ، لا یسئل عما یفعل و هم یسئلون . تا بدكاران را به كیفر رساند، و آنان را كه رفتاری نیكو داشته اند و عمل صالح انجام داده اند به كرامت و فضیلت اكرام فرماید؛ زیرا اقتضای عدل خدای متعال همین است . اسما او منزه از هرگونه نقص ، و نعمت های او در كمال ظهور است ؛ هرگز از او سؤ ال نشود، بلكه - مكلفان - جملگی مورد سؤ الند.

شرح :

مساله جزا و پاداش در روز محشر، بسان آنچه در نظارت های قضایی بشری می گذرد نیست . مساله كیفری در این حكومت ها عبارت از قراردادهایی است كه در مقابل هرگونه جرم و جنایت وضع شده اند، ولی بین جرم و كیفر هیچ گونه سنخیتی در كار نیست ؛ مثلا جریمه نقدی ، حبس ، تعزیر و یا سایر مجازات های مورد قبول نظام اجتماعی ، قراردادهای اعتباری است كه یا شارع مقدس آن ها را قرار داده و یا امت های مختلف برای بهبود وضع زندگی و امكان تشكل جامعه سالم آن ها را به امضا رسانیده اند. در هر حال ، زندان رفتن دزد یا قاتل یا كسی كه فساد دیگری را مرتكب شده ، با نوع جرم او هیچ گونه شباهت ماهوی ندارد. حتی در این دنیا امكان دارد كه انواع مجازات ها را عوض كرد و به جای هر یك چیز دیگری گذاشت ؛ چنان كه در محاكم مختلف دنیا دیده ایم كه برای جرم واحد دو نوع كیفر قرار داده اند و در عین حال ، این چندگانگی در حكم را عیب هم نمی دانند.

اما پاداش و عقوبت اخروی چنین نیست و در آن جا، هر چه هست متناسب با نوع عمل افراد است ، یعنی فرد در آن جا تكوینا عكس العمل كردار خود را می بیند؛ چنان كه در نهاد تكوینی این جهان نیز عكس العمل طبیعی اعمال ، معلول و فرآورده خود عمل است . مثلا اگر كسی غذای مسمومی مصرف كند و متعاقب آن مبتلا به خونریزی دستگاه گوارش یا زخم معده شود، این جزا متناسب با همان عمل است . عكس العمل تمامی اعضا در مقابل اعمال غیر مناسب نیز درست بر همین منوال است .

در آخرت ، عملكرد انسان بازتاب های تكوینی خود را نشان می دهد و تمامی اعمال با تاثیرات فوق العاده خود رخ می نمایند و اثر خود را همچنان كه می باید به جای می گذارند. لذا بازتاب كفر غیر از نفاق و عكس ‍ العمل ظلم غیر از فسق می باشد. در قرآن كریم آیاتی كه حكایت از این بازتاب ها و كیفرها می كنند بسیار است ، همانند آیه كریمه لها ماكسبت و علیها ما اكتسبت ، (253) فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره ، (254) انما تجزون ماكنتم تعملون . (255) و لذا فرمود : و لا تظلمون فتیلا. (256)

امام در آخرین قسمت این فراز در همین مرتبه فرمود : لا یسئل عما یفعل و هم یسئلون . (257)

از امام صادق علیه السلام نقل شده كه فرمودند : لا یسئل عما یعفل لانه لا یفعل الا ماكان حكمه و صوابا تا آن كه می فرمایند : و هم یسئلون : یعنی بذلك خلقه انه یسئلهم : از خداوند در مورد آنچه انجام داده سؤ ال نمی شود، زیرا او كاری را انجام نمی دهد مگر طبق حكمت و حق . اما انسان ها مورد سؤ ال واقع می شوند، چون برای همین خلق شده اند.

یعنی تمامی آنچه خدای متعال انجام می دهد، متن حكمت و مصلحت است و سؤ ال از حكمت و مصلحت بی معنا می باشد. تا آن كه امام علیه السلام می فرمایند : معنی و هم یسئلون آن است كه خدا آنان را خلق فرموده تا از آن ها سؤ ال كند.

فراز ششم

و الحمدلله الذی لو حبس عن عباده معرفه حمده علی ما ابلاهم من مننه المتتابعه و اسبغ علیهم من نعمه المتظاهره لتصرفوا فی مننه فلم یحمدوه و توسعوا فی رزقه فلم یشكروه و لو كانوا كذلك لخرجوا من حدود الانسانیه الی حد الیهیمیه فكانوا كما وصف فی محكم كتابه ان هم الا كالانعام بل هم اضل سبیلا . سپاس خداوندی را سزاست كه اگر معرفت شكر نعم خود را - كه پیوسته بر بندگان نازل است و یكی پس از دیگری به ظهور می پیوندند - منع می فرمود، بندگان در نعمت های او تصرف فراوان نموده و به توسعه زندگی خویش می پرداختند، بدون آن كه به منعم توجه كنند، و در این صورت از فطرت و حدود انسانیت خارج شده و همانند بهایم زندگی می كردند؛ چنان كه - خدای متعال فرموده : ان هم الا كالانعام بل هم اضل سبیلا ؛ آنان همانند حیوانات ، بلكه پست تر از آن ها هستند.

شرح :

بدون شك ، امتیاز انسان بر سایر موجودات عالم ، به شعور و ادراك و حسن انتخاب و تكلیف پذیری او است ، تا در طاعت حضرت حق كوشیده و به معرفت او كه غایت و نتیجه خلقت انسان است دست یابد. لذا اگر انسان عمر را چنان بگذراند كه هدفی جز اشباع غرایز - كه وجه اشتراك او و سایر حیوانات است - نداشته باشد، از فطرت انسانی خارج گشته و در ردیف حیوانات قرار خواهد گرفت ، بلكه پست تر؛ زیرا به خوبی می دانیم كه تمامی حیوانات در همان خطی حركت می كنند كه دستگاه آفرینش برای آن ها ترسیم فرموده و هرگز تخلف و تخطی از آن راه و رسم ندارند، بر خلاف انسان كه از بهترین و زبده ترین نعم الهی استفاده برده ، ولی غالبا كمتر شعوری نسبت به عنایات ولی نعمت خود ندارد. مسلم است كه این انسان ها از آن حیوانات كمتر و پست ترند، چرا كه قوای عقلانی و استعدادهای فطری خود را ضایع و تعطیل كرده و از غرض اصلی بازمانده اند. اینان در وادی خواسته های غرایز، محكوم طبیعت خاكی خود گشته اند و به هیچ چیز دیگری جز اشباع نفس حیوانی فكر نمی كنند؛ در حالی كه خرد انسانی ، سپاس منعم را حتمی و لازم می داند. ضمن این كه نادیده گرفتن كرامت و فضل الهی ، روشی دور از شان انسان و خلاف وظیفه ی بندگی حضرت حق است ؛ گذشته از آن كه محبوس ماندن در سقف زندگی روزمره و نادیدن خود، تنزل یافتن از مقام انسانی و شباهت پیدا كردن به جنبنده ای است كه در مرتع وسیعی می چرد و از همه چیز بی خبر است .

كمترین مرتبه معرفت آن است كه ما بدانیم خدایی حكیم بر همه هستی حاكم است كه جملگی دستگاه خلقت را افاضه فرموده و در انتخاب انسان برای سپاس ، یاد و شكر خود لطفی بس عظیم به او ارزانی داشته است . لذا می بایست با تمام وجود در مقابل این احسان و كرامت ، خاضع و خاشع و شاكر باشیم و به فطرت اصیل و سلیم خود، این كرامات را دریابیم . در قدم بالاتر نیز باید با استدلال عقلانی اثبات كنیم كه جز ذات حضرت حق ، منعم دیگری در كار نیست و بدانیم كه او بیده الخیر و هو علی كل شی قدیر (258) است و درك كنیم كه او الذی خلق السموات و الارض و ما بینهما (259) می باشد.

