نمایندگی
شهرها
پشتیبانی
محصولات
فروش
محصولات
کتابخانه مذهبی
قرآن کریم (متن کامل، ترجمه، قرائت و ...)
 
نظرسنجی
سوالی برای نظر سنجی وجود ندارد
نظرات سایرین  |  آرشیو نظرسنجی
شرح دعای دوم صحیفه سجادیه
صحیفه سجادیه / شرح دعاهاي صحيفه سجاديه / شرح دعای دوم صحیفه سجادیه

شرح دعای دوم صحیفه سجادیه

و الحمدلله الذى من علینا بمحمد نبیه صلى الله علیه و آله و سلم دون الامم الماضیه و القرون السالفه بقدرته التى لا تعجز عن شى و ان عظم ، و لا یقوتها شى و ان لطف ، فختم بنا على جمیع من ذر و جعلنا شهدا على من جحد و كثرنا بمنه على من قل .

اللهم فصل على محمد امینك على وحیك ، و نجیبك من خلقك و صفیك من عبادك ، امام الرحمه ، و قائد الخیر، و مفتاح البركه كما نصب لامرك نفسه ، و عرض فیك للمكروه بدنه و كاشف فى الدعا الیك حآمته و حارب فى رضاك اسرته و قطع فى احیا دینك رحمه ، و اقصى على جحودهم و قرب الاقصین على استجابتهم لك و الى فیك الابعدین و عادى فیك الاقربین .

و اداب نفسه فى تبلیغ رسالتك و اتعبها بالدعا الى ملتك و شغلها بالنصح الاهل دعوتك و هاجر الى بلاد الغربه و محل الناى عن موطن رحله و موضع رجله ، و مسقط راسه و مانس نفسه اراده منه لا عزاز دینك و استنصارا على اهل الكفر بك . حتى استتب له ما حاول فى اعدائك ، و استتم له ما دبر فى اولیائك فنهد الیهم مستفتحا بعونك و متقوبا على ضعفه بنصرك ، فغزاهم فى غقر دیارهم ، و هجم علیهم فى بحبوحه قرارهم ، حتى ظهر امرك و علت كلمتك و لوكره المشركون .

اللهم فارفعه بما كدح فیك الى الدرجه العلیا من جنتك حتى لا یساوى فى منزله و لا یكافا فى مرتبه و لا یوازیه لدیك ملك مقرب و لا نبى مرسل و عرفه فى اهله الطاهرین و امته المؤمنین من حسن الشفاعه اجل ما وعدته ، یا نافذ العده یا و افى القول یا مبدل السیئات باضعافها من الحسنات انك ذوالفضل العظیم .

فراز اول

و الحمدلله الذى من علینا بمحمد نبیه صلى الله علیه و آله و سلم دون الامم الماضیه و القرون السالفه بقدرته التى لا تعجز عن شى و ان عظم ، و لا یقوتها شى و ان لطف ، فختم بنا على جمیع من ذر و جعلنا شهدا على من جحد و كثرنا بمنه على من قل . حمد از آن خدایى است كه پیامبر خاتم را در بین همه امت ها نصیب ما فرمود، با قدرتى كه از هیچ چیز عاجز نیست - اگر چه بسیار عظیم باشد - و از كوچك ترین موجود غفلت نمى كند. و مدت ایام ما (فرزندان پیامبر) را در امامت و رهبرى بر جمیع امم گذشته كه مدت آنان كوتاه بود برترى داد.

شرح :

در این فراز از دعا، امام علیه السلام به دو مساله بسیار مهم توجه داده اند : مساله اول آن كه دین اسلام دین خاتم است ؛ یعنى آخرین دینى است كه از طرف حضرت خداوند - جل جلاله - بر خلق نازل گردیده است . بنابراین هر كس بعد از محمد مصطفى صلى الله علیه و آله و سلم ادعاى نبوت و نزول جبرئیل بر خویشتن كند دروغگو است و ادعاى او مردود مى باشد و باید مورد انكار واقع شود. این آگاهى در قرآن كریم نیز با صراحت تمام آمده است كه پیامبر اكرم ، خاتم النبیین است .

مساله دوم آن كه هیچ یك از ادیان سابقه ، خاتم ادیان نبوده اند، لذا یهود و نصارى كه هر یك خود را آخرین دین الهى دانسته اند، ادعاى نادرستى كرده اند. در نتیجه ، حقایق الهى - اسلامى ما كه قرآن كریم در بردارنده آن است ، ناسخ آن ادیان بوده و ادعاى یهود و نصارى مبنى بر خاتمیت دینشان كلامى غلط و بر خلاف واقع است .

