نمایندگی
شهرها
پشتیبانی
محصولات
فروش
محصولات
کتابخانه مذهبی
قرآن کریم (متن کامل، ترجمه، قرائت و ...)
 
نظرسنجی
سوالی برای نظر سنجی وجود ندارد
نظرات سایرین  |  آرشیو نظرسنجی
شرح دعای دهم صحیفه سجادیه
صحیفه سجادیه / شرح دعاهاي صحيفه سجاديه / شرح دعای دهم صحیفه سجادیه

شرح دعای دهم صحیفه سجادیه

اللهم ان تشا تعف عنا فبفضلك ، و ان تشا تعذبنا فبعدلك .

فسهل لنا عفوك بمنك ، و اجرنا من عذابك بتجاوزك ، فانه لا طاقه لنا بعدلك و لانجاه لاحد منا دون عفوك .

یاغنى الاغنیاء، ها نحن عبادك بین یدیك ، و انا افقر الفقراء الیك ، فاجبر فاقتنا بوسعك ، و لا تقطع رجاءنا بمنعك ، فتكون قد اشقیت من استسعد بك ، و حرمت من استرفد فضلك .

فالى من حینئذ منقلبنا عنك ؟ و الى این مذهبنا عن بابك ؟ سبحانك نحن المضطرون الذین اوجیت اجابتهم ، و اهل السوء الذین وعدت الكشف عنهم .

و اشبه الاشیاء بمشیتك ، و اولى الامور بك فى عظمتك ، رحمه من استرحمك ، و غوث من استغاث بك ، فارحم تضرعنا الیك ، و اغثنا اذ طرحنا اءنفسنا بین یدیك .

اللهم ان الشیطان قد شمت بنا اذ شایعناه على معصیتك ، فصل على محمد و آله و لا تشمته بنا بعد تركنا ایاه لك ، و رغبتنا عنه الیك .

فراز اول

اللهم ان تشاء تعف عنا فبفضلك ، و ان تشاء تعذبنا فبعدلك . چنین است كه عفو خداوندى از فضل الهیت او نشاءت مى گیرد، نه شایستگى ها و نیز اگر عقاب فرماید، محض عدل و دادگرى است نه ظلم و ستم .

شرح :

خداوند در قرآن مى فرماید : و الله یعدكم مغفره منه و فضلا و الله واسع علیم (428)

و نیز آیه و لولا فضل الله علیكم و رحمته ما زكى منكم من اءحد . (429)

و هم چنین آیه ان الله لذو فضل على الناس و لكن اكثر الناس لا یشكرون . (430)

از آیات شریفه فوق مستفاد شد كه رشد انسانى معلول فضل خداوند عالم است و خداى تعالى وعده مغفرت و فضل به بندگان خود عطا فرموده و معلوم است كه اگر رشد و تعالى از ناحیه فضل او باشد، حتما عفو از گناه هم به طریق اولى از فضل او نشاءت مى گیرد. بعنى اگر رشد و تكامل ما به فضل خداى متعال باشد، نه بر لیاقت ما؛ زیرا خداوند لیاقت ما را نیز به رحمت خود افاضه مى فرماید.

حال چگونه امكان دارد كه عفو از گناه مربوط به لیاقت ما باشد.

در این دعا نوید داده است كه گنهكاران بدانند، آنچه منشاء عفو است ، فقط فضل خداست و باید در جلب فضل و رضاى او بكوشند كه لیاقت ما مطرح نیست ، زیرا اگر لیاقت ما مطرح بود یاءس بر گنه كاران غالب مى شد. و نیز مى دانیم كه اگر عفو او به شایستگى ما وابسته باشد، پس ما باید به كسب شایستگى بپردازیم و خداى متعال ملزم به عفو مى گردید؛ یعنى مى بایست او عفو كند، اما اگر ما دانستیم كه توفیق كسب شایستگى نیز قبل از كسب لیاقت و شایستگى حقى را بر خدا الزام و ایجاب مى كند كه او باید چنین كارى را انجام دهد و این مساءله از مبدئیت فضل حضرت الهى نشاءت مى گیرد و سپس عفو مى فرماید، خواهیم دانست كه عفو او حاكم بر بندگان است و هیچ چیز حقى را بر خدا از ناحیه خلق ثابت نمى كند.