قدم اعلی هم آن است كه علم الیقین را تبدیل به حق الیقین كنیم و از حق الیقین به عین الیقین برسیم و در محضر حضرت رب العالمین ، به شهود قطعی حضور یابیم ؛ ان شا الله !

فراز هفتم

و الحمدلله علی ما عرفنا من نفسه و الهمنا من شكره و فتح لنا من ابواب العلم بربوبیته و دلنا علیه من الاخلاص له فی توحیده و جنبنا من الالحاد و الشك فی امره ، حمدا نعمر به فیمن حمده من خلفه و نسبق به من سبق الی رضاه و عفوه . حمد خدایی را كه خود را به ما شناسانده و شكر نعم خود را در فطرت ما قرار داده و از ابواب آگاهی ، نسبت به ربانیت خود درب هایی را به روی ما گشوده و به سوی اخلاص در توحید خود، ما را دلالت فرموده است و از الحاد در اعتقاد، و شك در توحید ذات و صفات بر حذر داشته است ؛ آن چنان سپاسی كه ما را در زمره شاكران قرار دهد و به وسیله آن از كسانی كه سبقت به عفو و رضای حق گرفته اند، پیشی بگیریم .

شرح :

امام در ضمن فراز قبل فرمود : یكی از منت های خدای متعال بر بشر آن است كه با لطف خود معرفت شكر را به بندگان خود آموخت تا از مرز حیوان بودن خارج شوند.

در این فراز نیز، حضرت حمد را از آن جهت لازم دانسته است كه خدای متعال ، فطرت بندگان خود را با شناخت خود عجین ساخته است ، به گونه ای كه به طور خودباور با حضرت حق مرتبط هستند و لذا هیچ ممكن نیست كسی خدا را باور نداشته باشد. این خصیصه - با توجه به آن كه علت بدون معلول و معلول بدون علت قابل قبول نیست - نشان از همین فطرت خداباوری دارد؛ بدین معنی كه انسان هیچ پدیده ای را بدون پدید آورنده باور ندارد و نمی تواند بپذیرد كه موجودی خود به خود تحقق یابد، بلكه همیشه در برخورد با هر شی از اشیا، ذهن او متوجه به سوی علت آن می شود و می داند كه در رتبه متقدم وجود او، علت او موجود بوده است . پس خداوند متعال در نظام فطرت انسان این باب را گشوده كه هیچ پدیده ای - از جمله خود انسان - بی مؤ ثر نیست .

این فطرت ، خود دلیل آشكار و روشنی است بر انسان كه خداوند او را با همین فطرت در قیامت مؤ اخذه كرده و محاكمه می نماید.

و نیز ما را به اخلاص در توحید هدایت فرمود. این دلالت ، گرچه به وسیله ی سفرای الهی و پیامبران عظیم الشان و امامان معصوم علیهم السلام شكل گرفته ، ولی تا وقتی كه زمینه فطری برای هدایت آماده نباشد، هدایت انبیا در لوح قلب و صحیفه نفس انسان تاثیری نخواهد گذاشت . به همین دلیل است كه قرآن كریم پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم را مذكر نامیده است ، زیرا او انسان را به باطن خودش هدایت می كند؛ گرچه باطن خود انسان نیز از بطون بسیاری پیوسته و از پیچیدگی خاصی برخوردار است كه كشف هر یك زمینه ساز دریافت بطن دیگری خواهد بود.

در واقع می توان گفت كه كشف باطن جهان و غیب عالم برای عارف ، كشف مراتب باطن خود اوست و این رشته خود دامنه بسیار مفصلی دارد. نیز باید دانست كه حجاب ها و پرده های بسیاری بر حقیقت انسانی آویخته كه كنار زدن آن ها فتح الفتوح راهبری به سوی معرفه النفس است كه از عمیق ترین مسایل الهی و دقیق ترین و پیشرفته ترین مراتب علم النفس می باشد. نكته دقیق و قابل توجه در این جا این است كه معرفت نفس ملازم با معرفت حضرت حق می باشد و همین ملازمه ، خود دلیل بر مطلب عمیقی است كه سابقا بیان شد و آن این كه كشف باطن عالم ، همان كشف باطن انسان است ؛ و بیش از ده حدیث بر این مطلب دلالت دارد، از جمله پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : من عرف نفسه فقد عرف ربه . (260)

فراز هشتم

حمدا یضی لنا به ظلمات البرزخ و یسهل علینا به سبیل المبعث و یشرف به منازلنا عند مواقف الاشهاد یوم تجزی كل نفس بما كسبت و هم لا یظلمون ، یوم لا یغنی مولی عن مولی شیئا و لا هم ینصرون . و خدای تعالی را چنان حمدی می كنیم كه بدان وسیله تاریكی عالم برزخ را بر ما روشن سازد و راه ورود به قیامت را آسان نماید و منازل وقوف در محضر حضرت حق را، در روزی كه جز عمل انسان جزای دیگری در آن جا نیست ، به كرامت محل و شرافت موقف تیدیل فرماید؛ روزی كه هیچ دوستی نتواند به دوست خود یاری رساند و از ناحیه غیر خدا به احدی كمكی میسور نیست .

شرح :

امام علیه السلام در چندین فراز از این دعا خدای متعال را حمد فرموده و برای هر حمدی ، اثری را مترتب فرموده است كه از آن جمله ، نورانیت عالم برزخ می باشد. ما باید زمینه پذیرش این واقعیت را پیدا كنیم كه به زودی زندگی طبیعی این عالم تبدیل به عالمی می شود كه طور دیگری است و از سنخ عالم ملكوت است . آنچه آن عالم را ساخته و پرداخته ، مجموعه رفتارها، كردارها و اخلاق ما است . در قرآن كریم و روایات از آن عالم ، به برزخ - كه به معنی حد وسط و میانگین است - تعبیر شده ، زیرا آن عالم از آن نظر كه دارای بعد و مقدار است شبیه به عالم ماده بوده ، و از آن جهت كه فاقد ماده و جرمیت است به عالم مجردات ملحق می شود و بدین جهت ، آن را برزخ بین مجرد و ماده نامیده اند. آن عالم برای گنهكاران و غفلت زدگان ، ظلمانی و تاریك و وحشت آور است ، ولی برای انسان های الهی و خدایی ، روشن و پر لذت می باشد. و لذا خداوند متعال در قرآن كریم فرموده اند : حتی اذا جا احدهم الموت ، قال رب ارجعون لعلی اعمل صالحا فیما تركت كلا انها كلمه هو قائلها و من ورائهم برزخ الهی یوم یبعثون . (261) جالب آن است كه امام علیه السلام صریحا بدین نكته كه شكرگزاری نعم الهی و دوری از كفران رحمت های الهی یكی از آن هاست . حضرت اشاره به نكته دیگری هم فرموده و آن این كه روشنایی عالم برزخ ، راه قیامت كبری را آسان و منزلت انسانی را در منازل آخرت به كرامت و شرافت متصف می گرداند.

امام علیه السلام ، آن گاه به نكته دیگری اشاره می كنند و آن این كه حساب و كتاب و جزای قیامت ، به گونه ای است كه هرگز ظلم بردار نیست و میزان در آن عالم بسیار دقیق است ؛ در قرآن كریم آمده است : و لا یظلمون فتیلا؛ پس ‍ كمترین مقدار ظلم در آن عالم نیست ، زیرا سازنده آخرت ما تنها اعمال و رفتار خود ماست . در حقیقت ، ما به خود كرده ها می رسیم ؛ درست همانند روز امتحان كه دانشجو جزای كار و كوشش یا ولنگاری و تنبلی خود نسبت به وظایفش را می یابد، تا هیچ كس را جز خود سرزنش و توبیخ و یا تعریف و تحسین نكند. لذا هر مقدار نسبت به وظایف خود بی اعتنا باشد، آن روز برای او دردناك تر است و می داند كه این عقب ماندگی ، مربوط به كار شخصی خود اوست و ربطی به سؤ ال كننده ندارد. هم چنین موفقیت وی نیز چكیده مجموعه فعالیت ها و تلاش هایش می باشد.