امام علیه السلام ، هر دو وجه اثبات و نفى قضیه را در كلامى كوتاه بیان فرموده اند؛ به این معنا كه اولا : ادیان سلف ، ادیان خاتم نبوده اند و پس از آن ها دین دیگرى حتما آمده است ، و ثانیا : آن دین موعود اسلام است كه خاتم همه ادیان مى باشد. آن گاه حضرت چند خاصیت مهم از دین خاتم را بیان فرموده اند :

- جمیع خلایق تا برپایى قیامت موظفند كه پیرو این آیین مقدس باشند و تخلف از این دستور عام بر هیچ كس جایز نیست .

- اعمال تمامى انسان ها تا روز قیامت در نظارت كامل ائمه علیهم السلام است ؛ این نظارت یا بدین معنى است كه خرد و كلان رفتار و اعمال مردم تحت سیطره احكام الهى اسلام قرار دارد و هر یك محكوم به حكمى از اسلام است ، و یا بدان معنى است كه خداوند متعال به ارواح قدسیه حضرات معصومین علیهم السلام ، علمى شامل و مطلق عنایت فرموده است كه یكى از خصوصیات آن آگاهى از رفتار و كردار بندگان است ؛ یعنى ایشان جمیع افعالى را كه از امت صادر مى شود، مى دانند.

اتفاقا در روایات بسیارى به این معنا برمى خوریم ، از جمله در اصول كافى آمده است : نحن خزنه علم الله : (277) ما خزانه علم خدا هستیم . و عیبه وحى الله : (278) ما صندوق علم خدا هستیم .

احتمال دیگرى كه در این جا مى توان مطرح نمود این است كه جملگى اعمال امت در روز قیامت كه یوم البروز و یوم المشهود نامیده شده است ، به طور روشن برملا مى گردد، و به این معنا در قرآن كریم آمده است : یوم هم بارزون لا یخفى على الله منهم شى ... . (279)

فراز دوم

اللهم فصل على محمد امینك على وحیك ، و نجیبك من خلقك و صفیك من عبادك ، امام الرحمه ، و قائد الخیر، و مفتاح البركه كما نصب لامرك نفسه ، و عرض فیك للمكروه بدنه . خدایا، بر محمد صلى الله علیه و آله و سلم درود فرست كه امین وحى و نجیب ترین و برگزیده ترین بندگان تو است .

او كه پیشرو در رحمت و رافت و خیر، و كلید بركات و خیرات بود و تن و جان خود را در راه اوامر و فرمان تو به رنج انداخت .

شرح :

در این فراز، امام سجاد علیه السلام پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم را به چند صفت توصیف فرموده كه هر یك نكته اى جالب و قابل توجه به شمار مى آید :

- پیامبر امین در وحى الهى است ؛ یعنى آنچه را از خداوند متعال گرفته ، با دقت تمام در چهار مرحله حفظ كرده و به طور صحیح و بدون كم و كاست به مردم تحویل داده است اولا : آنچه حضرت از جبرئیل دریافت نمود، تمام آن چیزى بود كه جبرئیل باید تحویل مى داد.

:

ثانیا : آنچه را كه دریافت نمود، با دقت تمام حفظ كرد، به طورى كه هیچ چیز از آن كم نگردید.

ثالثا : آنچه را كه به مردم ابلاغ فرمود، تمامى آن چیزى بود كه ماموریت به ابلاغ آن داشت .

رابعا : آن گاه كه رسالت خود را مى رساند، به بهترین و عالى ترین نوع تبلیغ متوسل گشت و هنرمندانه ترین روش را در دعوت از مردم به كار گرفت .

- دومین صفات رسول گرامى اسلام این بود كه ایشان نجیب ترین فرد در بین مردم بود و جملگى او را به این كمال مى شناختند و هیچ گونه نقطه ضعفى در تاریخ زندگى او سراغ نداشتند.

- در بین آن مردم ، او براى رسالت برگزیده شده بود. او هرگز از خود حرفى نداشت و به خودى خود دست به این كار نزد، بلكه ماموریتى الهى داشت . پس آنچه را كه حضرت به آن امر فرموده یا از آن نهى كرده ، جملگى متن دستور حضرت حق بوده است .