و نیز فضل و رحمت خداى متعال در جزاى بندگان جارى است ؛ زیرا اولا : خداى متعال از عذاب كردن عاصیان بى نیاز است . بدان معنى كه هرگز در كیفر به طغیان گران تلافى و تشفى معنى ندارد؛ زیرا این گونه حالات دلیل بر انفعال و نقصان است كه ساحت حضرت حق منزه از چنین تصورات غلطى مى باشد. ثانیا : نظام پاداش در جهان آخرت بر سبیل قرارداد نیست ، بلكه مساءله چنان است كه قرآن مى فرماید، وقتى جهنمیان به سرنوشت خود مى رسند به آنان خطاب كنند كه هذا ماكنزتم لا نفسكم . (431)

و نیز قرآن كریم فرموده : كل نفس بماكسبت رهینه (432) یعنى انسانى گروگان اعمال خویش خواهد بود و هم چنین در جاى دیگر مى فرماید : و وفیت كل نفس ماكسبت و هم لا یظلمون (433) و آیه لها ماكسبت و علیها ما اكتسبت (434) كه از جملگى آیات كریمه استفاده مى شود كه پاداش آنان بازتاب اعمال خود آن ها است . پس در جزاى رفتار بندگان كمترین ظلمى صورت نمى گیرد. چنان كه در قرآن كریم فرموده : و لا یظلمون فتیلا و اگر عذاب كند محض عدل است و اگر عقاب فرماید، متن حكمت است .

فراز دوم

فسهل لنا عفوك بمنك ، و اءجرنا من عذابك بتجاوزك ، فانه لا طاقه لنا بعدلك و لا نجاه لاءحد منا دون عفوك . خدایا بر ما منت گذارده و عفو خود را نصیب ما گردان و از عذاب خود ما را رهایى بخش ؛ زیرا اگر در حسابرسى به عدل معامله كنى براى احدى از ما نجات نیست ، گذشته از آن كه كسى را طاقت به عذاب تو نخواهد بود.

شرح :

اگر كسى در آیات كریمه قرآن - كه وصف عذاب جهنم را فرموده - دقت كند، خوف و خشیت ، آرامش او را سلب خواهد كرد و خواهد فهمید كه چرا ماءمور شده ایم تا در دعاها زارى و التماس فراوان كنیم و از خداى متعال طلب مغفرت كرده و عفو بخواهیم .

در قرآن كریم مى فرماید :

انا اعتدنا للظالمین نارا احاط بهم سرادقها و ان یستغیشوا یعاثوا بماء كالمهل یشوى الوجوه بئس الشراب و ساعت مرتفقا (435) آتشى را در قیامت براى ظالمان افروخته ایم كه هم چنان خیمه اى بزرگ آنان را احاطه مى كند و اگر استغاثه كنند، به آنان آبى عرضه مى شود همانند مس مذاب كه صورت آنان را به شدت مى سوازند. بد شراب و بد جایگاهى است . و از این آتش فراگیر به سادگى خلاصى ندارند. بعضى گفته اند : اقل توقف جهنمیان بر حسب آیه شریفه لا بثین فیها احقابا (436) سه تا هشتاد سال است و بیچاره انسانى كه در این جهان اسیر آرزوها، عواطف ، احساسات ، شكم و شهوت ، خودخواهى ، اشتباهات و نسیان ها، شیاطین انسى و جنى و تسلط هواهاى نفسانى است ، در تمام عمر خود كمترین فرصت را پیدا نمى كند كه براى آینده خود علاجى را بیاندیشد و در عین حال دو ماءمور دقیق بدون اشتباه ناظر بر احوال و اعمال و رفتار انسان ها هستند، به طورى كه در قیامت بسیارى فریاد سر مى دهند.