پس روز قیامت صحنه بروز و ظهور مجموعه اعمال و رفتاری است كه انسان در تمام عمر به جای آورده است و از این روی ، ظلم در آن روز به هیچ وجه معنی ندارد؛ چنان كه در آیه كریمه فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره (262) آمده است . پس در آخرت ، خود عمل جزاست و در این آیه قرینه ای موجود نیست كه دلالت بر رؤ یت جزای عمل داشته باشد، بلكه تصریح به خود عمل است كه تبلور یافته ؛ چه در عذاب و چه در ثواب !

فراز نهم

حمدا یرتفع منا الی اعلی علیین فی كتاب مرقوم یشهده المقربون ، حمدا تقربه عیوننا اذا برقت الابصار و تبیض به وجوهنا اذا اسودت الابشار . و نیز خدای متعال را آن چنان حمد می كنیم كه بتوانیم بدان سپاس ، به بالاترین مراحل هستی كه مقربان در بلندای لوح مرقوم مشاهده كرده اند راه یابیم و در زمانی كه روشنایی از چشم و دیدگان دیگران رفته ، آن حمد موجب روشنایی دیدگان ما گردد، و آن گاه كه گونه بدكاران به سیاهی نمایان شود، برای ما موجب چهره ای نورانی و شفاف گردد.

شرح :

از اقسام دیگر حمد آن است كه منشا و باعث آن معرفت و شناخت باشد. این معرفت خود موجب ارتقای درجه دیگری از مراتب كمالات می شود، زیرا حمد متناسب با مقام حضرت رب العزه - جل جلاله - از بزرگ ترین عبادات بوده و از بهترین راه و رسم هایی است كه در ادب عبودیت وجود دارد. البته روشن است كه ستایش متناسب با آن مقام ، خود بیانگر عرفان خاصی است كه از نسبت بین جایگاه بندگی با مقام عظیم ربوبیت حاصل می آید. حال ، هر چه این نسبت به واقعیت نزدیك تر باشد، روح انسانی در افقی بلندتر دست به ستایش خواهد زد؛ ستایشی كه جز در كتاب مرقوم - كه فقط مقربان شاهد آن می باشند - در جایی دیگر نیامده است .

البته اگر در سایه تعالیم وحی ، تربیت صحیح و صالح نصیب كسی شود و قلب و جان او با نظام قدسی و ملكوتی آشنا گردد، روح او نیز هم سنخ ملائكه علیین می گردد و به مقامی بلندتر از مقام فرشتگان می رسد و در مقامی قرار می گیرد كه در آن ، همراه با مقربان از شاهدان كتاب مرقوم و نوشته شده ای باشد كه اسرار اولین و آخرین را واجد است . و لذا حضرت حق در سوره مطففین آیه 18 تا 20 فرموده : كلا ان كتاب الابرار لفی علیین و ما ادراك ما علیون كتاب مرقوم یشهده المقربون ؛ (263) یعنی انسان های وارسته در مقامی هستند كه شاهباز فكر هیچ انسانی در اوجی كه او سیر می كند پر نتوان كشید. آنان شاهد كتابی هستند كه به دست تكوین قدرت الهی رقم خورده و همه چیز را به حسب نظم دقیق رقم زده است .

آدمی باید به بلندترین مقامات فرشتگان دست یازد و در مقام آنان قرار گیرد و به مشاهده آن كتابی كه در افقی فوق زمان و مكان قرار دارد و به درجه ای كه بالاتر از وهم و عقل است - كه به عالم اعلی علیین تعبیر شده است - نایل گردد. كسانی كه بتوانند به این مقام واصل شوند و هم طراز بلكه بالاتر از فرشتگان مقرب قرار گیرند، در صحنه قیامت كه مردمان در حالتی سخت به فزع در می آیند، در حالتی امن و امان و آرام و مطمئن قرار خواهند داشت . و در روزی كه برقت الابصار؛ یعنی انسان از شدت فزع و تحیر نبیند و چشمان فراخ گشته و حیرت زده گردند، چشم ایشان هم چنان نورانی و بینا است ؛ در آن روز وقتی تبهكاران جملگی شرمنده شده و نامه سیاه آنان در معرض محاكمه قرار می گیرد و توانایی نگاه به صفحه اعمال خود را ندارند و سرافكنده در آن مقام ایستاده اند، صالحان و پاكان با قلبی آرام و رویی سفید كه كنایه از سرافرازی است صحیفه جان خود را كه صحیفه حساب و كتابشان است در اعلی علیین می یابند. حضرت حق در آیه 27 سوره یونس می فرمایند : كانما اغشیت وجوههم قطعا من الیل مظلما : گویی صورت آنان پاره ای از شب تاریك است . لذا در قرآن كریم ، در آیه 49 سوره هود آمده : فاصبر ان العاقبه للمتقین : صبور باش كه عاقبت از آن مردمان با تقوی است . انسانی كه با پرتو هدایت آیین الهی اسلام زندگی خود را تطبیق می كند و به سویی كه پیامبر اكرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم رهنمون فرموده اند، حركت می كند - كه می فرمایند : ادعو الی الله علی بصیره انا و من اتبعنی (264) - در هیچ یك از پیچ و خم های مسیر انسانی - چه در عالم دنیا و چه در عوالم دیگر پس از این جهان - به گرفتاری و پریشانی مبتلا نخواهد شد و به طوری بسیار سریع از تمامی عقبات سهمگینی كه در جهان دیگر بر سر راه انسان قرار دارد می گذرد.

فراز دهم

حمدا نعتق به من الیم نارالله الی كریم جوار الله ، حمدا نزاحم به ملائكته المقربین و نضام به انبیائه المرسلین فی دار المقامه التی لا تزول ، و محل كرامته التی لا تحول . و آن حمدی را به جای می آوریم كه بدان وسیله ، از آتش سوزان و دردناك جهنم ، به كرامت جوار رحمت الهی آرمیده و در كنار ملائكه مقربین و در قرب انبیا مرسلین ، در سرای جاویدان و محل كرامت غیر قابل زوال قرار گیریم !

شرح :

در چهار فراز این دعای شریف ، امام علیه السلام آثار مختلفی را برای حمد بیان فرموده و در هر یك به ذكر آثار آن پرداخته است . در این قسمت نیز حمدی را روا داشته كه بدان وسیله انسان از عقاب الهی رسته و در جوار كرامت الهی (در كنار انبیا و ملائكه الله ) قرار گیرد.

و از آن جا كه می دانیم پیوسته جزا از سنخ عمل است ، لذا باید هر یك از اقسام آن حمد، شباهت به حمد و ستایش صنفی از اصناف ملائكه و انبیا داشته باشد.

خداوند تبارك و تعالی در آیه 5 سوره شوری می فرمایند : و الملائكه یسبحون بحمد ربهم (265) و در بعضی آیات به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم امر فرمودند كه تو خدا را حمد كن ، زیرا اكثریت مردم آگاه به حمد الهی نیستند؛ همانند سوره عنكبوت آیه 63 : قل الحمدلله بل اكثرهم لا یعقلون (266) و در سوره لقمان آیه 25 : قل الحمدلله بل اكثرهم لا یعملون . (267)

این فرمان ها كاشف از آن است كه حقیقت حمد كاری است سزای مقام پیامبری ، و معلوم است كه مقصود از حمد فقط آوردن كلمه الحمدلله بر زبان نیست كه خلایق همواره بر سر زبان دارند.

و لذا هر یك از اولیا كامل الهی بر حسب حد و شعور و ظرفیت خود، حمدگو و ثناخوان حضرت حق می باشند. از امام صادق علیه السلام نقل شده كه ایشان نذر فرمودند كه اگر مقصد آن بزرگوار عملی شود، حمدی كند كه احدی از خلایق نكرده باشد.

پس از مدتی ، آن مقصد تحقق یافت ، آن گاه حضرت فرمودند : الحمدلله ! راوی عرض كرد : شما حمد خاصی را نذر كردید كه در توان احدی نبود و نیست .