- ایشان الرحمه بود؛ یعنى مردم باید به این نكته آگاهى پیدا كنند كه آنچه را پیامبر اسلام براى آنان آورده ، تحمیل و بار و مزاحمت نیست ؛ زیرا احكام اسلام هدیه اى عظیم از جانب حضرت حق است كه بر مردم نازل گردیده است . پس مردمى كه در این جهان و عرصه وسیع هستى قدم گذارده اند، باید توجیه شوند كه چگونه در این عالم زندگى كنند و براى ابدیت خود چه فكرى نمایند. شارع مقدس اسلام ، چراغى در ظلمات جهان است و طبیبى است كه دارو و درمان خود را به همراه دارد و به هر جا كه وارد شود، مرهم جان هاى مریض و خسته است ، و پیامبر اسلام كسى است كه مردم را به صلاح دعوت مى كند. خداوند متعال در قرآن كریم آیه ى 107 سوره انبیا فرموده : و ما ارسلناك الا رحمه للعالمین : و ما نفرستادیم تو را، مگر براى این كه رحمت براى اهل عالم باشى .

- قائد الخیر است . قائد به كسى مى گویند كه جلودار كاروان است ، راه رفته و مقصد شناس است و در این امر اشتباه نمى كند؛ از پیچ و خم ها آگاه است و در این امر دچار خطا نمى شود. آرى ، پیامبر اكرم داراى آن چنان عظمتى است كه مى تواند كاروان هستى را به منزلگاه حقیقى خود هدایت كند.

- مفتاح البركه است ؛ یعنى اگر نبود در خیرات به روى مردم بسته مى شد و مردم نمى توانستند خیرات را به دست آورند.

- و سرانجام این كه پیامبر در این راه خود را به زحمت و مشقت انداخت و هرگز در انجام وظایف كمترین سستى به خود راه نداد.

فراز سوم

و كاشف فى الدعا الیك حآمته و حارب فى رضاك اسرته و قطع فى احیآ دینك رحمه ، و اقصى الادنین على جحودهم و قرب الاقصین على استجابتهم لك . در راه رسالت ، از حامیان و قبیله خود جدا شد و با آنان جنگید و رابطه خود را با آنان قطع نمود و نزدیكان خود را كه شرك مى ورزیدند دور ساخت و آنان را كه به ظاهر از اهل و عشیره او نبودند به خود نزدیك فرمود.

شرح :

در این فراز، امام علیه السلام به نكاتى اشاره مى فرماید كه لازمه وجود یك راهبر راستین و دلسوز است و با رعایت آن ها، بهتر مى تواند مردم را از كج اندیشى ها و كجروى ها نجات داده و به ساحل رستگارى برساند. او هم چنین مى تواند در رفتار و كردار خود، صداقت و حق خود را به مردم ارایه كند و با عمل نیز آنان را به طرف هدایت بخواند؛

و آن مساله آن است كه یك رهبر، پس از عرضه صراط مستقیم به مردم ، هیچ چیزى را به غیر از آن راه مورد عنایت قرار ندهد و آنچه را كه مانع و مزاحم حركت اوست از سر راه خود بردارد و با آن مبارزه نماید.

در این فراز، امام سجاد علیه السلام پیامبر اكرم را با این صفات معرفى مى كند و به خداى متعال عرض مى كند كه خدایا! پیامبر تو در راه تبلیغ دین تو با قبیله و عشیره خود - كه نسبت به او عاطفه و احساس شدیدى داشتند، او را حمایت مى كردند و از او دفاع مى نمودند - جنگید و از آن ها جدا شد و هرگز احساس قومى و عصبیت عشیره اى مانع آن نشد كه دست از دعوت مردم به طرف تو بردارد؛ مبادا كه در صراط مستقیم كمترین خدشه اى وارد شود!

آرى ، معیار دورى و نزدیكى ، برادرى یا دشمنى ، خویشاوندى یا بیگانگى در این مكتب ، همان معیار متعارف در عرف عام نیست ، بلكه دستور قرآن بر این است كه انما المؤ منون اخوه . (280)

اویس قرنى پیامبر را ندید و در یمن زندگى مى كرد، ولى نزدیك ترین فرد به پیامبر بود؛ اما آنان كه به پیامبر از نظر عشیره اى و قومى نزدیك بودند، از ایشان بسیار دور بودند، به طورى كه با آن ها به مبارزه پرداخت و چنان كه مى دانیم امثال ابولهب ها و ابوجهل ها كه قریشى بودند مطرود ایشان واقع گشتند!