یا ویلتا ما لهذا الكتاب لا یغادر صغیره و لا كبیره الا احصاها (437) و اگر حسابرسى دقیق شود، احدى به جز مخلصین نجات ندارند و دیگران گرفتار خواهند بود.

گذشته از آن كه عبادت ها و نیایش ها جملگى پر از نقصان و فقر و آمیخته با غفلت هاست كه نه تنها جبران معاصى را نمى كنند، بلكه خود موجب استغفار و طلب آمرزش دیگرى است . نمازها از حضور خالى است و اصلا مراقبت در كار نیست با آن كه محضر، محضرى عادى و ساده نیست و ما نمى دانیم كجا و در برابر چه كسى ایستاده ایم ؛ زیرا اگر بدانیم ، از عظمت آن محضر تاب از دست مى دهیم و این غفلت محض ما در ایام عمر جز حسرت و خجلت در روز حساب چیز دیگرى ندارد، آن هم از كسى كه غرق در نعمت خداوندى بوده است . گذشته از آن كه آنچه را هم كه انجام داده ، جملگى به توفیق حضرت ربوبى است اءنت دللتنى علیك و دعوتنى الیك لو لا اءنت لم ادر ما انت (438) تو مرا به سوى خود راهنما بودى كه اگر تو دلالت نمى فرمودى من نمى دانستم كه تو كیستى .

و نیز حضرت امام سجاد علیه السلام در دعاى ابو حمزه فرموده : الهى لم یكن لى حول و لا قوه انتقل بها عن معصیتك الا فى وقت ایقظتنى لمحبتك و جمله بحول الله و قوته اءقوم و اقعد نیز همین را مى رساند كه در اطاعت ها نیز منت از اوست ، چنان كه در سوره حمد مى فرماید : ایاك نعبد و ایاك نستعین یعنى اگر عبادت تو را مى كنیم به استعانت و كمك حضرت خداوندى خواهد بود. بنابراین اگر جلب و جذب عطوفت ربوبى نباشد، همان خواهد بود كه در قرآن مكررا فرموده : و لولا فضل الله علیكم و رحمته ما زكى منكم من اءحد . (439)

فراز سوم

یاغنى الاءغنیاء، ها نحن عبادك بین یدیك ، و اءنا اءفقر الفقراء الیك ، فاجبر فاقتنا بوسعك ، و لا تقطع رجاءنا بمنعك ، فتكون قد اءشقیت من استسعد بك ، و حرمت من استرفد فضلك . اى بى نیاز بى نیازان ، ما بندگانى در اختیار توایم و من نیازمندترین نیازمندانم ؛ پس بیچارگى و نیاز ما را به قدرت خود بر طرف گردان و هرگز امید ما را به نومیدى مبدل نكن كه اگر نومید فرمایى ، آن كه طلب نیك بختى كرده به شقاوت مبتلا شود و آن كه از تو طلب فضل و رحمت نموده است محروم خواهد شد.

شرح :

مساءله غنى و فقر در خالق و مخلوق از سنخ غنى و فقیر در نظام عقلایى و اجتماعى نیست ، بلكه مساءله از قرار دیگرى است كه در فن عرفان و فلسفه ، بحث از آن به طور بسیار مسبوط آمده است .

فقر مخلوق نسبت به خالق در مرحله اصل هستى است و نیز غناى حضرت ربوبى در ارتباط با اصل هستى است . بدان معنى كه هستى ، ذاتى حضرت حق است و جمله ما سوى الله محض حاجت و ربط به او هستند؛ یعنى حاجت در اصل هستى در ما سوى الله حاكم است كه خدا افاضه لحظه به لحظه مى فرماید.