حضرت فرمود : این همان نذر خاصی بود كه از عهده كسی بر نمی آمد!

البته باید دانست كه در این جا معرفت مطرح است ، یعنی این كه بدانیم حضرت از كلمه الحمد چه چیز را در باطن خود دیده و درخواست كرده ؛ زیرا معرفت امام معصوم به دستگاه هستی به صورت علم حصولی نیست ، بلكه با علم حضوری به ذره ذره هستی آگاه است ؛ به عبارت دیگر، ایشان ربط و وابستگی جملگی را به ربانیت اله عالم دیده و نعمت هایی را كه از جانب او به تمامی موجودات رسیده شناخته و كمالات مخلوقات را در نظام هستی در افق آگاهی مطلق خود طی فرموده و سپس تمام حقیقت آن ها را به خدای متعال و به صاحب اصلی آنان مرتبط یافته و تمامی موجودات را استفاده كننده از همه آن نعمت ها و كمالات دانسته و تمامی ماسوی الله را تهی از هر كمال و هر گونه استقلال یافته و ملكوت موجودات را یكباره در دست اله عالم دانسته - كه بیده ملكوت كل شی - و سپس ‍ كلمه الحمدلله را بر حسب چنان كمال مطلقه ای بر زبان جاری فرموده است .

در این فراز نیز، امام سجاد علیه السلام از خدای متعال چنین حمدی را درخواست می نمایند.

فراز یازدهم

و الحمدلله الذی اختار لنا محاسن الخلق و اجری علینا طیبات الرزق و جعل لنا الفضیله بالملكه علی جمیع الخلق فكل خلیقته منقاده لنا بقدرته و صائره الی طاعتنا بعزته . سپاس خدایی راست كه ما انسان ها را به بهترین چهره آفرید و بهترین نوع ارزاق را برای ما و به سوی ما روان گردانید و آن فضیلت را به ما عطا كرد كه می توانیم بر نظام خلقت مسلط باشیم و از آنان در خدمت به خود استفاده نماییم و بلكه جملگی را تسخیر كرده و در اطاعت خود در آوریم .

شرح :

در قرآن كریم آمده كه لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم : (268) انسان را در بهترین بنیه وجودی خلق كردیم .

از بارزترین شؤ ونات انسان كه نظام فیزیكی اوست تا دقیق ترین مراحل نفسانی و روحی و معنوی او، بر سبیل هنر فوق العاده دستگاه خلقت و زبده ترین صنایع عالم آراسته است . انسان در میان سایر موجودات تنها موجودی است كه سر به سوی آسمان دارد و بر تمام قامت ایستاده ، و دو چشمان او بر افق باز فضا بینا، و حس شنوایی او با قدرت جهت یابی صداها، در بهترین موقعیت فیزیكی بدن جاسازی شده است . همه غذاها و انواع سبزیجات و میوه ها در اختیار او قرار دارد؛ گذشته از آن كه رنگ هر یك متناسب با خوشایند چشم ، و بوی آنان برای قوه بویایی جالب ، و جلوه های آنان برای توجه انسان به آن ها در نهایت جذابیت است .

اگر نیك بنگریم در می یابیم كه گویی تمامی آنچه بشر به آن محتاج است ، چنان آفریده شده كه تحت تسخیر وی باشد، و آن چنان موجود شده كه او می خواهد، و تمامی حركات و فعل و انفعال آن ها و تجزیه و تركیب عناصر تشكیل دهنده شان ، تقدیم به مقام انسانیت است و جملگی چنان نهادینه گردیده اند كه حاجات انسانی را برآورند.

چندی قبل در جریان یك تحقیق فوق العاده ، بعضی از ابراختر شناسان به وسیله تلسكوپ های بسیار دقیق خود در فاصله ای بیش از میلیون ها سال نوری دیدند كه بسیاری از كرات و منظومه ها از هم فرو پاشیده و تبدیل به گازهای پراكنده در فضا می شوند و نیز بسیاری از توده های پراكنده در فضا، جذب یكدیگر شده و كرات و منظومه های جدیدی را تشكیل می دهند و به این نكته رسیدند كه این فرو پاشی ها و شكل گیری ها جملگی در خط زندگی انسان است .

فراز دوازدهم

و الحمدلله الذی اغلق عنا باب الحاجه الا الیه فكیف نطیق حمده ام متی تؤ دی شكره لا متی ؟ و حمد سزاوار آن خدایی است كه ابواب فقر و حاجت را به روی ما بسته و فقط ما را به درگاه خود متوجه فرموده است . و ما چگونه می توانیم سپاس گوی او باشیم ؟ نه ، هرگز نمی توانیم !

شرح :

خداوند در قرآن كریم آیه 41 سوره عنكبوت فرموده : مثل الذین اتخذوا من دون الله اولیا كمثل العنكبوت اتخذت بیتا و ان اوهن البیوت لبیت العنكبوت لو كانوا یعلمون : آنان كه دوستانی غیر خدا را انتخاب می كنند، همانند عنكبوتی هستند كه به خانه خود پناه برده است ، در صورتی كه سست ترین خانه ها لانه عنكبوت است .

خدای متعال بزرگوارتر از آن است كه بندگان خود را به غیر واگذارد، بلكه عزت غیر متناهی او ایجاب می كند كه خود جملگی حاجات بندگان را برآورد و به در خانه ارباب بی مروت دنیا حواله نگرداند.

امام سجاد علیه السلام در دعای ابوحمزه ثمالی می فرماید :... و لم یكلنی الی الناس فیهینونی : سپاس خدایی را كه مرا به مردم واگذار نكرد تا آنان مرا خوار و خفیف كنند! و لذا بنده راستین حضرت حق ، در پناه بندگی او از هر تعلق و وابستگی ، دیگران آزاد است . در حدیث قدسی فرمود : و عزتی و جلالی و مجدی و ارتفاعی علی عرشی لا قطعن امل كل مومل غیری و لا كسوته ثوب الذله بین الناس : به عزت و جلال و مجد و بلندای عرشم قسم ، كه آرزوی آزمندان به دیگران را به یاس ‍ تبدیل كرده و به او جامه ذلت می پوشانم ! خداوند متعال كه مژگان چشمان را برای زیبایی قیافه انسان با چنین ظرافت خاصی ابداع فرموده و بهترین قیافه های موجود در نظام طبیعت و بهترین لباس و جالب ترین نوع تغذیه و بهترین آشامیدنی ها و زیباترین مناظر طبیعت را در خدمت لذایذ و بهره وری انسان قرار داده ، آیا ممكن است آن جا كه گره های زندگی مشكلات عظیمی را فراهم می آورد، بندگان خود را رها سازد و آنان را به یكدیگر واگذار كند؟

حال آن كه دیده ایم حتی آن جا كه اختیار و درخواستی از ناحیه انسان در كار نبوده ، بیش از مقدار حاجت و بلكه با بهترین درجه حسن و ظرافت او را بهره مند ساخته و از عطایای بدیع و زیبای خود محروم نفرموده است . پس ‍ چگونه در موارد تمنا و درخواست بندگان ، تفضل ننماید؟ البته تربیت بندگان نیز در گرو توجه شان به خدا است و لذا در بعض از حوایج و كمبودها، از بندگان خود خواسته كه بر درگاه او عرض حاجت كنند و از او بخواهند و دعا كنند تا بدین وسیله ، حالت روحی و معنوی در ارتباط با خدا اشباع گردد؛ گذشته از آن كه اجر بسیار بر نفس دعا و نیایش مقرر می فرماید. نیز اگر خواسته او قابل اجابت و تحقق نبود، چندین برابر آنچه را كه درخواست كرده در دنیا و آخرت به وی اعطا می فرماید؛ چنان كه در این زمینه از حضرات معصومین علیهم السلام روایات مفصلی وارد شده است . (269)

به قول سعدی هر نفسی كه فرو می رود ممد حیاتست و چون برمی آید مفرح ذات ، پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شكری واجب .