پیامبر خدا، جز خدا و صراط مستقیم هیچ روشى را امضا نمى فرمود و در راه صراط مستقیم تمامى موانع را از سر راه برمى داشت . ایشان دل از همه چیز غیر از دورترین آن شخص بود كه از خدا دورتر بود. و این از خصوصیات آیین هاى الهى است : لذا خداى متعال در قرآن كریم فرزند نوح را از اهل او ندانست و آن گاه كه جناب نوح به خداى تعالى عرض كرد : ان ابنى من اهلى ، جواب شنید : انه لیس من اهلك انه عمل غیر صالح ! (281) یعنى پیامبر، پدر صلاح و تقوا است و از هرگونه ناهنجارى به دور مى باشد؛ رابطه او با ناهنجارها قطع است ، اگر چه به ظاهر آن ناهنجارى فرزند او باشد هم چنین اگر خداوند به حضرت ابراهیم فرمان ذبح اسماعیل را مى دهد، سر آن این است كه در كنار فرمان حضرت رب ، هیچ امرى نباید رخ بنماید و جز اطاعت از او، همه چیز باید نادیده به حساب آید.

فراز چهارم

و والى فیك الابعدین و عادى فیك الاقربین و اداب نفسه فى تبلیغ رسالتك و اتعبها بالدعا الى ملتك و شغلها بالنصح لاهل دعوتك . آنان را كه دور بودند و تحت ولایت دین در آمدند به خود نزدیك كرد و نزدیكان مشرك خویش را از خود دور نمود. در راه ابلاغ رسالت تو، خود را به تعب و رنج انداخت و با دعوت مردم و نصیحت آنان در زحمت و مشقت فراوان قرار گرفت .

شرح :

رنج و تعب عمده پیامبر اكرم از آن بود كه دوستان و عشیره خود را به جهت كفرشان از خود دور كرده بود. آن ها نیز با اجانب همدست گشته بودند و مجموعا به مخالفت با او مى پرداختند.

امیرالمؤ منین در نهج البلاغه در این زمینه مى فرماید : خاض الى رضوان الله كل غمره و تجرع فیه كل غصه و قد تلون له الادنون و تالب علیه الاقصون و خلعت الیه العرب اعنتها و ضربت الى محاربته بطون رواحلها : (282) پیامبر اكرم با تمام قدرت به طرف رضایت حضرت حق حركت مى كرد و در این زمینه ، بس جرعه هاى غصه و غم بود كه مى نوشید؛ نزدیكان او ثابت قدم نبودند و خود را مى باختند. بسیارى نیز كه از اجنبى ها بودند، بر دشمنى او كمر بسته بودند. جماعت عرب از اطاعت او سرباز مى زد و مركب هاى خود را به سوى جنگ با او حركت مى داد.

ولى پیامبر اكرم هم چنان نگران این جریان بود و آسودگى در وجود شریفشان راه نداشت ؛ آن چنان كه قرآن كریم در آیه 6 سوره كهف خطاب به او مى فرماید : فلعلك باخع نفسك على آثارهم ان لم یؤ منوا بهذا الحدیث اسفا : گویا مى خواهى در اثر شدت تاثر، جان خود را به جهت ایمان نیاوردن اینان از دست بدهى ؟ و نیز در سوره فاطر آیه 8 فرمود : فلا تذهب نفسك علیهم حسرات ان الله علیم بما یصنعون : اى پیامبر، آن قدر حسرت و افسوس به خود راه مده كه در مرحله از دست رفتن قرار گیرى ، زیرا خداى تو به كردار آنان آگاه است .

باید دانست كه نفوس انسانى ، اگر چه در فطرت اولیه داراى ارتباط توحیدى و الهى هستند، ولى در اثر آلودگى به دنیا و اشتغال به شهوات و رفتارهاى ناپسند و رسوخ جهل و خوى حیوانى ، آن چنان به پرتگاه سقوط در مى غلتد كه دیگر به سادگى نجات آنان میسور نیست . همواره ، خراب شدن بسیار آسان ، ولى اصلاح و آبادانى بسیار دقیق و سخت است ؛ به ویژه اگر زنگار نكبت و پلیدى با حجم بسیار بر چهره جان بنشیند كه دیگر به سادگى قابل علاج نیست .

به هر حال ، با وجود این كه اینان از آیین روشن و شفا بخش اسلام تاثیرپذیر نبودند، پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم هرگز دست از وظیفه خود برنمى داشت و به هر وسیله ممكن ، با حكمت و تدبیر خود در میان مردم عمل مى كرد؛ لذا امیرالمؤ منین فرمود : طبیب دوار بطبه : (283) طبیبى بود كه (به دنبال مریض ) در حركت بود.

هم چنین در روایت آمده كه عیسى مسیح علیه السلام را در كنار خانه شخص معصیت كارى دیدند؛ عرض كردند : یا روح الله ، این جا چرا ایستاده اى ؟ فرمود : انما یاتى الطبیب المرضى : (284) طبیب به نزد مریض ها مى رود.