بدان معنى كه جبران فقر و فاقت از طرف مبداء در نظام مخلوق پیوسته جارى است و گرنه ، گر كند نازى دودمان خلق به دیار عدمستان ثابت است و اثرى از هیچ چیز به جاى نمى ماند و در قرآن كریم مى فرماید : یا ایها الناس انتم الفقراء الى الله و الله هو الغنى الحمید (440) در واقع این همان فقر و غناى وجودى است .

البته پیداست كه انسان در همه نظام وجودى خود، از قبیل سلامتى ، ثروت ، عزت ، موت ، حیات ، علم ، ایمان ، رفاه ، دوام در زندگى به خداوند محتاج است و هم چنین باید در تكامل روحى و اخلاقى خود؛ مانند عبادت ، رشد فكر، توفیق در فراگیرى علوم ، كرامت هاى روحى و كرامت هاى اخلاقى همه چیر را از خداى متعال درخواست كند كه در صورت منع فیض از طرف خداى متعال ، سعادت هرگز میسور نیست و نتیجه آن جز حرمان از تمامى فیوضات نخواهد بود.

با توجه به این مقدمات اگر انسانى شناخت دقیق به نظام هستى پیدا كند، به خوبى به این واقعیت مى رسد كه زیرك ترین و زبده ترین فرد در عالم كسى است كه در سلك اطاعت خداوندى درآید و در بندگى او هیچ گونه كوتاهى ننماید كه عزت و ذلت ، صحبت و موت و حیات در كف قدرت لایزال اوست .

 

چشم دل باز كن كه جان بینى

 

 

 

 

آنچه نادیدنى آن بینى

 

 

 

 

آنچه نشنیده گوشت آن شنوى

 

 

 

 

و آنچه نادیده چشمت آن بینى

 

 

 

 

از مضیق حیات در گذرى

 

 

 

 

وسعت ملك لامكان بینى

 

 

 

 

تابجایى رساندت كه یكى

 

 

 

 

از جهان و جهانیان بینى

 

 

 

 

با یكى عشق ورز از دل و جان

 

 

 

 

تا بعین الیقین عیان بینى

 

 

 

 

كه یكى هست و هیچ نیست جز او

 

 

 

 

وحده لا اله الا هو

 

 

فراز چهارم

فالى من حینئذ منقلبنا عنك ؟ و الى اءین مذهبنا عن بابك ؟ سبحانك نحن المضطرون الذین اءوجبت اجابتهم ، و اءهل السوء الذین وعدت الكشف عنهم . خداوندگارا از درگاه تو كجا رویم ؟ و به چه كسى روى آوریم ؟

تو پاك و منزهى و ما در نهایت اضطراریم و گرفتار آمده ایم و تو وعده داده اى كه مضطران و گرفتاران را نجات دهى .

شرح :

این فقره از دعا را كسى مى تواند از نهاد جان سر دهد كه موقف بندگى را بداند، قدرت حضرت احدیت را كاملا بشناسد و معنى قیوم را بفهمد، آنگاه است كه بى اختیار از نهاد جان گوید كه من از در خانه تو به كجا پناه ببرم ؟

این جاست كه اشك فراوان بر چهره اش مى غلطد، و از سوز دل به آیه شریفه امن یجیب المضطر اذا دعاه و یكشف السوء متوسل مى شود.

توهم استعدادهاى خام آن است كه اضطرار انسانى فقط در وقت مرض و در حال ضعف و یا دم مرگ و یا در شدت تهى دستى و فقر است .

و در غیر این صورت به خداى خود محتاج نیست و اگر احیانا نمازى هم مى گذارد، ستایش فوق العاده اى است كه به خالق خود عرضه داشته و به طور مستقل نفس مى كشد و زنده است و در تمامى حركات و سكنات و حالات و صفات خود با استقلال تمام به خویش متكى است ، اما به كانون اضطرار و نقطه مركزى وابستگى خود به خدا توجه نداشته و با غفلت تمام و بى خیالى به زندگى سرگرم است .