 

از دست و زبان كه بر آید

 

 

 

 

كز عهده شكرش به در آید

 

 

امیر مؤ منان در نهج البلاغه می فرماید : اگر تمامی روزهای عمر روزه دار و شب ها به نماز باشید و تمام دهر را با این حال بگذرانید، شكر یكی از نعمت هایی كه خدا برای شما تدارك دیده و بر شما ارزانی داشته را به جا نخواهید آورد.

فراز سیزدهم

و الحمدلله الذی ركب فینا آلات البسط و جعل لنا ادوات القبض و متعنا بارواح الحیوه و ائبت فینا جوارح الاعمال و غذانا بطیبات الرزق و اغنانا بفضله و اقنانا بمنه . و حمد خدایی راست كه عضلاتی را در بدن ما قرار داده كه توان باز شدن و بسته شدن دارند و ما را به آسایش های زندگی متنعم فرموده و به ما جوارحی اعطا كرده كه امور خویش را بدان وسیله انجام دهیم . و به بهترین انواع غذاها بی نیاز ساخت و به منت او سرمایه زندگی پیدا كردیم !

شرح :

طبیعت انسانی ما چنان است كه آن زمان كه توانگر و ثروتمند هستیم ، از فقر و ناداری بی خبریم و در حال سلامت ، از بیماری و ناتوانی و از نبود هر یك از اعضا و رنج نداشتن عضو بی خبر و ناآگاهیم ، ولی یك نابینا می داند كه چشم را چه قیمتی است و آن كه از نعمت پا یا دست بی نصیب است می داند كه خدای متعال چه عطای فوق العاده ای به خلق خود كرامت فرموده است . چه بسا انسانی حاضر باشد تمامی ثروت خود را خرج كند، بلكه یكی از قوای از دست رفته خود را بازیابد، بلكه گاهی به امید بازیافتن آن ، همه اموال خود را هزینه كرده و نتیجه ای هم عاید او نمی شود. نیز قابل توجه آن كه تمامی قوا و اعضایی را كه خداوند برای انجام امور واگذار فرموده آن چنان است كه جملگی سازگاری با كرامت انسان دارد، كه یكی از جمله این كرامت ها قدرت انتخاب بهترین ها و سلیقه ممتاز در فراهم آوری احتیاجات زندگی است ؛ همانند انتخاب لباس مناسب ، و تهیه غذای خوب و شیوه تناول آن كه به وسیله دست و انگشتان و با تناسب كامل انجام می گیرد. در نشست و برخاست و انجام سایر امور نیز، انسان با حركات دقیق عضلات و خم و راست شدن جوارح به وسیله مفاصل ، ظریف ترین افعال را انجام می دهد.

هم چنین كشش عصب ها و رباطها، تعداد عضلات و تكه بندی استخوان ها همراه غضروف ها در سر بند هر قطعه از استخوان ها برای آسان سازی و سرعت حركات با كمترین زحمت و فشار، از معجزات فوق العاده ی دستگاه خلقت است كه می توان جملگی را در این عبارت خلاصه كرد كه ساختار بدنی انسان ، آن چنان است كه جمیع شرایط برای حفظ كرامت و شؤ ون ممتازه انسانی در آن رعایت شده و از این رو، انسان بر همه جانداران فضیلت و برتری دارد. و همین امر لزوم شكرگزاری و سپاسگزاری از منعم مهربان را ایجاب می كند.

فراز چهاردهم

ثم امرنا لیختبر طاعتنا و نهانا لیبتلی شكرنا فخالفنا عن طریق امره و ركبنا متون زجره ، فلم یبتدرنا بعقوبته و لم یعاجلنا بنقمته ، بل تانانا برحمته تكرما و انتظر مراجعتنا برافته حلما . سپس به ما امر فرمود تا اطاعت ما را بیازماید و از بعض اشیا نهی كرد تا میزان شكر ما را به بفهماند. و ما امر او را مخالفت نموده و در موارد نهی قدم برداشتیم ، ولی از مبادرت به عقوبت ما نفرمود و به رحمت خود با ما رفتار كرد و با حلم بسیار مترقب توبه ماست .

شرح :

اوامر و نواهی الهی ، گذشته از آن كه روش زندگی در نظام هستی را به ما می آموزد، در بردارنده برنامه ای است كه در تكامل انسان سهمی بسیار مهم دارد و اگر نادیده گرفته شوند، باعث خروج از فطرت انسانی و ورود تدریجی به طبیعت حیوانی می شود.

این نهی ها، دارای نقش سومی نیز هست ، و آن عبارت است از آزمایشی كه بر سر راه ایشان در مورد اطاعت از خداوند متعال و شكر نعمت های او وجود دارد.

در سوره نمل درباره حضرت سلیمان آمده است كه ایشان پس از رسیدن به مقام بسیار عالی ای كه از خدای خود خواست رب هب لی ملكا یا ینبغی لاحد متوجه این نكته گردید كه این ها جملگی آزمایشی است كه بر سر راه او گذاشته شده و عرض كرد : هذا من فضلی ربی لیبلونی ااشكرام اكفر : این فضل الهی نصیب شد تا معلوم شود آیا عبدی شاكر هستم یا كفور.

این امور زمینه های بسیار خطرناكی برای امتحان هستند و بیرون آمدن از عهده آن ها نشان از تكامل روحی و معنوی انسان دارد كه در نظام دستورات و تكالیف الهی پیدا می شود و در واقع به انسان می نماید كه تو كیستی و در كدامین درجه از كمالات انسانی قرار داری . البته آزمایش انسانی گاهی به وسیله اطاعت و هنگامی در اجتناب از معاصی است و هر دو برای بشری كه متنعم در نعمت های الهی است سازنده است . در روایت آمده كه پیامبر گرامی اسلام در كنار اصحاب خود بود.

آن گاه با دست خود خطی كشید و فرمود : این راه خداست كه مستقیم است . سپس خطوط دیگری از چپ و راست كشید و فرمود : و این راه ها هر كدام راهی است كه یك شیطان بر آن قرار دارد و به سوی آن دعوت می كند. سپس آیه 153 سوره انعام را قرائت فرمودند. (270) یعنی انسان به محض ‍ خروج از خط تكلیف الهی از مسیر عبودیت خارج و در مسلك تابعان شیطان قرار می گیرد و خود می فهمد كه كیست و در چه موطن و درجه ای قرار دارد.

امام سجاد علیه السلام در این فراز از دعا فرمود : از یك سلسله امور نیز نهی كرد تا شكر ما را بیازماید؛ چنان كه امام صادق علیه السلام نیز فرمود : شكر النعمه اجتناب المحارم (271) و این معنی روشن است كه نعمت های الهی را باید در بندگی صرف كرد تا ادای حق گردد و اگر - نعوذ بالله - صرف در طغیان و تمرد فرمان او شود، كفران نعمت است و از بی شرمی است كه الطاف او را صرف طغیان نسبت به او نماییم . ما اگر چه هرگز نتوانسته ایم از عهده امتحان برآییم ، ولی خدای متعال هرگز ما را به عذاب و مجازات اعمال مبتلا نساخته ، بلكه به رافت و رحمت خود همواره از ما درخواست طلب مغفرت و آمرزش فرموده كه نافرمانی ها را با همین توبه جبران كنیم .

فراز پانزدهم

و الحمدلله الذی دلنا علی التوبه التی لم نفدها الا من فضله ، فلو لم نعتدد من فضله الا بها لقد حسن بلائه عندنا و جل احسانه الینا و جسم فضله علینا . حمد خدایی را سزد كه ما را به بازگشت به سوی خود هدایت فرمود و دستیابی به توبه ، فقط به وسیله فضل او میسور است . و اگر ما به جز توبه سایر نعمت های او را به شمار نیاوریم ، احسان او بر ما تمام است و نعمت و فضلش بزرگ !