فراز پنجم

و هاجر الى بلاد الغربه و محل الناى عن موطن رحله و موضع رجله ، و مسقط راسه و مانس نفسه اراده منه لا عزاز دینك و استنصارا على اهل الكفر بك . پیامبر اكرم به جهت عزت دین و غلبه بر كفر، از وطن خود (مكه ) كه بستگان و عشیره او در آن جا بودند و زادگاه و مركز پرورش و انس ‍ او بود دورى جست .

شرح :

چنان كه گفته شد، پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم از تحمل هیچ زحمت و مشقتى كه در پیشبرد اهدافش مؤ ثر بود خوددارى نكرد؛ تحمل زحمت بدنى ، مشقت هاى روحى ، شنیدن كلمات جسورانه ، سه سال محاصره در شعب ، و بسیارى دیگر از جهالت هاى مردم او را از انجام ماموریت الهى خود بازنداشت و بار سنگین رسالت را لحظه اى بر زمین نگذارد. سرانجام ، كار به آن جا انجامید كه پیامبر هجرت از مكه را - كه وطن اصلى او بود و بسیار به آن جا علاقه داشت - لازم و ضرورى دید و به امر حضرت حق مكه را به طرف مدینه ترك كرد تا فریاد توحید را از حصر چهار سوى كوهستان هاى مكه فراتر بود و بتواند به وسیله اعوان و انصار خویش ، سرزمین وحى و توحید را از چنگال كفر و جهالت و بت پرستى نجات دهد و مسجد الحرام و كعبه را از جهل و پلیدى شرك پاك سازد.

عاقبت ، حضرت از مكه مهاجرت فرمود. این هجرت آن چنان مهم و نقش ‍ آفرین گشت كه مبدا تاریخ در اسلام قرار گرفت تا عظمت آن پیوسته در اذهان مردم باقى بماند؛ و این در حالى بود كه ایام بسیار مهمى در تاریخ پیش از آن وجود داشت ؛ همانند تولد پیامبر اكرم ، عام الفیل ، روز ولادت و بعثت پیامبر و... .

پیامبر محل تولد، ماوا و مسكن خود را در راه خدا ترك كرد، در حالى كه اشك حزن از چشمان مباركش فرو مى ریخت . در این حالت بود كه جبرئیل نازل شد و آیه 85 سوره قصص را بر آن حضرت نازل كرد و ایشان را دلدارى داد كه ان الذى فرض علیك القرآن لرادك الى معاد : آن كس كه عمل به قرآن را به تو واجب كرد، تو را به سوى مكان بازگشت (مكه ) برخواهد گرداند. حضرت نیز در حالى كه بر مركب خود سوار بود خطاب به مكه فرمود : و الله انك خیر ارض الله و احبها الى الله و لولا انى اخرجت منك ما خرجت : (285) به خدا قسم ، تو بهترین قطعه از زمین و محبوب ترین آن در نزد خداوندى ، و اگر این گونه نبود كه از آن جا اخراج شدم ، هرگز از تو خارج نمى شدم !

با این حال ، هیچ یك از این حلقه هاى دست و پاگیر، مانع از حركت ایشان به سوى هدف مقدسش نگردید.

وضعیت مردم هنگام بعثت

مردم در زمان بعثت نبى اكرم در بى خبرى و جهالتى حیرت آور به سر مى بردند و اعتقادات آنان بسیار منحرف و آلوده به خرافات بود. دین یهود و نصارى دچار تحریف گشته بود، چنانچه در آیه 18 سوره مائده مى خوانیم : و قالت الیهود و النصارى نحن ابناو الله و احباوه : یهود و نصارى خود را فرزندان خدا و دوستان او مى پنداشتند. و در آیه 30 سوره توبه فرموده : و قالت الیهود عزیز ابن الله و قالت النصارى المسیح ابن الله : یهود مى گفت عزبر فرزند خداست و نصارى مسیح را پسر خدا مى دانستند. ملت هاى دیگر نیز هر یك به طورى از صراط مستقیم خارج بودند؛ همانند مجوس كه قائل به خداى خیر و شر بودند و به یزدان و اهریمن اعتقاد داشتند!

پیامبر اكرم در چنین موقعیتى مبعوث شد تا آنكه توانست به وسیله انصار و مهاجرین دست به انقلابى بزند كه به وسیله آن فطرت مردم را بیدار كرده و آنان را به سوى مسیر مستقیم سوق دهد. عاقبت نیز چنین شد و مردم جزیره العرب كه به قول امیرالمؤ منین خوراكشان خشن و لباسشان بى ارزش ‍ و ملامت آور و خوابشان در كنار مارها و سنگستان هاى سخت بود، كارشان به جایى رسید كه بر عالى ترین مقام جهانى اشراف یافتند و در راس قدرت جهان قرار گرفتند.