 

چندین هزار ذره سراسیمه مى دود

 

 

 

 

در آفتاب و نداند كافتاب چیست

 

 

دیگر نمى داند كه ارتباط خلق با خالق آن چنان پیوسته است كه در هیچ لحظه اى از مدد او بى نیاز نیست .

و لذا حضرت سید الشهدا علیه السلام در دعاى عرفه عرض مى كند :

الهى انا الفقیر فى غناى ، فكیف لا اءكون فقیرا فى فقرى .

الهى انا الجاهل فى علمى ، فكیف لا اءكون جهولا فى جهلى .

در متن علم و غنى ، گریبان گیر با جهل و فقریم ؛ زیرا جز حاجت چیز دیگرى نداریم .

بنابراین هر چه علم و غناى بیشتر داشته باشیم باز هم به عطاى او محتاج تر و وابسته تر هستیم ؛ زیرا مرهون عنایات او بیش از دیگران بوده ایم . در حقیقت اضطرار ما از اعانت حضرت احدیت - جل جلاله - هرگز جداشدنى نیست و این را هم باید دانست كه آن كس كه محتاج بودن خود را به خدا بیند، مى داند كه خداى متعال براى برآوردن حاجات او كافى است و هرگز قدرتى را فوق قدرت خدا ندیده و هیچ گاه بر در ارباب بى مروت دنیا نخواهد نشست و هرگز احساس حاجت نسبت به غیر او در خویش نمى بیند و نظر او از هر صاحب قدرت پرثروتى بریده و به بیگانه عزیز مقتدر وابسته است .

چنان كه حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام در دعاى مناجات شعبانیه مى فرماید :

و من لا ذبك غیر مخذول و من اقلبت علیه غیر مملوك . الهى ان من انتهج بك لمستنیر و ان من اعتصم بك لمستجیر : خدایا هر كس به تو پناهنده شد، بیچاره نیست و هر كس تو به او رو كنى در سلطه احدى نیست و هر كس راه را به وسیله تو و به سوى تو جوید، همراه نور و روشنایى است و آن كه به تو تمسك جوید در پناه گاهى مستحكم خواهد بود.

پس آن كه فقط با خداست از هر غنى بى نیازتر است و از هر صاحب اقتدار آرام تر و مطمئن تر خواهد بود.

 

بس سر و پا گذارى آنجا را

 

 

 

 

هم در آن پا برهنه جمعى را

 

 

 

 

سر ز ملك جهان گران بینى

 

 

 

 

پاى بر فرق فرقدان بینى

 

 

فراز پنجم

و اءشبه الاءشیاء بمشیتك ، و اءولى الاءمور بك فى عظمتك ، رحمه من استرحمك ، و غوث من استغاث بك ، فارحم تضرعنا الیك ، و اءغثنا اذ طرحنا اءنفسنا بین یدیك . خدایا نزدیك ترین مساءله به مشیت تو و مناسب ترین چیز نسبت به عظمت تو نزول رحمت و بركات تو بر هر كسى است كه از حضرتت درخواست رحمت نموده ، و فریاد رسى نسبت به كسى است كه با استغاثه به تو روى آورده . و اى ارحم الراحمین ما با تمام تضرع و زارى ، خود را پیش روى تو افكنده و به تو پناهنده هستیم ، پس ‍ تضرع ما را دریاب .