شرح :

در آخر فراز بیست و یكم امام علیه السلام فرمود : خدای متعال ما را به عقوبت امور خلاف مبتلا نساخته ، بلكه در انتظار برگشت و توبه ما است . در این فراز نیز امام سجاد علیه السلام راهنمایی به توبه را یكی از كرامت های الهی و نشانه بنده پیروی و عطوفت او بر بندگان قرار داده و آن چنان آن را مهم دانسته است كه فرموده : اگر در بین همه نعمت های الهی تنها خدای متعال بندگان خود را به آن نعمت مفتخر می فرمود، برای او كافی و برای احسان او تمام بود.

نكته این مساله هم پیدا است ، زیرا گناه شوم ترین و كثیف ترین آلودگی است كه دامن پاك انسانیت را آلوده كرده و او را از مرتبه ملك بودن به حضیض ‍ حیوانیت می كشاند؛ به طوری كه شایستگی نجات را به تدریج از دست می دهد و به طور جاوید در عذاب می ماند و در گستره هستی آن چنان ضایع می شود كه نه تنها در سراسر نظام آخرتی ، بلكه در زندگی دنیایی خود نیز هیچ گونه موفقیت و موقعیت مناسبی پیدا نمی نماید. لذا تنها توبه است كه چون اكسیر اعظمی می تواند زنگارهای گناه - كه چهره قلب را تار و ظلمانی كرده - زدوده و چهره شفاف روح الهی انسان را از پس مجموعه حجب به طور شفاف و نورانی متجلی كند و او را دوباره به حیات معنوی خود - كه حیات جاویدان انسانی است - باز گرداند و مجددا به آمادگی اشراق انوار هدایت بر چهره جان كمك نماید. لذا از امام باقر علیه السلام منقول است كه فرمود : التائب من الذنب كمن لاذنب له (272) و امیر مؤ منان علیه السلام فرمود : لا شفیع انجح من التوبه : (273) هرگز شفیعی موفق تر از توبه نیست .

پس می توانیم بگوییم قبول توبه از حضرت حق - جل و علا - اعطای زندگانی دوباره به افرادی است كه همه نعمت های خود را از دست داده و در دركات بوالهوسی غرق گردیده اند و در باتلاق ضررها و صدمه های فراوان طغیان فرو رفته اند. توبه باعث بازیافت دوباره ایشان است و استعداد حركت به طرف تكامل را برای اینان به ارمغان می آورد و به همین جهت است كه در قرآن كریم فرموده : ان الله یحب التوابین و ان الله بحب المتطهرین (274) و از ذیل آیه معلوم می شود كه توبه تطهیر از آلودگی ها و ناپاكی هاست و پاكیزگی توبه ، در حد طهارت قبل از گناه عصیان است ؛ طهارت توبه طهارت از خباثت باطنی و قذارت های روحی است .

فما هكذا كانت سنته فی التوبه لمن كان قبلنا، لقد وضع عنا ما لا طاقه لنا به ، و لم یكلفنا الا وسعا، و لم یجشمنا الا یسرا، و لم یدع لاحد منا حجه و لا عذرا، فالهالك منا من هلك علیه ، و السعید منا من رغب الیه در امت های گذشته سنت الهی بر قبول توبه نبود اما منت گذارد و از ما مجازات فوق طاعت را برداشت و تكالیف را در حد وسع و طاقت ما قرار داد و بر ما آسان گرفت ، ولی هیچ گونه عذر و بهانه ای را برای ما باقی نگذاشت . و آن كه زیانكار است طغیان گری است كه در هلاكت خود قدم برداشته و خوشبخت آن كه در خط فرمان اوست !

 

فراز شانزدهم

شرح :

پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود : بعثت بالحنیفیه السهله السمحه : من به دینی مبعوث شدم كه بسیار آسان و قابل عمل است . سبك قانون گذاری در این آیین مقدس به گونه ای است كه تكالیف در حد توان انسان می باشد و انجام دستورات آن ساده و آسان است ؛ مثلا در شبانه روز نماز واجب 17 ركعت است ، روزه در سال فقط یك ماه واجب گشته و حج در تمام عمر فقط یكبار لازم است . این سهولت در تمام احكام مالی و عبادی دیگر نیز ملاحظه گشته كه اگر دقیق ملاحظه كنیم خواهیم دید كه آیین مقدس اسلام بر هیچ كس سخت و سنگین نمی باشد، بلكه هر فردی بیش از آنچه بر او واجب و یا انجام آن حرام است دارای توان تكلیف پذیری است و خدای متعال بر امت اسلامی این منت را گذارده كه این آیین مقدس به صورتی سهل در اختیار مردم قرار بگیرد.

در سوره بقره آیه 185 فرمود : یرید الله بكم الیسر و لا یرید بكم العسر . (275)

هم چنین خداوند با امر به توبه : فتوبوا توبه نصوحا از گذشته سیاه و آلوده تبهكاران می گذرد، ولی در امت های سابق این چنین نبوده ، زیرا جزای گنهكاران را جریمه های كلان قرار می داد.

مثلا در آیه 60 سوره نسا فرمود : فبظلم من الذین هادوا حرمنا علیهم طیبات احلت لهم : پس به سبب ظلم یهودیان ، امور پاكیزه ای را كه بر ایشان حلال كرده بودیم حرام نمودیم .

و نیز در آیه 157 اعراف می فرماید :

و بضع عنهم اصرهم و الاغلال التی كانت علیهم : و بار سنگین آن ها را بر زمین گذاشتیم و غل هایی كه بر خود داشتند.

یعنی از امت پیامبر اسلام آن سلسله از اموری كه قوم بنی اسرائیل را از خیرات منع می كرد و تمامی آن چیزهایی كه آنان را مقید می ساخت و محدود می كرد برداشته شده است .

در قوم یهود آن گاه كه مجرمان به گناهی آلوده می شدند، كیفرهای سختی برای آن ها مقرر می شد، به طوری كه بسیاری از چیزهایی كه برای آن ها حلال بود ممنوع می شد؛ همانند منع از صید ماهی كه فقط در روزهای خاصی می بایست به صید ماهی می پرداختند. اما در اسلام به وسیله توبه كه به معنی بازگشت از كارهای ناسزای قبلی است ، خدای متعال از جرم ما می گذرد. این دین یك سلسله تكالیف كه از حدود قدرت و توانایی ما نه تنها خارج نیست ، بلكه بسیار كمتر از درجه توانایی ما است بر ما مقرر فرموده و از این باب عذری برای ما باقی نگذاشته است .

 

پس اگر فردی به گمراهی افتاد، در روز جزا خواهد فهمید كه تنها مقصر خود اوست و با تمرد از تكالیف آسان ، خود را به عذابی الیم مبتلا گردانده است .

فراز هفدهم

و الحمدلله بكل ما حمده به ادنی ملائكته الیه ، و اكرم خلیقته علیه ، و ارضی حامدیه لدیه ، حمدا یفضل سآئر الحمد كفضل ربنا علی جمیع خلقه . و حمد و سپاس خدا را به تمام آنچه كه مقرب ترین فرشتگان و گرامی ترین خلایق و بهترین ستایشگران سپاس گذارده اند باشد، بلكه حمدی او را سزاست كه نسبت به سایر حمدها همانند نسبت برتری خدای متعال به تمام بندگان باشد.

شرح :

در دعاهای بسیاری به چشم می خورد كه خدای متعال را بدین صورت حمد می كنند : الحمدلله الذی یفضل حمد الحامدین حمدا فضلا كثیرا قبل كل احد .

از این گونه عبارات فهمیده می شود كه حمد فقط تكرار لفظ حمد نیست ، زیرا اگر فقط لفظ بود، برای همگان حمد یكسان بود و حمد كسی بر كسی دیگر هرگز برتری نداشت .

پس حمد حالتی است كه از كمال و معرفتی سرچشمه می گیرد و آن معرفت با جان شخص متحد است . پس نسبت به كمالات افراد و معرفت آنان به جناب حق - جل و علا - حمد و ستایش آنان نیز فرق می كند و بالاترین حمد فقط از عهده كسی ساخته است كه نزدیك ترین افراد خلق نسبت به خالق باشد.