فراز ششم

حتى استنب له ما حاول فى اعدائك ، و استتم له ما دبر فى اولیائك فنهد الیهم مستفتحا بعونك و متقویا على ضعفه بنصرك ، فغزاهم فى عقر دیارهم ، و هجم علیهم فى بحبوحه قرارهم ، حتى ظهر امرك و علت كلمتك و لوكره المشركون . خدایا، پیامبر تو آن چنان به جهاد و كوشش اقدام فرمود كه آنچه اراده كرد در دشمنان تو مستقر شد و آنچه را خواست در دوستان تو برقرار گردید، و به كمك تو و طلب یارى از تو، به قیام با قدرتى دست زد كه بر ضعف آن ها غالب آمد؛ در عمق خانه هاى آنان با آن ها جنگید و هجوم برد تا آن كه خواسته تو ظاهر و كلمه تو غالب گردید، اگر چه با كراهت مشركان تمام شد.

شرح :

مسلما آن پیروزى و غلبه اى كه امام علیه السلام در این جا به خدا و پیامبرش ‍ نسبت داده ، از قبیل فتح و پیروزى هاى احساسى اى كه عده اى هواپرست و خودخواه آن را طلب كرده و در راه آن از مرگ و نابودى خود و دیگران باكى ندارند، نیست . زیرا فتح و پیروزى هواپرستان ، چیزى جز غلبه جهل و هوسرانى و خودخواهى و ظلم و جور و بداندیشى نیست ، زیرا تمام هدف در این گونه مبارزه ها آن است كه حریف از پاى درآید و به جاى او بر مسند قدرت بنشینند، اگر چه به قیمت جان و مال مردم تمام شود. آن گاه با ادامه ى ظلم و جور و غلبه ، حقوق ضعفا و بیچارگان پایمال شده و خون و جان و مال مظلومان ، بى پناه مى ماند.

اما فتح و پیروزى مكتب هاى الهى ، عبارت از برداشتن موانع هدایت و رشد انسان ها و رساندن آنان به كمال لایق انسانیت است . هدف اولیا خداوند فراهم آوردن زمینه براى پیشبرد جامعه انسانیت مى باشد، زیرا در جوامع آزاد بشرى ، پیوسته عده اى قدرتمند زورگو بر مردم حكومت مى كنند كه هرگز حاضر نیستند كس دیگرى جایگزین آنان شود و به جز آنچه خواسته ى آن هاست در خارج جارى شود. آنان با تمام وجود در مقابل مخالفان خود ایستاده و در هر شرایطى كه باشد آن ها را از پاى درمى آورند؛ به طورى كه یاد و نقشى هم از ایشان بر جاى نماند.

در این گیرودار، این انبیا هستند كه باید وارد این دریاى پرتلاطم شوند و با عده اى هوسران خودخواه مبارزه كنند تا شاید آن موانع برداشته شوند و حاكمیت خدا به جاى حكومت جاهلیت بنشیند.

البته خداى متعال از خلق و اطاعت آنان غنى است و هیچ كس قدرت رویارویى با او را ندارد : فان الله غنى عن العالمین ، (286) لذا مردم چه كافر باشند چه مؤ من ، چه راكع و ساجد باشند چه یاغى و طاغى ، به هیچ وجه به خداى متعال كمترین ضررى نمى توانند بزنند.

پس هر جا سخن از غلبه و فتح خدا و ثبات حاكمیت اوست ، معنى آن به كرسى نشستن نظام هدایت ، عدالت ، كرامت انسانى و برطرف شدن ظلم و ضلالت و حقارت نسل آدمى است . در نتیجه ، ظهور امر خدا، علو كلمه الله و در یك كلام : جنگیدن مظهر هدایت با مظاهر كفر و ضلالت ، جز براى آن نیست كه اسباب و ابزار ضلالت از انسان ها گرفته شد و حق بر كرسى هدایت و كرامت بنشیند.

فراز هفتم

اللهم فارفعه بما كدح فیك الى الدرجه العلیا من جنتك حتى لا یساوى فى منزله و لا یكافا فى مرتبه و لا یوازیه لدیك ملك مقرب و لا نبى مرسل . خدایا، مقام پیامبر را با مجاهده هاى او به جایگاهى آن چنان رفیع از بهشت خود برسان كه احدى در منزله و مقام و رتبه ، مساوى با او نباشد و هیچ ملك مقرب و نبى مرسلى همطراز وى قرار نگیرد!