شرح :

نكته قابل توجه آن است كه امام معصوم نزول رحمت را بر اربابان حاجت به مشیت خدا نزدیك دیده است ؛ زیرا رحمت و تلطف و راءفت ، ذاتى حضرت خداوندى است ، ولى نزول عذاب و غضب و سخط در ارتباط با گناهانى است كه از فرد طغیانگر نشاءت گرفته و آتش دوزخ را فراهم آورده است . یعنى اگر ظلم و طغیان نبود، هرگز عذاب و جهنمى در كار نبود. بلكه جملگى خلایق در حرم امن الهى راه داشته و كمترین گزندى بر دامن بشر نمى رسید؛ زیرا مشیت حضرت ربوبى جز به خیر تعلق نمى گیرد و به مجازات و عذاب احدى محتاج نیست ، ولى خود نافرمانى ها و طغیان هاست كه در نقصان وجودى انسان دخالت تمام دارد و لذا به جهنمیان در قیامت مى گویند : هذا ماكنزتم لاءنفسكم (441) این جهنم همان چیزى است كه خود ذخیره كرده بودید، اما در نظام اجتماعى عقلایى ، احیانا اگر كسى را به جرم خاصى تاءدیب كنند قهرا یك نوع تلافى و تشفى نفس و لذت انتقام در كار است و این به جهت نظام انفعالى نفسانیت انسانى است و قابل تاءثر بودن وى است ، ولى چنین مساءله اى در ساحت قدس حضرت ربوبى راه ندارد؛ پس اگر مجازاتى هم در كار است بدان جهت نیست كه خداى متعال از او انتقام گیرى كند، بلكه از آن جهت است كه شخص آلوده ، تطهیر گردد تا براى جلب رحمت حضرت ربوبى آماده گردد؛ زیرا گناه آن چنان ظرف دل و قلب را آلوده مى كند كه عفونت آن ، مانع از هرگونه رحمتى مى باشد و یگانه راه تطهیر او مجازات وى است . درست همانند جراحى كه براى سلامت بدن انسان ، زائده عفونى را به وسیله برق مى سوزاند و یا عضو فاسدى را قطع مى كند كه این قطع و سوزاندن فقط مقدمه براى سلامتى اوست .

و لذا ظلم انسانى فقط متوجه خود اوست و هر كس عمل فاسدى را انجام دهد خود را به گروگان داده و در گرو آن عمل خواهد بود و عكس العمل آن را یا در دنیا و یا در آخرت خواهد چشید و امكان ندارد كه بتواند از گرو آن فرار كند.

و لذا فرمود : یا ایها الناس انما بغیكم على اءنفسكم : (442) مردم پیوسته گریبان شما در گرو ظلم هاى شماست .

انسان گنه كار فقط به ریشه خود آتش مى زند و انسان باید همیشه در شروع هر عملى فكر كند كه آیا ارتكاب آن را خدا مجاز دانسته ، یا ندانسته است . از این رو شارع مقدس تمامى حركات و سكنات ما را زیر حساب برده است ، و ما باید پیوسته تمام امور خود را بر آن نظام قانون الهى عرضه بداریم وگرنه باید منتظر بازتابش باشیم .

فمن یعمل مثقال ذره خیرا یرهَ و من یعمل مثقال ذره شرا یره .(443)

فراز ششم (آخرین فراز)

اللهم ان الشیطان قد شمت بنا اذ شایعناه على معصیتك ، فصل على محمد و آله و لا تشمته بنا بعد تركنا ایاه لك ، و رغبتنا عنه الیك . خدایا شادمانى شیطان پیوسته از آن است كه او را اطاعت كنیم و اگر توفیق دادى كه از او دورى كنیم و به سوى تو شوق پیدا كنیم ، هرگز وسایل خوشحالى شیطان را براى ما فراهم نفرما و توفیق دورى از او را به ما كرامت گردان .

شرح :

شماتت ، به معنى خوشحالى دشمن از پیدایش بلا و مصیبت است . این فراز از دعا پناهندگى به حضرت ربوبى ، از شر شیطان است كه پیوسته به دشمنى ادامه داده و در فرصت نشسته كه هر دم با دیدن زمینه هاى مساعد به حمله خود دست زند و شیطان رقیب سرسختى است كه یك آن از تصمیم خود منصرف نمى شود.