لذا امیر مؤ منان علیه السلام در فرازی بلند می فرماید كه خدای متعال برتر از حمد هر حامد است : الحمدلله الذی لا یبلغ القائلون و لا یحصی نعمائه العادون . (276) این بیان خود كاشف از معرفت فوق العاده حضرت امیر مؤ منان است كه عظمت و تعالی حق را آن چنان شناخته كه هر ستایشی را كمتر از عظمت و قدرت خداوند متعال دانسته و بر همین اساس فرموده است : لا یبلغ مدحته القائلون .

امام سجاد علیه السلام نیز حمدی را در این فراز برای حق سزاوار دانسته كه همانند حمد نزدیك ترین ملائكه و نزدیك ترین خلق الهی به او باشد. از این فرمایش معلوم می شود كه معرفت حق برای ملائكه و پیامبر اكرم و ائمه علیهم السلام نسبت به معرفت سایرین ، همانند فضیلت حق بر همه خلق است ؛ یعنی آنان دارای معرفت كاملی هستند كه بیشتر از آن برای احدی میسور نیست ، زیرا آنان تمام امتیاز و كمالات حق را شناخته و بر حسب همان ، او را ستایش می كنند كه آن شناخت به طور دقیق نسبتش مطابق را برتری حق از خلق است . خود این كلام معجزه آسا، دلیل بر عظیم ترین مراتب قرب و معرفت آن امام همام به خداوند متعالی می باشد.

مسلما حمد آنان سزاوار حضرت رب می باشد و چون سزاوار حق است ، فرق آن با حمد سایرین در حد معرفت آنان به خدای متعال است و فضل آن نسبت به حمد سایرین ، همانند فضل خدا نسبت به مخلوقین خود است . صاحب مثنوی می گوید :

 

نعمت آرد غفلت و شكر آن تباه

 

 

 

 

صید نعمت كن به دام شكر شاه

 

 

 

 

گر سر هر موی تو گردد زبان

 

 

 

 

شكرهای او نیاید در بیان

 

 

 

 

وقت نعمت شكر حق را دار یاد

 

 

 

 

تا خدا بر تو كند نعمت زیاد

 

 

فراز هجدهم

ثم له الحمد مكان كل نعمه له علینا و علی جمیع عباده الماضین و الباقین عدد ما احاط به علمه من جمیع الاشیا، و مكان كل واحده منها عددها اضعافا مضاعفه ابدا سرمدا الی یوم القیامه . پس حمد در مقابل تمام آن نعمت هایی كه بر ما و تمام بندگان گذشته و آینده اش ارزانی داشته به عدد آنچه او به آن عالم دارا سزاست ، بلكه به تعداد هر نعمت ، چنین حمدی به طور ابد تا قیامت لازم و حتمی است .

شرح :

لزوم حمد در مقابل نعمت از نظر عقل قطعی و حتمی است و جای هیچ گونه تردید و شك و شبهه ای ندارد ولی سؤ ال در آن است كه نعمت های مربوط به امتهای پیشین در ایام گذشته چرا و چگونه برای امتهایی پیشین كه هنوز به وجود نیامده اند ضرورت دارد و شكر را در هر زمان قرار داده است ؟ بر گذشتگان از ما شكر بر نعمت های ما لازم بوده و بر گذشته نسبت به گذشتگان ؟!

حال باید دانست كه نهاد هستی دارای حقیقت واحدی است و ذره ذره موجودات آن از دیگری متاثر هستند. پس اگر در فضای غیر متناهی میلیون ها سال قبل اتفاقی افتاد كه مثلا انبوه توده گازها به صورت منظومه ها و كهكشان ها در آمد، بر امروز تاثیری تمام دارد؛ چنان كه آنچه امروز اتفاق افتد در همان كهكشان ها بی تاثیر نیست . به گفته حضرت ، علامه طباطبایی رحمه الله : اگر دم ماهی در دریای كارائیب حركتی كند،؛ در جو اثر خواهد گذاشت ؛ چنانكه حركت همان ماهی معلول هزاران هزار علل گذشته و مقارن است كه با فقد هر یك از آن ها، این حركت هرگز میسر نخواهد بود. لذا نعمت های جاری در گذشته قطعا موثر در نعمت موجود خواهد بود، چنان كه نظم طبیعی عالم و آبادانی موجود در امروز، گاهی به جهت آبادانی گذشته بوده است همان طور كه آبادانی امروز مؤ ثر در آینده است - چون اگر ملاحظه آینده در كار نبود، این نعمت امروز تحقق پیدا نمی كرد.

پس اگر ما هم اكنون در نعمت به سر می بریم ؛ مرهون نعمت های گذشته جاری در امم سابقه هستیم ، چنان كه مرهون نعمت های آیندگان نیز می باشیم و نكته جالب در جریان گذشته و حال و آینده آن است كه استاد عظیم الشان ما حضرت علامه طباطبایی رحمه الله می فرمود : فضل خدا یك واحد است و علامت آن تاثیر و تاثر مجموعه نظام از یكدیگر است و ما امرنا الا واحده كلمح بالصبر آنچه از ناحیه ماست ، یك واحد است كه به سرعت چشم به هم زدن ، بلكه كمتر به وقوع می پیوندد.

فراز نوزدهم

حمدا لا منتهی لحده ، و لا حساب لعدده ، و لا مبلغ لغایته و لا انقطاع لامده ، حمدا یكون وصله الی طاعته و عفوه ، و سببا الی رضوانه ، و ذریعه الی مغفرته و طریقا الی جنته ، و خفیرا من نقمته . برای خدا حمدی ضروری است كه نه حد، نه عدد، نه مقدار و نه نهایت داشته باشد و آن موجب رسیدن به اطاعت او و موجب عفو و رضوان و وسیله ای برای مغفرت خدای منان و متعال گردد.

شرح :

محدود بودن هر چیز در یكی از این چهار چیز قابل تصور است : یا در حد ماهوی اوست ، بدان معنی كه دارای حدی است كه از سایر موجودات ممتاز است ، همانند امتیاز درخت از حیوان و امتیاز آب از آتش .

و گاهی حد شی در تعداد و شمارش آن است كه از عدد خاصی تجاوز نكند. و گاهی دارای مرز خاصی است كه با پیوستن به آن مقصود حاصل شود؛ همانند فردی كه درس می خواند تا دانشنامه خود را از دانشگاه خاصی اخذ كند و پس از گرفتن دانشنامه تحصیل او به پایان می رسد، و چهارم آن كه از نظر زمان متناهی است ، همانند فصول سال كه ایام بهار سپری می شود و ایام تابستان می رسد.

در حقیقت ، این چهار گونه حد آن چنان است كه هیچ موجودی از موجودات عالم از آن خارج نیست ، بلكه هر فردی از افراد در خارج به یكی از این چهارگونه مرز محدود است : یا در ماهیت ، یا در عدد، یا در غایت و مقصد، یا در زمان . و اگر حقیقتی یافت شود كه دارای هیچ یك از این حدود نباشد، او غیرمتناهی است .

امام علیه السلام در این فراز برای خدای متعال حمدی را لازم دیده كه هیچ یك از این چهار مرز را نداشته و قهرا غیرمتناهی و بی پایان باشد، اما ضرورت این چنین حمدی آن است كه حضرت حق ، غیرمتناهی با لذات است و قهرا نعمت های او نیز چنین است كه فرموده : ان تعدو نعمت الله لا تحصوها .

پس حكم مسلم عقل این است كه در مقابل ذات بی نهایت و نعمت های بی نهایت ، شكر بی نهایت ضروری و لازم خواهد بود.

سؤ الی كه در این جا رخ می نماید این است كه آیا چنین شكری از بندگان قابل تحقق است یا خیر؟

جواب آن است كه اگر كسی فهمید كه در مقابل نعم الهی از شكر ناتوان است ، به حق بندگی واصل گشته است . در روایتی آمده كه به یكی از انبیا خطاب شد كه شكر خدای خود بگذار، در جواب عرض كرد : چگونه شكر نعم بی پایان گذارم كه عاجزم ؟! جواب آمد كه این خود شكر من است .