شرح :

در این فراز، امام معصوم علیه السلام پیامبر اكرم را با جملاتى دعا كرده كه فوق آن دیگر تصور نمى توان كرد. امام تقاضاى مقام و منزلتى براى حضرت خاتم صلى الله علیه و آله و سلم از خداوند عالم كرده است كه احدى در آن مقام با او توازى و تساوى نداشته باشد.

البته معلوم است كه درخواست امام معصوم ، هرگز گزاف و بى حساب نیست و این درخواست ، غیر مناسب و بدون زمینه نمى باشد، بلكه خواسته اى معقول و باضابطه است .

اصولا گاهى مى شود كه بعضى دعاها، درخواست آرزوهاى دور و درازى است كه هیچ گونه زمینه قبلى ندارد و كمترین رابطه اى بین آن خواسته و وضعیت درخواست كننده نیست ؛ مثلا كسى كه مقام بسیار بلندى را آرزو مى كند، بدون آن كه كمترین قدمى در راه اخلاص و بندگى برداشته باشد؛ یا مرتبه اى دنیایى را طلب مى كند و دلش مى خواهد كه اولین فرد علمى جهان باشد، ولى كمترین اقدامى براى یادگیرى انجام نمى دهد! البته این گونه درخواست ها غیر معقول و نابجاست و امكان وقوع آن نیز در خارج غیرممكن است ؛ ولى اگر درخواست كننده داراى شرایطى باشد كه متناسب با زمینه هاى وجودى آمال و آرزوهاى او باشد، نمى توان از كیفیت خواسته هاى او، درجه كرامت ها و كمالات و همت فوق العاده او را دریافت كرد و دانست كه به راستى سزاوار این چنین كرامت هایى هست یا خیر؟ زیرا استعداد و آمادگى رسیدن به آن ها در او پیدا و مشهود است .

خواسته هاى امام سجاد علیه السلام نسبت به رسول گرامى اسلام نیز، جملگى درخواست هاى راستین و سزاوار نبى اكرم صلى الله علیه و آله و سلم مى باشد؛ زیرا بلندترین مقام قرب الهى از آن كسى است كه دست به كارى زده كه هرگز در توان احدى از ملائكه و انبیا و مرسلین سلف نبوده است .

-

مى دانیم كه هر كار خوب داراى دو جهت بسیار اساسى است :

- حسن فعلى ؛ یعنى آن عمل در خارج داراى كیفیتى باشد كه از هر جهت مفید باشد؛ به عبارت دیگر پوشش تربیتى و پرورشى آن در شرایطى باشد كه مرز زمان و مكان خاصى نگنجد و بتواند نسل ها را در لابلاى عمود زمان ، از نظر مدیریت و هدایت رهبرى كند. در این صورت مى توان گفت كه مدح و سپاس از چنین اقدام عظیمى ، در حد هیچ احدى ، جز خداى عالم نیست .

- حسن فاعلى ؛ یعنى شخصیت موثر آن چنان باشد كه در انجام عمل ، كمترین سود شخصى و منفعت مادى و دنیوى خود را در نظر نداشته باشد و جملگى را فقط به خاطر خدا به جا آورد؛ از آن بالاتر، حتى خود را، عمل خود را و مجاهده و زحمات و تلاش پى گیر خود را از آن خدا دانسته و نه تنها طلب مزد نكند، بلكه كمال امتنان از خدا را نیز داشته باشد كه به او نعمت بندگى و اطاعت كرامت فرموده است . مسلما چنین شخصیتى در خور كرامتى است كه سزاوار احدى از بشریت نمى باشد و تنها كسى را كه مى توان در این حد دانست ، فقط شخصیت حضرت محمد بن عبدالله صلى الله علیه و آله و سلم است .

فراز هشتم (آخرین فراز)

و عرفه فى (287) اهله الطاهرین و امته المؤ منین من حسن الشفاعه اجل ما وعدته ، یا نافذ العده یا وافى القول یا مبذل السیئات باضعافها من الحسنات انك ذوالفضل العظیم . خدایا، به پیامبر اكرم شفاعتى درباره اهل بیت مكرم او و مؤ منین كرامت بفرما كه برتر از آنچه به پیامبر اكرم وعده داده اى باشد! اى كسى كه عهدش قطعى و به قول وفادار است ! اى كسى كه سیئات را به چندین برابر ثواب تبدیل مى سازى ، تو داراى فضلى عظیم هستى !