خداوند متعال در قرآن كریم مى فرماید : الم اعهد الیكم یا بنى ادم اءن لا تعبدوا الشیطان انه لكم عدو مبین . (444)

اگر كسى دشمن را بشناسد و مخصوصا به حیله گرى وى پى ببرد، هرگز از او غافل نخواهد شد تا به تیر غیب او مبتلا شود و هر كس از شیطان تیر مى خورد، آنگاه است كه از خدا و رسولش غافل گردیده است .

 

اگر دل ز یاد تو غافل نشیند

 

 

 

 

خدنگ بلا بر دل دل نشیند

 

 

مثلا در روایتى آمده است كه النظر سهم مسموم من سهام ابلیس (445) نگاه غیر مشروع از تیرهاى شیطان است ؛ زیرا فردى كه مراقب اعمال خود نیست ، اعضا و جوارح خود را تحت نظارت دقیق ندارد لذا به چنین تیرى از شیطان مبتلا مى شود.

و این دشمن چنان قهار است كه انسان را به سرعت خلع سلاح مى كند و با اسلحه خود، او را از پا در مى آورد و به وسیله نگاه هاى خود قلبش را چنان نشانه مى رود كه نورانیت را از دل او جدا مى كند و دل او را فتح كرده و در داخل قلب او جاى مى گیرد و پیوسته وى را بدانجا مى كشاند كه در نظر دارد، و او را راهى جز جهنم نیست .

ابزار شیطان اعضا و جوارح خود انسان است كه ، به وسیله زبان و یا به وسیله چشم ، گوش ، شكم و شهوت دست و پاى او را مهار مى كند و اعضا و جوارحى كه خداى متعال به ما عنایت فرموده كه وسیله رشد ما باشد و خود سلاحى برنده است كه مى تواند شیطان را از سر راه بردارد، به دست دشمن قتال مى افتد.

قلبى كه عرش الرحمان است و یا چشمى كه مى تواند به وسیله آن كمالات بسیارى را طى كند، با گوشى كه مى تواند مواعظ بسیار بشنود و بدان وسیله به مقام لایق برسد، زبانى كه مى تواند ذكرالله باشد و ناصح امت و گمراهان قرار گیرد، در خط دشمن مكار قرار مى گیرد كه عاقبت چنان عمل مى كند كه مورد سخریه شیطان واقع مى شود.

و شاید هیچ مرارت و تلخى ، به اندازه شماتت دشمن سخت نباشد و در این دعا، حضرت سجاد علیه السلام از شماتت دشمن قهار (شیطان ) به خدا پناه مى برد كه بار خدایا مبتلایم مكن كه به دنبال او و به حرف او اغوا شوم ، و او به شماتت و سخریه ما بپردازد.

البته شناختن چنین دشمنى بسیار دشوار است و انسان تا راه را و دشمن را نشناسد و به دفاع مناسب مجهز نباشد، روى صلاح را نخواهد دید. به همین مناسبت خداوند متعال در قرآن كریم مكررا بندگان خود را از شیطان مى ترساند تا مبادا این راهزن خطرناك راه را بر بندگان ببندد.

 

 

 

پى نوشت ها:

 

428- بقره ، 268.

429- نور، 21.

430- بقره ، 243.

431- توبه ، 35.

432- مدثر، 38.

433- آل عمران ، 25.

434- همان ، 161.

435- كهف ، 29.

436- نباء، 23.

437- كهف ، 49.

438- مفاتیح الجنان ، دعاى ابو حمزه ثمالى .

439- نور، 21.

440- فاطر، 15.

441- توبه ، 35.

442- یونس : 23.

443- زلزال ، 7 و 8.

444- یس ، 60.

445- الحكم الزاهره ، ج 1، ص 301.

 

شهود و شناخت ص 359-آیت الله حسن ممدوحی

 

 

No
ثبت نظر
نام
متن
تقویم تاریخ
۱ ۱۳۹۶ شنبه ۱ مهر

شماره سفارش

 

اوقات شرعی