 

فراز بیستم (آخرین فراز)

و امنا من غضبه ، و ظهیرا علی طاعته ، و حاجزا عن معصیته و عونا علی تادیه حقه و ظائفه . حمدا نسعد به فی السعدا من اولیائه ، و نصیر به فی نظم الشهدا بسیوف اعدائه ، انه ولی حمید .

حمدی سزاوار خدای متعال است كه بدان وسیله در امن از غضب او باشم و كمك بر اطاعت من و مانع از معصیت و یاری كننده بر ادای حق و وظایف گردد و نیز ستایشی كه در صف نیك بختان از اولیا قرار گیریم و در نظام شهدا كه به وسیله شمشیر دشمنان دین به لقا حق پیوسته اند قرار گیریم كه او ولی و یاری دهنده ای ستوده است .

شرح :

از مجموعه این چند فقره اخیر معلوم می شود كه از حمد كارهای بسیاری ساخته است و خود موجب آثار متفاوتی خواهد بود. ولی ظاهر آن است كه حمدها با یكدیگر فرق دارند، زیرا آن حمدی كه موجب امن از غضب است با آن كه موجب یاری در طاعت و یا مانع از معصیت می گردد، هر یك دارای زمینه های مختلفی خواهد بود.

مثلا كفران نعمت خود موجب خشم خدای متعال است ؛ در قرآن كریم فرموده : و ان كفرتم ان عذابی لشدید، پس آن حمدی كه امن از غضب می آورد، در ارتباط با شخص خاص در موردی خاص است و آن نعمت به گونه ای است كه سپاسگزاری از آن واجب و قطعی است و كفران آن نعمت موجب خشم خداوند خواهد شد.

پس اگر كسی به شكر نعمت مبادرت ورزید، از غضب خدا به دور مانده و به عفو الهی پناهنده شده است . و یا اگر انسان در اثر ترك معصیت یا به جا آوردن طاعتی - نعوذ بالله - مغرور شود، این غرور ابتلا به معصیت را به دنبال می آورد، ولی اگر قدرت بر انجام طاعت و دوری از عصیان را از خدای متعال دید و او را شكر كرد، این حمد مانع از معصیت می شود توفیق ادای وظیفه و اطاعت بیشتر را برای او حاصل به همراه می آورد.

گاه ممكن است شخص به مصیبت عظیمی مبتلا گردد، ولی صبر كرده و همواره از ناسپاسی و ناشكری خودداری كند، یا با تسلیم و رضای خود آرامش خود را حفظ سازد، در این صورت است كه او به وادی سعدا و نیك بختان تشرف پیدا كرده و از اولیا و صالحین شده است و همین طور اگر در سلك مجاهدین فی سبیل الله قرار گرفت و در میدان های جنگ و دفاع از حریم مقدس اسلام دل بر كف نهاد و جنگید و در این جهاد و غلبه بر هوای نفس پیوسته از خدای خود تشكر و قدردانی كرد و از او ممنون بود كه او را در این مرحله یاری فرموده ، قطعا خداوند او را در زمره فداكاران و شهدا محسوب می نماید.

 

پى نوشت ها:

 

251- رك : رساله الولایه علامه طباطبایى رحمه الله .

252- هیچ فكر و اندیشه اى - هر چند خلاق و مبتكر باشد - توان تصور خوشه اى انگور یا دانه اى آلبالو را از نظر طعم و شكل و رنگ تا قبل از خلقت آن ها ندارد؛ چنانچه گاهى میوه اى را مى بینیم كه تا به حال ندیده ایم و در اندیشه ما نیز خطور نكرده بود كه چنین میوه اى وجود دارد.

253- بقره ، 286 : براى هر شخصى همان چیزى است كه به دست آورده است و بر ضرر اوست همان چیزى كه به دست آورده .

254- زلزال ، 7 : پس هر كسى به سنگینى ذره اى كار خیر انجام دهد، آن را مى بیند.

255- طور، 16 : این چنین است و غیر از این نیست كه پاداش شما همان چیزى است كه عمل كرده اید.

256- نساء، 77 : (به اندازه ى ) نخ میان هسته خرما نیز به شما ظلم نخواهد شد.

257- انبیاء 23 : او (خداوند متعال ) از آنچه كه انجام دهد، مورد سؤ ال واقع نمى شود و ایشان (انسان ها) مورد سؤ ال واقع مى شوند.

258- خیر فقط در دست خداوند است و او بر هر كارى قادر است .

259- سجده ، 4 : آن چنان كسى است كه آسمان ها و زمین را آفرید و آنچه را كه بین این دو قرار دارد.

260- هر كس نفس (خویشتن ) خود را بشناسد، پروردگارش را خواهد شناخت .

261- مؤ منون ، 99 : وقتى مرگ یكى از ایشان را فرا مى گیرد مى گوید : خدایا مرا به دنیا بازگردان ! شاید این بار اعمال صالح انجام دهم كه در دنیا آن را ترك كرده بودم ! (در جواب گفته مى شود) : هرگز این چنین نیست ، فقط حرفى مى زند! و از پشت سر ایشان برزخى است تا روزى كه برانگیخته شوند.

262- زلزال ، 7 و 8 : پس هر كس به سنگینى یك ذره ، كار خیر انجام دهد آن را خواهد دید و هر كس به سنگینى یك ذره كار شر انجام دهد آن را خواهد دید.

263- مطففین ، 20 - 18 : هرگز این چنین نیست . به درستى كه نامه عمل نیكان در علیین است . و تو چه مى دانى كه علیین چیست ؟ كتابى است نوشته شده و مقربان آن را مشاهده مى كنند.

264- یوسف ، 108 : بگو این راه من است ، از روى آگاهى به سوى خدا مى خوانم ؛ من و هر كس كه مرا پیروى كند

265- و ملائكه تنزیه مى كنند (خداوند را) با ستایش پروردگارشان .

266- عنكبوت ، 63 : بگو ستایش از آن خداست و لكن اكثر مردم تعقل نمى كنند.

267- لقمان ، 25 : بگو ستایش از آن خداست و لكن بیشتر ایشان نمى دانند.

268- تین ، 4.

269- مشتاقان مى توانند در این زمینه به كتاب نفیس عده الداعى تاءلیف مرحوم ابن فهد حلى مراجعه فرمایند.

270- متن روایت از المیزان ج 7 - ذیل آیه 153 از سوره انعام ، عن ابن مسعود، قال : خط رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم خطا بیده ثم قال : هذا سبیل الله مستقیما ثم خط خطوطا عن یمین ذلك الخط و عن شماله ثم قال : و هذه السبل لیس منها سبیل الا علیه شیطان یدعو الیه ثم قراء : و ان هذا صراطى مستقیم فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبیله . قل یا عبادى الذین اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم : بگو این بندگان من كه بر خود ظلم كرده اید، از رحمت الهى ماءیوس نباشید! خداوند همه گناهان را مى آمرزد، به درستى كه او پوشاننده گناه و مهربان است .

271- اصول كافى ، ج 2، ص 95.

272- امام باقر علیه السلام فرمود : كسى كه از گناه خود توبه مى كند همانند كسى است كه گناه نكرده . اصول كافى ، ج 2، ص 435.

273- امیر علیه السلام فرمود : شفیعى كارسازتر از توبه نیست . بحار الانوار، ج 6، ص 19.

274- خداوند توبه كاران را دوست دارد.

275- بقره 185 : خداوند براى شما سهولت را خواسته است و نخواسته است بر شما سخت بگیرد.

276- امیر علیه السلام فرمود : مداحان و گویندگان نمى توانند مدح او را (آن چنان كه شایسته او است ) برسانند و شمارش گران نمى توانند نعمت هاى او را به شماره آورند. نهج البلاغه ، خطبه اول ּ

No
ثبت نظر
نام
متن
تقویم تاریخ
۱ ۱۳۹۶ شنبه ۱ مهر

شماره سفارش

 

اوقات شرعی