شرح :

معرفى پیامبر اكرم به خصوصیت شفاعت یكى از مهم ترین مقامات پیامبر است كه از دو جهت حایز اهمیت مى باشد :

- تقاضاى پیامبر اكرم نزد خداى متعال مورد قبول است ، به طورى كه اگر او نسبت به كسى اظهار شفاعت كند، قطعا خداى تعالى خواسته او را رد نكرده و تقاضاى ایشان را نسبت به آن شخص مورد اجابت قرار مى دهد.

- مژده اى به گنهكاران است كه سعى كنند به سوى خدا توبه و بازگشت نمایند تا بدین وسیله ، در حریم شفاعت پیامبر راه یابند؛ زیرا تا نتوانند در كنار پیامبر قرار بگیرند و تا سنخیت با مقام پاكیزه او نداشته باشند، مساله ى شفاعت نسبت به آن ها غلط و خارج از واقع است .

البته در این جا نكته اى را باید تذكر داد كه بسیار پراهمیت است و آن این كه شفاعت در قیامت ، از سنخ شفاعت هاى دنیایى نیست كه شخص ‍ قدرتمندى نسبت به فرد مجرمى وساطت نماید تا او را از چنگال عقوبت نجات داده و به امن و امان برساند، بلكه شفاعت در قیامت ، به معنى شفع شدن - یعنى جفت گردیدن - و در كنار هم قرار گرفتن از نظر سنخیت روحى و وجودى است . در نتیجه ، شخص باید داراى آن چنان وضعى باشد كه به راستى او را به تابعیت شریعت پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم بشناسند، زیرا بسیارى از مردم در اثر اعمال ناهنجار خود، سنخیت با پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم را از دست داده اند، به طورى كه فقط در نظام آمارى مسلمان هستند، ولى در عمل هرگز از اسلام اثرى ندارند! البته گاهى شیعیان اهلبیت علیهم السلام مبتلا به بعضى نافرمانى ها مى شوند، ولى همراه آن عمل ناهنجار در خود احساس ‍ خجلت و انفعال كرده و كمبود و نقیصه و زشتى كردار خود را حس مى كنند، به طورى كه خود را شایسته عقوبت مى دانند و بسیار نادم و پشیمان مى باشند. اینان اگر توبه كنند، قهرا در كنار امام خود قرار مى گیرند؛ بر خلاف فرد متجرى كه علنا دست به عصیان مى زند و بى باكانه بدون هیچ گونه انفعال روحى ، جرات در نافرمانى دارد و بناى توبه هم ندارد! چنین كسى هرگز سنخیت با معصومین نداشته و قطعا شفاعت شامل حال او نخواهد شد. البته گاهى از این افراد كارهاى بسیار خوب و مهمى سر مى زند كه گذشته هاى ناهنجار آنان را تطهیر مى كند (همانند جهاد در راه خدا، شهادت ، خدمات شایسته به اسلام و مسلمین ) و آنان را لایق شفاعت مى نماید؛ از این رو، در قرآن كریم نیز مكررا سخن از تبدیل سیئات به حسنات آمده است ، مانند فاولئك یبدل الله سیئابهم حسنات . (288) سر این مساله ، در ندامت و پشیمانى شخص ‍ از رفتار و كردار خود بوده است ؛ به این معنا كه او در اثر توبه با انجام كارهاى مهم و قابل قبول به حضرت حق رو آورده و گذشته را به وسیله اعمال صالح و شایسته خود جبران نموده است .

 

پى نوشت ها:

 

277- اصول كافى ، ج 1، ص 192.

278- همان .

279- غافر، 16 : آن روزى كه همه (نیك و بد) خلق پدید آید و هیچ كرده آن ها بر خدا پنهان نباشد.

280- حجرات ، 10 : به تحقیق مؤ منان با هم برادرند... .

281- هود، 45 و 46.

282- نهج البلاغه صبحى صالح ، خطبه 194.

283- نهج البلاغه صحبى صالح ، خطبه 108.

284- مدرك آن را نیافتیم .

285- معجم البلدان للحموى ، ج 5، ص 183.

286- آل عمران ، 97.

287- فى در این جا معناى مع دارد.

288- فرقان ، 70، اینان كسانى هستند كه خداوند گناهان آنان را تبدیل به نیكى مى كند.

 

شهود و شناخت ص183-آیت الله حسن ممدوحی

 

 

No
ثبت نظر
نام
متن
تقویم تاریخ
۱ ۱۳۹۶ شنبه ۱ مهر

شماره سفارش

 

اوقات شرعی